امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
سیره تربیتی قرآن کریم در سیمای ابراهیم علیه‌السلام
#11
برنامه سمت خدا شماره 10:
موضوع برنامه: سیره تربیتی انبیای الهی در قرآن کریم- حضرت ابراهیم (علیه‌السلام)
كارشناس: حجت الاسلام والمسلمين عابدینی
تاريخ پخش: 09-02- 96

بسم الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین

با هرچه عشق نام تو را می‌توان نوشت *** با هرچه رود، راه تو را می‌توان سرود
بیم از حصار نیست که هر قفل کهنه را *** با دست‌های روشن تو می‌توان گشود


شریعتی: سلام می‌کنم به همه شما دوستان عزیزم. خانم‌ها و آقایان، ایام بر شما مبارک باشد. ماه شعبان المعظم برای همه شما پر خیر و برکت باشد. خیلی خوشحالیم که همراه شما و در کنار شما هستیم. بیننده‌های عزیز و شنونده‌های خوب رادیو قرآن و بیننده‌های خارج از کشور، انشاءالله هرجا هستید در این ایام بهترین‌ها برای شما رقم بخورد. حاج آقا عابدینی سلام علیکم و رحمة الله. خیلی خوش آمدید. ایام مبارک باشد.
حاج آقای عابدینی: سلام می‌کنم به همه بینندگان و شنوندگان عزیز. حلول این ماه و ورود به این ماه پر عظمت که ماه نبی ختمی است و ماه رسول خدا هست انشاءالله بر همه مبارک باشد.
شریعتی: امشب شب ولادت امام حسین(ع) است. این اعیاد و ایامی که در پیش داریم، در مقدمه و حسن مطلع برنامه حاج آقای عابدینی بزرگوار از مراقبات این ماه و فضیلت این ماه برای ما خواهند گفت و بعد انشاءالله قصه حضرت ابراهیم را به اتفاق خواهیم شنید.
حاج آقا عابدینی: (قرائت دعای سلامتی امام زمان) انشاءالله از یاران و یاوران و بلکه سرداران حضرت باشیم.
روز شنبه است و متعلق به رسول گرامی اسلام است. ماه شعبان هست. شهر رسول خدا(ص) است و انشاءالله به میمنت همین عیدی که می‌خواهیم بگیریم، ماه شعبان یکی از امتیازاتش مناجات شعبانیه است. مناجات شعبانیه در این ماه، به تعبیر بزرگان فرمودند: مناجاتی است که برای اهل محبت خدا بسیار نوید بخش و عزیز است. تعبیری که مرحوم آ میرزا جواد آقای ملکی تبریزی دارند در کتاب شریف المراقبات که بارها تأکید کردیم که دوستان انشاءالله المراقبات را که ترجمه هم شده است، استفاده کنند. مراقبه‌ی ایام سال هست و برای هر ایامی مراقبه ذکر کرده و خیلی هم زیباست. اینجا می‌فرماید: «و مناجاة الشعبانیه معروفه و هی مناجاة عزیزة علی اهله یحبونها» این مناجات خاصی است که اهلش خیلی او را دوست دارند. همه امیدشان و شوقشان به رسیدن ماه شعبان است به خاطر مناجاتی که در شعبان هست. در این مناجات شعبانیه کیفیت معامله عبد با خدا ذکر شده است. یعنی چگونه باید عبد، عبد باشد و چگونه باید به پیشگاه خدا برود. اینقدر فرازهای این مناجات شعبانیه زیباست.

دوستانی که پیام‌های امام (ره) را یادشان می‌آید که در آن دوره صحبت می‌کردند، وقتی که فرازهایی از این مناجات شعبانیه را می‌خواندند، انسان به امام که نگاه می‌کرد، این سرور و بهجت تمام وجودش را می‌دید. آنچنان فرازهایی از مناجات شعبانیه را گاهی بیان می‌کرد و تکرار می‌کرد،آدم می‌فهمید که با تمام وجودش دارد این را احساس می‌کند.
 لذا تعبیری هم که در اینجا آمده این است و همچنین کیفیت معامله عبد با خدا و بیان وجوه ادب در طریق معرفت دعا که چگونه باید دعا کرد، چگونه باید ادب عبودیت را رعایت کرد، استغفار باید چگونه کرد؟ استحکام رجاء، چگونه باید رجاء به خدا در انسان حال مناجات، راه لقاء خدا، نگاه به خدا و ارتباط با خدا که رفع شبهات سالکین، اینقدر غنی است و همچنین تعبیری که ایشان می‌فرماید: «اشارة الی معرفة النفس» راه معرفت نفس در این مناجات شریف ذکر شده است «و انها طریق معرفة الرب» بعد ایشان بیان می‌فرماید: البته سالک نباید در طول سال بعضی از فقرات این دعا را از دست بدهد. سعی کنیم که در قنوت‌های نماز گاهی شده حتی یک فقرات کوچکی از این مناجات را بخوانیم. حتی در ماه شعبان هم در قنوت‌های نمازمان هم بتوانیم بعضی از این فرازها را زمزمه داشته باشیم و از خدای متعال درخواست کنیم.«إِلَهِی وَ أَنِرْ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا بِضِیَاءِ نَظَرِهَا إِلَیْکَ» چشمان قلب مرا طوری کن که اینها نور و نگاهشان به سمت تو باشد. «محَتَّى تَخِرَقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ» تا قلب ما و این ابصار قلوب ما، حجب نوریه را هم خلق کند. ما حجب ظلمانی را هم نمی‌شناسیم، چه برسد به حجب نورانیه که اینها در این مناجات «فَتَصِلَ إِلَى مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ» به معدن عظمت متصل شود. «وَ تَصِیرَ أَرْوَاحُنَا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِک‏» برای این عزّ قدس چه تعابیری اولیای الهی و چه اشتیاق‌هایی به این عزّ قدس که تمام عنانیت‌ها در آنجا دیگر باقی نمی‌ماند و به فنا می‌رسد، می‌فرماید: ما را به آنجا رهنمون کن و ارواح ما به آن معلق شود که دیگر چیزی از وجود ما به عنوان عنانیت باقی نماند. انشاءالله خدای متعال ما را در این ماه از  این مناجات بیشتر بهره‌مند بگرداند به برکت وجود رسول گرامی اسلام که ماه، ماه او و ماه صلوات بر پیغمبر اکرم است.
شریعتی: مناجات شعبانیه لطایف و ظرایفی دارد که انشاءالله دوستان ما پنجشنبه‌های ماه شعبان المعظم را همراه ما باشند، حاج آقای میرباقری از نکات و لطایف مناجات شعبانیه برای ما خواهند گفت. قصه، قضه حضرت ابراهیم و قصه پرنده‌ها و امتحان حضرت ابراهیم (ع) برای اطمینان قلبشان بود. دوستانی که به هر دلیلی موفق نمی‌شوند برنامه امروز ما را ببینند و حتی از رادیو بشنوند، می‌توانند به سایت ما مراجعه کنند. فایل‌های صوتی و متنی آنجا هست. چکیده مطالب را هم می‌توانید در کانال برنامه دنبال کنید که انشاءالله مورد استفاده شما قرار بگیرد.

ابراهیم مظهر اسم محیی پروردگار
در محضر این آیه شریفه بودیم «وَ إِذْ قالَ‏ إِبْراهِيمُ‏ رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى»‏(بقره/260) خدایا به ما نشان بده که من مظهر اسم محیی شوم و خودم محیی شوم، احیا کننده شوم.

نه فقط حیات را ببینم، «قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلى‏ وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي» این برای مرتبه حق الیقین است. از عین الیقین می‌خواهم به حق الیقین برسم.

«قالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّيْرِ» چهار پرنده را بگیر. اینها را با خودت انس بده. با تو آشنا شوند. اهلی شوند. «فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ» وقتی با تو مأنوس شدند اینها را قطعه قطعه کن. «ثُمَّ اجْعَلْ عَلى‏ كُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً» بر کوه‌های مختلف جزء جزء اینها و تکه‌های مخلوط شده اینها را قرار بده، «ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتِينَكَ سَعْياً» سپس آنها را دعوت کن و بخوان تا اینها با شتاب به سوی تو می‌آیند.

این تکه‌هایی که در کوه‌های مختلف هستند جمع می‌شوند و پرنده واحدی می‌شوند و همان شکل احیا شده پرنده به سوی تو با شتاب می‌آید که عرض کردیم این شتاب هم مربوط به همان انسی بود که قبل داشتند.

لذا از این آیه شریفه بحث معاد را به خوبی استفاده می‌شد که در قیامت انسان‌ها با همین انس که با خدا دارند، به سوی خدا شتابان حرکت می‌کنند. هرچقدر این انس در دنیا بیشتر شده باشد، شتاب در حرکت به سوی خدا قویتر و شدیدتر است. این سعی و شتاب در آنجا برای انسان‌ها اگر کسی با سرعت عبور کرد، این مواقف در نوردیده شده است. یعنی هرچه انس انسان به خدا بیشتر باشد، سرعت بیشتر است و مواقف کمتر او را معطل می‌کنند. لذا برای اینکه بخواهیم از مواقف قیامت سریع‌تر عبور کنیم انس و محبت‌مان را با خدا در اینجا بیشتر کنیم تا شتاب ما در حرکت به سوی خدا آنقدر زیاد شود، که بعضی‌ها اصلاً مواقف ندارند. «فَفَزِعَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ إِلَّا مَنْ‏ شاءَ اللَّه‏» (نمل/87) اینها یک عده خاصی هستند که انسشان با خدا آنچنان زیاد بوده که اینها مواقف حائل و مانع برای حرکت اینها نیست و توقفی در آنجا ندارند. اینها دیگر بی‌شأن می‌شوند. اینها ظهور خاص می‌شوند. دیگر عنانیتی برای اینها نمانده که بخواهند پس بدهند. و بخواهند در مواقف این عنانیت‌ها نگهشان دارد.
لذا هرچقدر انسان محبت و انس داشته باشد، انس انسان را شأن می‌کند. وقتی شأن شد،  عنانیت و منیت او از بین رفت، از خودش چیزی باقی نماند که در مقابل منی که در برابر خدا باشد، چیزی نماند لذا موقفی هم در وجوه ندارد. این آیه یکی از آیات غرر آیات قرآنی است که حقایق و معارف زیادی در آن پیچیده شده است.

از جمله اینکه انسان می‌تواند مظهر اسم خدا شود. فقط هم احیا نیست، تمام اسماء الهی، اینجا محیی را بیان کرده است. اما مثل علیم، مظهر اسم علیم حق شود. مظهر اسم کریم حق بشود. مظهر اسم رحیم حق شود. یک زمان هست انسان یک وهمی در وجودش است، اما یک زمان هست که از چشم خدا به عالم نگاه می‌کند.

آنجایی که از چشم خدا به عالم نگاه می‌کند، رحیم بودنش، کریم بودنش، علیم بودنش، محیی بودنش خیلی متفاوت و عظیم است. اما آن دیگر مظهر اسم می‌ شود. تمام اسماء الهی به غیر از بعضی اسماء که اختصاص به خود حضرت حق دارد، باقی اسماء این ظهور و بروز را در انسان می‌توانند پیدا کنند.

لذا هر اسمی انسان را دعوت می‌کند که اول به علم الیقین بیا. بعد به عین الیقین این اسم بیا. یعنی اول این را بدان. بعد این را ببین.

بعد این را متحقق شو. خودت اسم شو. این چقدر زیباست. اول بدان، بعد ببین. این دیدن شهود است اما در عین حال بالاتر از آن این است که خود اسم شو. یعنی خودت آن حقیقت اسمی می‌شود که در رتبه تو این ظهور و بروز پیدا می‌کند. این به تمام اسماء الهی راه دارد. چقدر دعوت عظیمی است.

هیچ حدی برای کمال انسان نسبت به تک تک این اسماء نیست. حالا وقتی جمیع اسماء می‌شود ببینید خدا چقدر برای انسان توانایی قرار داده و ما چطور با خاکبازی داریم آن را مطرح می‌کنیم و آنها را حرام می‌کنیم.

این نگاه در این آیه شریفه نویدی برای انسان و دعوتی است که بیایید ببینید کمال چیست.

بعضی بزرگان می‌فرمودند: اگر ما می‌دانستیم، یا گردن کلفت‌های عالم می‌دانستند، که مثلاً اولیای الهی در چه لذتی از ارتباط با خدا هستند، اگر این را می‌فهمیدند، اگر با علم حصولی می‌شد و می‌فهمیدند اینها چه لذتی دارند، تمام کارهایشان را تعطیل می‌کردند، رها می‌کردند، می‌دویدند، چون می‌فهمیدند، آنچه دنبالش هستند آن است.

آنچه می‌خواستند و اشتباه گرفته بودند در قدرت و مقام و در ثروت، اینها اشتباه گرفتن بوده است. بله، اگر قدرت و ثروتی برای خدا و در راه خدا باشد و به اذن و امر الهی باشد، یک تکلیف است. مثل سلیمان نبی، مثل داود نبی است. آن مانعی ندارد

اما دویدن به سمت قدرت و ثروت به عنوان یک وهمیات، این در حقیقت دنبال یک چیزهایی است که وقتی انسان از این عالم می‌رود، می‌بیند چقدر زندگی‌اش را از دست داده است.

این آیه شریفه نکاتی دارد که من سریع این نکات را بگویم. چون می‌خواهیم ورود به یک آیه دیگر پیدا کنیم. هرکدام از انسان‌ها یک نقطه ثقلی دارد. این نقطه ثقل بروز و ظهورش گاهی در نظام آیات و روایات برای انبیاء گاهی آشکار شده است و بعضی نه. اما آنجایی که این بروز و ظهور آشکار می‌شود، دنبال اینکه این رفتن چه آثاری می‌تواند داشته باشد، خیلی جا دارد. مقصود من چیست؟

مثلاً موسی کلیم(ع) در زندگی یک رابطه‌ای با آب داشت. از ابتدا که به دنیا می‌آید، او را در آب می‌اندازد. بعد او را از آب می‌گیرند و در دربار فرعون زندگی می‌کند. بعد موسی کلیم سیرش را وقتی دارد فرار می‌کند از دست فرعون با جمع بنی اسرائیل از آب عبور می‌کند که دریا شکافته می‌شود. بعد آن سنگی همراه دارند «يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهارُ» (بقره/74) چشمه‌ها از آن جاری می‌شود و آن هم یکی از معجزاتش است. معجزات دیگری هم مرتبط با آب دارد و سیری هم که در قرآن ذکر می‌شود، کنار دریا این سیر را می‌کند تا آن رجل الهی و خضر به تعبیر روایات پیدا می‌کند، که ماهی که همراهشان بود در آب می‌پرد و نشان می‌دهد کنار آب این سیر را می‌کردند. این آب یک نقطه ثقل و ارتباطی با موسی دارد که از ابتدای تولدش مراتب مختلف زندگی‌اش مرتبط با آب بوده است.

ابراهیم خلیل(ع) ارتباطش با حیات است. از ابتدا که به دنیا می‌آید، حیات او در غار محقق می‌شود. یعنی زندگی او به صورت مخفی در یک غار به تنهایی است. ابراهیم خلیل وقتی با نمرود احتجاج می‌کند، حد وسط و علتی که ذکر می‌کند، «رَبِّيَ الَّذِي يُحْيِي وَ يُمِيت‏» آنجا پروردگار را با صفت حیات ذکر می‌کند،«رَبِّيَ الَّذِي يُحْيِي وَ يُمِيت‏» احیاء می‌کند. او اماته می‌کند.

 آیه بعدی که وصف به این دو آمد مربوط به عُزیر نبی باز مربوط به حیات بود و آیه بعدی که دوباره مربوط به ابراهیم بود باز در مورد حیات است که می‌خواهند چگونه احیا کردن را ببینند؟ جریان اسماعیل(ع) باز اماته و احیا است. باز احیا و اماته تجلی می‌کنند که قصد سر بریدن دارد. که من در خواب دیدم تو را سر می‌برند. «أَنِّي أَذْبَحُك‏» (صافات/102) تمام اینها یک رابطه‌ای است. خود فطرت یک حقیقتی است که حقیقت آن حیات است.

چون حقیقت حیات آن نظام روحی انسان است که «وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوان‏» (عنکبوت/64) اینها حیات مادی بود. آن حیات حقیقی است. «وَ كَذلِكَ نُرِي‏ إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» (انعام/75) حقیقت حیات است. تقاضاهای دیگرش یک رابطه با حیات دارد که این هم قابل پیگیری است. انبیای دیگر هم گاهی یک نکته‌های این چنین هست که باید این بحث را به موقع مطرح کنیم.

این یک نکته بود که ارتباط حضرت ابراهیم با خلقت و حیات. بعد خود حیات خیلی زیباست. اسم حیات و محیی از دو اسم تشکیل شده است. آن دو اسم یکی قدرت است،یکی علم. وقتی در مجموعه اسماء و تجلی اسماء از همدیگر  و اشتقاق اسماء از همدیگر بحث می‌شود.

می‌گویند: اولین اسماء الهی علم و قدرت است که از ترکیب و ارتباط این دو اسم با هم حیات تولید می‌شود. هرجا که حیات هست، علم و قدرت است. لذا در انتهای این آیه شریفه می‌فرماید: وقتی برای ابراهیم این پیش آمد «وَ اعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ‏» (بقره/260) حکیم اشاره به آن علم است و عزیز اشاره به قدرت است. چون عزیز آن عزت و نفوذ ناپذیری و تأثیرگذاری است. حکیم هم همان حکمت و محکم بودن در رابطه با نظام علم است. این عزیز حکیم چقدر نسبت به همان علم و قدرت، یعنی وقتی محیی را پیدا کردی، نه فقط محیی شدی و محیی را پیدا کردی، بلکه عزیز و حکیم را هم پیدا کردی. این نتیجه کار توست که عزیز و حکیم را هم پیدا کردی.

گفتیم گاهی انسان یک اسم را پیدا می‌‌کند اما به تبع آن اسم اسماء دیگر الهی هم که جزء آن اسم هستند و زیر مجموعه آن اسم هستند و تحت آن اسم هستند، برای انسان تجلی پیدا می‌کند. وقتی انسان با نظام اسماء الهی حشر پیدا می‌کند و وارد یک وادی بی‌نهایت می‌شود، ما از آن حیث و از آن اسم به عالم نگاه نکردیم. هرچه انسان در مورد این مسأله بگوید کم است.

دعوتی که ابراهیم به ارواح این پرنده‌ها بود که قبلاً عرض کردیم. چون پرنده‌ها ذبح شده بودند و تکه تکه شده بودند. اصلاً متعلق به دعوت نمی‌توانستند باشند. نمی‌شد دعوت به آنها تعلق بگیرد. مرده بودند، جماد بودند. این نظام روحی‌شان بود. اما اگر نظام جسمی‌شان را هم بگوییم. در نظام الهی،همه چیز در نظام الهی جاندار است به این معنا که حیات دارد. لذا مراتب حیات است.

حتی آنچه به نظر ما بی‌جان است، در تقسیم بندی زیست شناسی ما به عنوان جاندار و بی‌جان تقسیم می‌کنیم، از نگاه زیست شناسی است و الا در نگاه الهی «وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ‏ بِحَمْدِه‏» (اسراء/44) همه عالم حیات دارد.

اگر انسان این باور را داشت، مراقبه‌اش متفاوت می‌شود. کجاست که خالی از شعور باشد؟ اگر یک موجود زنده کنار من باشد، مراقبه من بیشتر می‌شود. اگر بدانم در و دیوار عالم وجود زنده هستند، اینها شعور دارند و شاهد هستند و اینها دارند تحمل شهادت می‌‌کنند، انسان حال مراقبه‌اش متفاوت می‌شود و نزدیک به مرتبه مراقبه‌ای می‌شود که خدا را حاضر و ناظر ببیند.

شریعتی: الآن که شما بحث حیات را در نظام الهی مطرح کردید، مثلاً با نکته‌ای که شما گفتید که همه عالم و موجودات و کائنات خدا را تسبیح می‌کنند، حیات یک درخت زنده و حیات یک گل را می‌توانیم بفهمیم ولی اگر آن درخت شاخه خشکیده بود باز هم حیات دارد در نظام الهی؟

حاج آقای عابدینی: بله، منتهی ما حیات را به تکان خوردن جسم می‌بینیم ولی در نظام الهی حیات را در ارتباط با خدا می‌بیند که هر موجودی مرتبط است. آن اصل حیات است. چون تجلی اسم است. نمی‌شود جایی اسم الهی باشد و حیات نباشد. ما نگاهمان از این طرف است و اینها را جدا جدا می‌بینیم.

اما کسی که از آن طرف نگاه می‌کند و خدا که از آن طرف بیان می‌کند،همه عالم مرتبط هستند. وقتی مرتبط هستند فعل شما حیات دارد چون به شما مرتبط است. فعل شما مرده نیست و منتسب به شماست چون مرتبط با شماست فعل شما حیات دارد. فعل ما آن نیست که در خارج ما فیزیکی می‌بینیم. فعل ما آن رابطه است. آن نسبت و رابطه است.

همه عالم نسبت با خداست. اگر اینطور شد حیات دارد. اگر با این نگاه انسان بتواند این نگاه را گاهی در وجودش ایجاد کند، در این ماه شعبان خواندن مناجات شعبانیه مراقبه را اینطور برای خودمان قرار داده‌ایم. عالم مرتبط است. اینها فعل الهی هستند. اینها نسبت با خدا دارند. با این نگاه در و دیوار عالم وجود برای ما مقدس می‌شود. برای انسان در و دیوار عالم وجود یاد خدا می‌شود.

شریعتی: به تعبیر حاج آقای میرباقری، اینگونه تمام عالم می‌شود مسجد باشد.
حاج آقای عابدینی: یعنی با این نگاه انسان در محضر است. لذا مسجد جایی است که انسان در محضر و حضور باشد. در اینجا جایی نیست. گفته بود: من می‌خواهم گناه کنم. گفت: عیب ندارد گناه کن اگر می‌توانی، اما جایی باشد که جلوی چشم خدا نباشد. ملک خدا نباشد. جایی که بعد بتوانی به خدا بگویی: من گناه کردم ولی حاضر نیستم عقاب شوم. هیچکدام از اینها برای ما ممکن نیست. نه خارج از ملک الهی می‌تواند باشد. نه خارج از دید الهی می‌تواند باشد.
نه جایی می‌توانیم بگوییم: من این کار را کردم ولی نمی‌گذارم تو مرا عقاب کنی. دست ما نیست. اگر اینطور شد مراقبه انسان از یک جاهایی ساده شروع می‌شود و به عمیق می‌رسد.

تا اینکه می‌فرماید: «وَ اعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ‏» اینجا خلیل الله مظهر عزت و حکمت الهی هم شد. زمینی که محکم باشد می‌گویند: زمین عذاب است. یعنی محکم است. این زمین برای خودش مقاومت دارد در برابر هر آسیبی. این نگاهی که «عزیز» انسان پیروز و مقاومی که هیچ چیزی نمی‌تواند او را شکست بدهد، این عزیز است. اگر خلیل الله شد انسان عزیز، انسان حکیم آنوقت ببینیم در آتش سوختن برای او معنا ندارد که از آتش بترسد.

این چنین انسانی عبد خداست. اوج کمالش عبودیت او است. اما هیچ چیز دیگری در او ایجاد ترس نمی‌کند. این عزیز می‌شود. ما با چه کسی مرتبط هستیم؟ ما کجا دنبال عزت هستیم؟ در خانه چه کسی عزت را گدایی می‌کنیم؟ عزت را در کدام مقام و ثروت گدایی می‌کنیم که اگر من لباسم عوض شود حال من منقلب می‌شود. به یک لباس چه برسد بخواهم ریاستی پیدا کنم که حالم منقلب نشود. چقدر سخت است. اما اگر کسی در خانه خدا رفت و ارتباط با او پیدا کرد، آنجا می‌بینید که هر عزتی پیدا می‌کند آن عزیزی است که هیچ تمامی ندارد. با این نگاه انشاءالله خدای متعال به ما عزت را عطا کند.

گاهی نگاه انسان به عالم نگاه افقی است. یعنی همه چیز را در عرض هم می‌بیند. گاهی سیر انسان در عالم نگاه عمودی است. یعنی انسان عالم را می‌بیند، اما از اینجا به سمت خدا می‌رود. اگر انسان نگاهش به عالم نگاه عمودی شد، نگاه ابراهیم خلیل می‌شود. ابراهیم خلیل در این آیه این دعوت را کرده است که در سطح ظاهر عالم نمانید. عالم را ببینید و حشر در عالم داشته باشید اما اینجا نمانید و متوقف نشوید. این سیر افقی است که چشم ظاهر ما ایجاد می‌کند. اما سیر عمودی این است که هر موجودی را می‌گیریم و با آن به خدا می‌رسیم. دنبال رابطه و نسبت هستیم. آنوقت رابطه و نسبت نظام فاعلی اشیاء است. غایتی که به سمت آن حرکت می‌کند، نظام غایی است. در هر موجودی دو چیز است که انسان را سوق می‌دهد. یکی اینکه از خدا نشأت گرفته و ایجادش کرده است. و یکی اینکه به سمت خدا می‌رود. اگر انسان با اینها همراه شود به خدا می‌رسد. چقدر زیباست.
نو ز کجا می‌رسد، کهنه کجا می‌رود  ***   گر نه برای نظر، عالم بی منتهی است

ما در یک گوشه‌ای از این عالم خودمان را متوقف کردیم. در یک نگاه سطحی خودمان را نگه داشتیم. فکر می‌کنیم همه چیز را اینجا پیدا کردیم. از آن عالم بی منتهی قبل از این، و از آن عالم بی منتهی بعد از این غفلت کردیم. این سیر عمودی است. که هم در نظام مبدأییت اشیاء و هم در نظام غایت اشیاء است. اینها روزی ماست. اینها مقامات و کمالاتی است که خدا برای انسان دعوت کرده و گفته بیایید. به سمت نامتناهی در مبدأییت و غایت بیایید. اینها روزی شماست. انبیاء این را برای ما آوردند. فکر نکنید انبیاء فقط چهار قانون و قاعده برای ما آوردند. این چهار قانون و قاعده می‌خواهد ما را مرتبط کند با بی‌نهایت. ما این را نمی‌فهمیم.

این تکلیف می‌خواهد ما را مرتبط با بی‌نهایت کند. دارد اعضاء و جوارحی برای ما ایجاد می‌کند، که وقتی به بی‌نهایت می‌رسیم می‌بینیم مطابق با آن ساخته شدیم. این عجیب است که این تکالیف می‌خواهد ما را مطابق بی‌نهایت بسازد. اعضاء و جوارح برای ما ایجاد کند. یعنی ما داریم با اعمال عبادی در وجودمان، اعضاء وجوارح باطنی ایجاد می‌کنیم که ابصار قلوب است. یک چشم ظاهری در رحم مادر برای انسان ایجاد می‌شود وقتی می‌آید اینجا می‌بیند. این عبادت چشم دل را ایجاد می‌کند که وقتی انسان نگاه می‌کند، ابصار قلوبش همه حجوب نورانی و ظلمانی را درک کند. آن هم باید اینجا ایجاد شود. به ما گفتند: ما این را آماده کردیم و این هم اعمال و راهی که تو باید ایجاد کنی. این حرکت در سیر عمودی و افقی هم یک نکته‌ای بود.

بحث جریانی که حضرت ابراهیم را بعضی خواستند بگویند: تمثل بوده است. نه! این یک واقعیت عینی بوده که محقق شده و قرائن آن بماند. اضطراب انسان گاهی نسبت به اضطراب دنیا است. انسان نسبت به دنیا اضطراب پیدا کند مضموم است. اما اضطراب نسبت به خدا و کمالات اضطراب ممدوح است. آنجا انسان یک حال وحشت و ترس در وجودش ایجاد شود که می‌خواهد آن رابطه کمال را ایجاد کند. این ترس از عم هست. یعنی علمی است. انسان عالم است که این ترس را پیدا می‌کند. هرچقدر عظمت ربوبی در وجود او بیشتر شعله بکشد، ترس از اینکه در مقابل آن عظمت چگونه بتواند ادب را رعایت بکند شدید تر می‌شود. این یک نوع اضطراب است. اما اضطرابی است که به دنبال علم است. یک اضطراب در دنیاست که نبود علم است. انسان نمی‌داند بعدش چه می‌شود؟ این اضطراب از جهل است.

لذا اضطراب دنیا مضموم و اضطراب آخرت ممدوح است. آن علم اینجا برای ما خشوع می‌آورد. اضطراب آخرت منافی با طمأنینه نیست. چرا؟ چون طمأنینه قبل را دارد. اضطراب نسبت به بالاتر از خودش را دارد. اما اضطراب دنیا اضطرابی است که همین مرتبه است. همیشه اضطراب است. اما در آخرت هر مرتبه اضطرابی نسبت به بالاتر از خودش است. اینها چقدر زیباست.

وحدت ابراهیم آنجایی که گفت: «ثُمَ‏ ادْعُهُن‏» (بقره/260) مثل «کُن» خدا بود. «کن فیکون» امر الهی و تحقق، یعنی دعوت به منزله «کن» بود. ابراهیم این پرنده‌ها را ایجاد کرد.

احیایی که آنجا محقق شد مثل «کن» الهی است«إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ‏ فَيَكُونُ‏» (یس/82) دنبالش اجابت است. لذا انسان به این موطن دعوت شده که تو می‌توانی به مرتبه «إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ‏ فَيَكُونُ‏» برسی.

یعنی آنچه در قیامت برای همه بهشتی‌ها محقق می‌شود،  برای اوحدی و کسانی که در اینجا سیرشان تام باشد، در این دنیا محقق می‌شود. مانعی برای تحقق آن در دنیا نیست. مانع این است که ما نرسیدیم. اما در بهشت بنا بر اینکه چه فهم و شعوری داشته باشند این برایشان اجابت می‌شود.

این آیات خیلی نکته دارد. هرچه ما تفحص کنیم و جلو برویم، می‌بینیم باز می‌شود و نکات دیگری جلوی راه ما قرار می‌گیرد. اما مجال ما کم است. دوستانی که اهل تحقیق هستند مراجعه کنند. آیه بعدی که در محضرش هستیم که انشاءالله خدای متعال توفیق بده که فقط این آیات را نخوانیم مثل آیه قبل این را در وجود همه ما محقق کند. خدایا اینها برای انسان‌هاست و به ما توان بده حرکت کنیم.

در خدمت آیه 125 سوره نساء هستیم. «وَ مَنْ أَحْسَنُ دِيناً مِمَّنْ أَسْلَمَ‏ وَجْهَهُ‏ لِلَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ» این آیه در رابطه با ابراهیم است. «وَ اتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْراهِيمَ حَنِيفاً وَ اتَّخَذَ اللَّهُ إِبْراهِيمَ خَلِيلًا». «وَ مَنْ أَحْسَنُ دِيناً مِمَّنْ أَسْلَمَ‏ وَجْهَهُ‏ لِلَّهِ» کدام دین است که بهتر باشد و بهترین باشد؟ آن دینی که وجه، وجه فقط صورت نیست. وقتی بگویند: وجه کجاست؟ می‌گویند: هرجا که صورت و جلوی روی انسان باشد، وجه است. اما در نظام روحی وجه، توجه است.

نیت، حا حضور وجه است. «وَ مَنْ أَحْسَنُ دِيناً مِمَّنْ أَسْلَمَ‏ وَجْهَهُ‏ لِلَّهِ» تمام وجهش را به سمت خدا تسلیم کرده است. یعنی هیچ غیری در وجه او، نه در ظاهرش، هیچ حرکتی که مخّل این ظاهر طمأنینه بدن باشد ندارد. نظام روحی هم تمام وجودش در نماز و در حال توجه به سمت خداست و غیری در آن راه ندارد. این یک مرتبه است. «وَ هُوَ مُحْسِنٌ» در حالی که فقط این نیست. عمل صالح را هم در کنار این انجام می‌دهد. این محسن بودن یعنی عمل صالح در کنار آن اعتقاد صحیح باشد. یعنی عمل باید در کنار اعتقاد باشد. برای اینکه مصداق هم برای شما معرفی کنیم،

«وَ اتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْراهِيمَ حَنِيفاً وَ اتَّخَذَ اللَّهُ إِبْراهِيمَ خَلِيلًا» این وجه و تسلیم وجه و عمل صالح، تمثل و تحقق آن در ابراهیم خلیل بوده است که ملت ابراهیم است. تو تبعیت از ابراهیم و ملت ابراهیم کن که او حنیف بود. حنیف یعنی همین نگاه تام تسلیم! اما اوج بحثی که مقصود ماست، «وَ اتَّخَذَ اللَّهُ إِبْراهِيمَ خَلِيلًا» خدا ابراهیم را خلیل خودش قرار دارد. کدامیک از انبیاء این مقام را پیدا کردند؟ ما در قرآن نسبت به ابراهیم خلیل تصریح شده است. اما نسبت به دیگری نداریم.

درست است که نبی اکرم(ص) مقام حبیب را پیدا کرده است که اعظم از خلیل است. اما روایاتی را در باب خلیل می‌خوانیم، هرجا دیدید لازم است به محضر قرآن برویم. ارتباط بین این آیه شریفه و جریان سابق این است. آنجایی که ابراهیم این محیی را خواست،

در روایت وارد شده که ملائکه بر ابراهیم نازل شدند، در این روایت علی بن محمد بن جهم می‌فرماید: در مجلس مأمون بودیم و امام رضا(ع) هم آنجا حاضر بودند. مأمون سؤالات علمی قوی کرد. از جمله سؤالاتی که در مورد انبیاء بود. «رَبِّ أَرِنِي‏ كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى‏» که مگر ابراهیم خلیل ایمان نداشت؟

«قال الرضا: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى كَانَ أَوْحَى إِلَى إِبْرَاهِيمَ» می‌گوید: چرا ابراهیم این را خواست؟ شأن اینکه این احیاء و محیی شدن را خواست، چرا خواست؟

رابطه بین این دو آیه، امام رضا(ع) می‌فرماید: «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى كَانَ أَوْحَى إِلَى إِبْرَاهِيمَ عليه‌السلام أَنِّي مُتَّخِذٌ مِنْ عِبَادِي خَلِيلاً» من یکی از بندگانم را به مقام خُلَّة رساندم.

مقام خُلَّة و خَلَّة، خُلَّة دوستی شدید است. خَلَّة نیاز شدید است. هردو این از هردو ریشه صحیح است. خَلَّة نیاز شدید است. کسی که نیازش را فقط پیش یکی می‌ برد. این می‌شود خلیل او.

کسی که نیازش را فقط پیش یکی می برد. این خلیل است. خُلَّة هم دوستی‌اش با کسی است که به غیر از او انسی ندارد. هردو ذکر شده و هردو هم در مورد ابراهیم صدق می‌کند.

امام رضا(ع) می‌فرماید: «إِنْ سَأَلَنِي إِحْيَاءَ الْمَوْتَى أَجَبْتُهُ» علامت خلیل بودن چیست؟ اگر یک جایی بخواهد احیا موتی بکند من اجابت می‌کنم. مستجاب الدعوه می‌شود.

از این جریان نشان می‌دهد خیل کسی است که اگر احیا موتی بخواهد اجابت می‌شود، آدم می‌فهمد عیسی(ع) هم که خلیل بوده است. هرچند در قرآن ذکر نشده ولی با این روایت می‌فرماید. «فَوَقَعَ فِي نَفْسِ إِبْرَاهِيمَ عليه‌السلام» وقتی خداوند این را به ابراهیم وحی کرد که من یکی از بندگانم را خلیل قرار دادم و علامت خلیل این است که اگر حاجتی بخواهد، احیای موتی را بخواهد اجابت می‌شود، در قلب ابراهیم این وارد شد که شاید آن خلیل من باشم. «أَنَّهُ ذَلِكَ الْخَلِيلُ فَقَالَ رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى» اینجا تقاضا کرد. می‌خواست ببیند خودش است یا نیست. اگر اجابت می‌شد معلوم می‌شد همین خلیل است. که آنجا‌ دارد انجام شد. این یک روایت شریفی است که نشان می‌دهد مقام خُلَّة با استجابت دعوت همراه است. چون احیای موتی یکی از سخت‌ترین اجابت‌ها برای انسان است. نه برای خدا! جاهای دیگر انسان اجابت دعوت را توقع دارد ولی در احیای موتی انبیاء این را پیدا می‌کنند و بقیه شاید باور ندارند که می‌شود.

در روایت دیگری از ابن ابی عمیر که از راویان قوی ماست که می‌گویند: حتی اگر سند ذکر نکرد، روایتش را قبول کنید. «قلت لأبی عبد الله علیه السلام، لما اتخذ الله عَز و جل ابراهیم خلیلا» چرا خدا ابراهیم را خلیل خودش قرار داد؟ می‌فرماید: «لکثرة سجوده علی الارض» این با کدام معنای خلیل است؟ با معنای خُلَّة و دوستی. یعنی دائماً با خدا انس داشت. 

در روایت دیگری می‌فرماید: چرا؟ « لکثرة صلواته علی محمد و اهل بیته» با بیان قبلی اگر یادتان باشد که «وَ إِنَّهُ فِي الْآخِرَةِ لَمِنَ‏ الصَّالِحِين‏» ابراهیم خیلی دنبال این بود که مقام حضرات معصومین و پیغمبر اکرم را طلب می‌کرد.

لذا گفتند: در آخرت تو این مقام را پیدا می‌کنی. لذا معلوم می‌شود که ارتباطش در این دنیا به این مقام خیلی بوده است. نکته دیگر این است که از بس اطعام طعام و مهمانداری می‌کرد، اهل سخاوت و پذیرایی بود و مهمان خانه داشت. همچنین با خدا هم راز و نیاز می‌کرد. یعنی اینطور نبود که اطعام طعامش او را از رابطه با خدا باز دارد. اگر روابط اجتماعی داشت، شب‌ها هم در ارتباط بود.
شریعتی: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ عَلَى آلِ مُحَمَّدٍ كَمَا صَلَّيْتَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ وَ آلِ إِبْرَاهِيمَ إِنَّكَ حَمِيْدٌ مَجِيد» انشاءالله در این سیری که با حضرت ابراهیم آغاز کردیم، برسیم به جایی که باید برسیم به برکت صلوات بر محمد و آل محمد. امروز صفحه 565 قرآن کریم آیات 17 تا 42 سوره مبارکه قلم در سمت خدای امروز تلاوت می‌شود.
«سَنَسِمُهُ عَلَى الْخُرْطُومِ‏ «16» إِنَّا بَلَوْناهُمْ كَما بَلَوْنا أَصْحابَ الْجَنَّةِ إِذْ أَقْسَمُوا لَيَصْرِمُنَّها مُصْبِحِينَ «17» وَ لا يَسْتَثْنُونَ «18» فَطافَ عَلَيْها طائِفٌ مِنْ رَبِّكَ وَ هُمْ نائِمُونَ «19» فَأَصْبَحَتْ كَالصَّرِيمِ «20» فَتَنادَوْا مُصْبِحِينَ «21» أَنِ اغْدُوا عَلى‏ حَرْثِكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صارِمِينَ «22» فَانْطَلَقُوا وَ هُمْ يَتَخافَتُونَ «23» أَنْ لا يَدْخُلَنَّهَا الْيَوْمَ عَلَيْكُمْ مِسْكِينٌ «24» وَ غَدَوْا عَلى‏ حَرْدٍ قادِرِينَ «25» فَلَمَّا رَأَوْها قالُوا إِنَّا لَضَالُّونَ «26» بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُونَ «27» قالَ أَوْسَطُهُمْ أَ لَمْ أَقُلْ لَكُمْ لَوْ لا تُسَبِّحُونَ «28» قالُوا سُبْحانَ رَبِّنا إِنَّا كُنَّا ظالِمِينَ «29» فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ يَتَلاوَمُونَ «30» قالُوا يا وَيْلَنا إِنَّا كُنَّا طاغِينَ «31» عَسى‏ رَبُّنا أَنْ يُبْدِلَنا خَيْراً مِنْها إِنَّا إِلى‏ رَبِّنا راغِبُونَ «32» كَذلِكَ الْعَذابُ وَ لَعَذابُ الْآخِرَةِ أَكْبَرُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ «33» إِنَّ لِلْمُتَّقِينَ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتِ النَّعِيمِ «34» أَ فَنَجْعَلُ الْمُسْلِمِينَ كَالْمُجْرِمِينَ «35» ما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ «36» أَمْ لَكُمْ كِتابٌ فِيهِ تَدْرُسُونَ «37» إِنَّ لَكُمْ فِيهِ لَما تَخَيَّرُونَ «38» أَمْ لَكُمْ أَيْمانٌ عَلَيْنا بالِغَةٌ إِلى‏ يَوْمِ الْقِيامَةِ إِنَّ لَكُمْ لَما تَحْكُمُونَ «39» سَلْهُمْ أَيُّهُمْ بِذلِكَ زَعِيمٌ «40» أَمْ لَهُمْ شُرَكاءُ فَلْيَأْتُوا بِشُرَكائِهِمْ إِنْ كانُوا صادِقِينَ «41» يَوْمَ يُكْشَفُ عَنْ ساقٍ وَ يُدْعَوْنَ إِلَى السُّجُودِ فَلا يَسْتَطِيعُونَ «42»
ترجمه: گويند: افسانه‏هاى پيشينيان است. به زودى بر بينى‏اش مهر ذلت مى‏نهيم. همانا، ما مردم (مكّه را) آزموديم، همان گونه كه صاحبان آن باغ (در يمن) آزموديم، آنگاه كه سوگند ياد كردند صبحگاهان ميوه‏هاى باغ را بچينند. و چيزى را (براى فقرا) استثناء نكردند. پس هنگامى كه در خواب بودند، از طرف پروردگارت آفتى بر گرد باغ چرخيد (و باغ را سوزاند). پس صبح شد در حالى كه (اصل باغ به كلى) برچيده شده بود. (آنان بى خبر از ماجرا) بامدادان يكديگر را ندا دادند. كه اگر قصد چيدن ميوه داريد به سوى كشتزار حركت كنيد. پس به راه افتادند، در حالى كه آهسته با يكديگر مى‏گفتند. كه مبادا امروز مسكينى بر شما وارد شود. در آن صبحگاهان قصد باغ كردند در حالى كه خود را قادر (بر جمع محصول) مى‏پنداشتند. پس چون آن را (سوخته) ديدند، گفتند: ما راه را گم كرده‏ايم، (اين باغ ما نيست). عاقل‏ترين آنها گفت: آيابه شما نگفتم چرا خدا را منزّه نمى‏دانيد (و با تصميم بر بخل خيال كرديد خدا عاجز و شما همه كاره‏ايد). گفتند: پروردگار ما منزّه است، قطعاً ما ستمكاريم. پس به يكديگر روى آورده در حالى كه به ملامت هم مى‏پرداختند. گفتند واى بر ماكه سركش بوديم. اميد است پروردگار ما بهتر از آن رابراى ما جايگزين كند، همانا ما به پروردگارمان رغبت و اميد داريم. اينگونه است عذاب و اگر بدانند عذاب آخرت بزرگتر است. همانا براى پروا پيشه‏گان نزد پروردگارشان باغ‏هاى پر نعمت است. آيا ما مسلمانان را همچون مجرمان قرار مى‏دهيم؟ شما را چه شده، چگونه داورى مى‏كنيد؟ آيا براى شما مكتوبى است كه در آن مى‏خوانيد، هر چه را اختيار كنيد براى شما خواهد بود؟ يا مگر براى شما بر گردن ما پيمان‏هائى است كه تا روز قيامت، هرچه را حكم كنيد براى شما باشد؟ از آنان سؤال كن كه كدام يك از آنان ضامن اين ادعا است؟ يا براى آنان شريكانى است (كه در قيامت به دادشان رسد) پس اگر راست‏گو هستند، شريكانشان را بياورند. روزى كه كار بر آنان دشوار شود و به سجده كردن دعوت شوند ولى نتوانند.
شریعتی: انشاءالله ادامه مباحث را هفته آینده حاج آقای عابدینی برای ما خواهند گفت. دعا بفرمایید و خداحافظی کنیم.
حاج آقای عابدینی: انشاءالله خصوصیاتی که باعث شد ابراهیم به مقام خُلَّة برسد، هرکدام از اینها برای ما راهی برای حرکت به سوی خدا باشد و در مورد ما اجابت شود، ما قدرت پیدا کنیم در کثرت سجود، که در این ماه و ماه مبارک رمضان، برای نماز شب که انشاءالله دعوت جدی اهل تقواست و همچنین به اطعام طعام و پذیرایی از دیگران بتوانیم این حالت کریمانه را در این ماه تجربه کنیم. تا انشاءالله دیگران هم بهره‌مند شوند. همچنین صلوات بر محمد و آل محمد که این ماه، ماه صلوات است، بخصوص در صلاة ظهر که چند صلوات پی در پی و خود مناجات شعبانیه که با صلوات آغاز می‌شود، انشاءالله در این ماه که ماه نبی گرامی اسلام است از صلوات برای رسیدن به مقام خُلَّة همه ما بهره‌مند باشیم تا بهره‌ای از مقام خُلَّة ابراهیمی در وجود ما هم محقق شود.
شریعتی: بهترین‌ها نصیب شما شود.
پاسخ
#12
برنامه سمت خدا شماره 11:

برنامه سمت خدا
موضوع برنامه: سیره تربیتی انبیای الهی در قرآن کریم- حضرت ابراهیم (علیه‌السلام)
كارشناس: حجت الاسلام والمسلمين عابدینی
تاريخ پخش: 16-02- 96
بسم الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین
شریعتی: سلام می‌کنم به همه شما دوستان خوبم. خانم‌ها و آقایان، انشاءالله هرجا هستید دل و جانتان بهاری باشد و این لحظات ماه شعبان المعظم برای همه شما پر خیر و برکت باشد. خیلی خوشحالیم که در آغازین روز هفته همراه و مهمان لحظات ناب و نورانی شما هستیم. حاج آقا عابدینی سلام علیکم و رحمة الله. خیلی خوش آمدید. ایام مبارک باشد.
حاج آقای عابدینی: سلام می‌کنم به همه بینندگان و شنوندگان عزیز. انشاءالله قدر ماه شعبان را بدانیم و برای ورود به ماه مبارک رمضان آماده شویم.
شریعتی: در ابتدای برنامه جان باختن جمعی از کارگران معدن گلستان را به همه مردم خوب ایران و همینطور خانواده‌هایشان تسلیت می‌کنم و برایشان آرزوی صبر می‌کنم و برای مصدومین این حادثه دردناک آرزوی عافیت و سلامتی دارم و انشاءالله خبرهای خوشی از آنجا به همه ما برسد. بحث ما در مورد مقام و فضیلت حضرت ابراهیم (ع) بود. ابراهیم خلیل و مقام خُلّة. خدمت شما هستیم و بحث شما را می‌شنویم.
حاج آقا عابدینی: (قرائت دعای سلامتی امام زمان) انشاءالله از یاران و یاوران و بلکه سرداران حضرت باشیم.
بحثی که در رابطه با بحث خُلّة داشتیم که آیه شریفه «وَ مَنْ أَحْسَنُ دِيناً مِمَّنْ أَسْلَمَ‏ وَجْهَهُ‏ لِلَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ وَ اتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْراهِيمَ حَنِيفاً وَ اتَّخَذَ اللَّهُ إِبْراهِيمَ خَلِيلًا» ذیل این آیه شریفه که آیه 125 سوره نساء بود، بحث را آغاز کردیم که خدای تبارک و تعالی ابراهیم خلیل را به مقام خُلّة انتخاب کردند. «وَ اتَّخَذَ اللَّهُ إِبْراهِيمَ خَلِيلًا» در روایت شریف دارد که قبل از اینکه ابراهیم به مقام خُلّة انتخاب شود، تعبیر هست که خدا مراحلی را در ولایت برای ابراهیم گذرانده بود. تعبیر روایت این است که «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى اتَّخَذَ إِبْرَاهِيمَ‏ عَبْداً» (کافی/ج1/ص175) اول او را عبد اتخاذ کرد و انتخاب کرد. مرحوم علامه می‌فرمایند: اتخاذ عبد غیر از عبد بودن است. یک موقع هست می‌گوییم: ما عبد هستیم. یک موقع می‌گوییم: خدا او را به عبد بودن پذیرفت. فرقش این است که وقتی خدا کسی را به عنوان عبودیت می‌پذیرد، یعنی ولایت او دست خداست. یعنی این پذیرفته شدن عبودیت،یعنی یک مقامی مثل تفاوت مخلِص و مخلَص است. مخلِص یعنی کسی که خودش اخلاص می‌ورزد. مخلَص آن است که خدا او را مخلَص کرده است. در مقامات عرفانی ما قرب نوافل داریم و قرب فرائض، که این برگشت به مبحث مخلَصین و مخلِصین یک فرصتی می‌طلبد.
اینجا می‌فرماید: «اتَّخَذَ إِبْرَاهِيمَ‏ عَبْداً» خدا ابراهیم را به عبودیت انتخاب کرد. و الا همه عالم عبد هستند. تعبیر آیه قرآن این است که همه «إِنْ كُلُّ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ إِلَّا آتِي الرَّحْمنِ‏ عَبْداً» (مریم/93) هرچیزی که در آسمان و زمین هست به سوی خدا حرکت می‌کند «عبداً» عبد است، اما اینکه خدا این عبودیت کثیر را انتخاب می‌کند. یعنی حکم خدا در وجود او کاملاً منزی است و چیزی دیگر از خودش ندارد. انشاءالله خدا همه ما را به عنوان عبودیت بپذیرد. این تعبیر دیگر از ولایت است. تعبیر دیگر از عبودیت، ولایت است. یعنی خدای متعال ولایت او را با اتخاذ عبد بر عهده گرفت. «إِلَهِي تَوَلَّ مِنْ أَمْرِي مَا أَنْتَ أَهْلُهُ» در مناجات شعبانیه است که آنطور که شما اهلش هستی، ولایت مرا به عهده بگیر که من آنطور باشم. این تولی امر ابراهیم خلیل با اتخاذ عبد محقق شد. لذا این اتخاذ عبد یک مقام عظیمی است برای ابراهیم و مرحوم علامه طباطبایی این را خیلی مفصل در المیزان دارد.
شریعتی: می‌توانیم بگوییم: یک نوع خلوص در مقام عبودیت است؟ عبودیت محض است؟
حاج آقای عابدینی: عبودیت محض هم باز به قدم عبد است. یعنی عبد دارد قدم برمی‌دارد. این پذیرفته شدن عبودیت است. پذیرفته شدن یعنی خدا امضاء کرد، قبول کرد. یعنی یک موقع هست کسی قدم عبودی برمی‌دارد، تابع هست. اما یک موقع هست خدا او را در این قدم برداشتن می‌پذیرد. این پذیرفتن خداست. این پذیرفتن خدا خیلی عالی است. خدای متعال همه را عبد می‌خواهد اما چه کسی را به عنوان عبد می‌پذیرد. قبول کردن یک وجه است، اما اینکه عبد پذیرفت، یعنی قبول کردن کار یک مرحله است، لذا هرچقدر این باز شود و ما زبانمان کوتاه است از اینکه وقتی تعبیر آیه قرآن اینجا این است که «وَ إِنَّ اللَّهَ اتَّخَذَهُ خَلِيلًا» در روایت می‌فرماید: این «اتَّخَذَهُ خَلِيلًا» از کجا آغاز شد؟ از اینجایی که «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى اتَّخَذَ إِبْرَاهِيمَ‏ عَبْداً» اول او عبد بود و خدا این را به عنوان عبودیت پذیرفت. «قَبْلَ أَنْ يَتَّخِذَهُ نَبِيّاً» عبد بود قبل از اینکه نبی شود و بعد فرمود: «وَ إِنَّ اللَّهَ اتَّخَذَهُ نَبِيّاً قَبْلَ أَنْ يَتَّخِذَهُ رَسُولًا» پس اول عبودیتش را پذیرفته است. بعد برای او نبوت قرار داد که او را جعل کرد و بعد او را رسول قرار داد که تفاوت رسول و نبی این است که به نبی وحی می‌شود، اما ملائکه را در خواب می‌بیند. اما رسول قوی‌تر است. وجودش، سعه‌اش بیشتر است. به جهتی مأموریتش با این تناسب دارد. این یک بحث مفصلی دارد. معنایش با این تناسب دارد که باید ملک را ببیند. یعنی در خواب بلکه در بیداری! یعنی رسول هم در بیداری می‌بیند و می‌شنود. اما نبی در خواب می‌بیند. لذا انبیای بزرگ ابتداعاً وحی برای آنها در خواب محقق می‌شد و کم کم این مسأله به بیداری کشیده می‌شد. اینقدر این سنگین است که در لحظه‌ای که وحی دارد بر آنها نازل می‌شود چه اتفاقی در عالم دارد محقق می‌شود. به گمان ما یک خطابی در ذهنشان محقق می‌شود که تمام وجود اینها تحت تأثیر آن خطاب قرار می‌گیرد و وجود اینها یک حال دیگری برایشان ایجاد می‌شود که غیر قابل توصیف است. لذا نتوانستند بیان کنند مقام وحی را یا کسی که غیر از خود آنهایی که اهل وحی هستند، قدرت بیان ندارند. دیگران هم نتوانستند. لذا بحث در این هست که نبی یا رسول در موقع اخذ وحی، او بالا می‌رود. او در این موطن به آن موطن می‌رسد که اخذ وحی می‌کند.
امام (ره) یک بیان زیبایی داشتند که آیا انبیاء در موقع اخذ وحی بالا می‌روند. جبرئیل نازل می‌شود. تعبیر به نزول به چه معناست؟ بعد ایشان فرمود: تعبیر به نزول این است که انبیاء بالا می‌رفتند. لذا بالا می‌رفتند و این را اخذ می‌کردند و دوباره برمی‌گشتند، رفت و برگشت به چه صورتی است، برای ما غیر قابل فهم است. همان قدر می‌دانیم که بحث خیلی مقام عظیمی است که «وَ إِنَّ اللَّهَ اتَّخَذَهُ نَبِيّاً قَبْلَ أَنْ يَتَّخِذَهُ رَسُولًا وَ إِنَّ اللَّهَ اتَّخَذَهُ رَسُولًا قَبْلَ أَنْ يَتَّخِذَهُ خَلِيلًا» یعنی همه مقام‌ها را طی کرد تا به مقام خُلّة رسید و بعد «وَ إِنَّ اللَّهَ اتَّخَذَهُ خَلِيلًا قَبْلَ أَنْ يَجْعَلَهُ إِمَاماً» (كافى، ج 1، ص 175) یعنی بعد از خُلّة که انشاءالله می‌رسیم مقام امامت است که «إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ‏ إِماما» (بقره/124) تمام اینها اطوار ولایت است یعنی مراحل و مقامات ولایت است. یعنی از «اتَّخَذَ إِبْرَاهِيمَ‏ عَبْداً» تا    «أَنْ يَجْعَلَهُ إِمَاماً» پنج مرحله است که این پنج مرحله، پنج مقام ولایت است. چقدر مقام عظیمی است که هرکدام از اینها آثاری دارد. خواصی دارد. نتایجی دارد، شعوری در اینها ایجاد می‌شود و ادراکاتی پیدا می‌کنند که انشاءالله آن مقاماتی که به غیر از اختصاص مثل نبوت و رسالت است، برای دیگران به غیر از انبیاء هم قرار داده است. «اتَّخَذَ إِبْرَاهِيمَ‏ عَبْداً»، «اتَّخَذَهُ خَلِيلًا»، «اتخذه اماما» برای غیر از انبیاء هم قرار داده است. اما نبی و رسول یک منصبی است که دیگر بابش به عنوان خاتم انبیاء بسته شده است. اما این سه موطن ولایت بابش ادامه دارد، لذا در اوصیاء نبی گرامی اسلام و اهل‌بیت (ع) قطعاً محقق بوده و انشاءالله در بعضی از اوصیائش به نظر آنها می‌تواند محقق شود. علمای بزرگ شاید به بعضی از مراتب اینها برسند و شدنی است و دعوت هم شدند و این دعوت هم محقق هست.
این روایت شریف می‌فرماید: «فلما جمع له الاشیاء» وقتی همه این مقامات را برای او قرار داد، «قال انی جاعلک للناس اماما» انشاءالله این بحث را مفصل بعداً در بحث امامت توضیح خواهیم داد. در بحث خُلّة گفتیم: خلیل گاهی از خُلّة است، گاهی از خَلّة است. اگر از خُلّة باشد یعنی دوستی شدید، اگر از خَلّة باشد، یعنی احساس نیاز و فقر شدید به یک جانب! یعنی کسی که تمام نیازش را یک طرف می‌برد، او را خَلّة می‌گویند. یعنی خلیلش است به عنوان کسی که تمام حاجاتش را پیش او می‌برد. مرحوم علامه طباطبایی با اینکه می‌گوید: خلیل به معنای دوست است، اما این وجه را در روایت هردو ذکر شده است. می‌گوید: این وجه را ابراهیم پیش هیچکسی سؤال و تقاضایی نداشت. حتی روایات زیبایی دارد که می‌فرماید: ابراهیم یکوقتی با اینکه قبلاً عرض کردیم وضع مالی‌اش خیلی خوب بود، اما چطور بود که در موقعی بعد از اینکه هجرت کرده بودند، اینها مشکل پیدا کردند و احتیاج به قرض پیدا کردند. رفت از یکی از دوستان مصری غذا یا آردی بگیرد برای خانه‌اش، خیلی تعبیر روایت زیباست، می‌گوید: وقتی رفت آنجا دید اتفاقاً دوستی که به اصطلاح رفته بود از او بگیرد، مسافرت بود یا نبود. وقتی برگشت به منزلش این برگشت بدون همراه داشتن آن چیزی بود که دست خالی برگشته بود. دست خالی که برگشته بود از مسیر راه که می‌آمد مقداری از آن خاکی که در راه بود در خورجین مرکبش ریخته بود ولی رویش نشد پیش ساره اینطور بیاید. مرکب را دم منزل رها کرد و به منزل رفت و خوابید. مدتی نکشید که هاجر سراغ او آمد. نان پخته بود و غذا آورده بود. گفت: از کجا این غذا آمد؟ گفت: این همان است که تو از رفیق مصری‌ات گرفته بودی. این خلیل مصری، بعد دارد که ابراهیم خلیل گفت: «خلیلی و لیس بمصری» بعد آنجا به خدا خطاب کرد که خدایا! تو خوب خلیلی هستی. اینها خیلی تکان دهنده است. «خلیلی و لیس بمصری» این خلیل من هست اما مصری نیست. به خدا رو کرد که خدایا تو خوب خلیلی هستی و آبروی انسان را خوب حفظ می‌کنی و با خُلّة خیلی... لذا دارد که انسانی که به مقام خُلّة برسد، احتیاجش به غیر برچیده می‌شود. خدا حتی رفتن به آنجا را مقدمه کرد تا از او نا امید شود. خدای متعال اینگونه است.
در روایات دیگری دارد که وقتی که ابراهیم خلیل، امام باقر(ع) می‌فرماید: «لِمَ اتَّخَذَ اللَّهُ‏ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلا أتاه ببشارة الخُلّة ملک الموت فی صورة شابٍ أبیض» به صورت یک جوانی آمد که به او بشارتی بدهد، وقتی ابراهیم به داخل خانه آمد دید از داخل خانه این بیرون آمد و استقبال کرد با اینکه ابراهیم در خانه را قفل می‌کرد، سؤال کرد که «وکان إبراهیم (ع) رجلا غیورا وکان إذا خرج فی حاجة أغلق بابه» در را قفل می‌کرد. وقتی برگشت «و اخذ مفتاحه معه ثم رجع ففتح فإذا هو برجل قائم أحسن ما یکون من الرجال» یک جوان زیبا در خانه آماده منتظر است. بعد از او سؤال کرد: «وقال: یاعبدالله من أدخلک داری» چه کسی تو را داخل خانه ما کرد؟چطور آمدی؟ «فقال: ربها أدخلنیها» پروردگار خانه مرا داخل کرد! «فقال: ربها أحق بها منی» اگر رب خانه تو را داخل کرده او از من بر خانه أحق است. صاحبخانه اوست! چه نگاهی دارد. نمی‌گوید: صاحبخانه کیست؟ تا این ندا را می‌شنود که کلام، کلامی نیست که عادی صادر شده باشد. رب البیت مرا داخل خانه کرده است. این همان نگاه توحیدی حضرت است که تا این را شنید دلش آب شد که او کسی است که خدا او را داخل منزل من کرده است.
آنجا دارد «فمن أنت؟» تو چه کسی هستی؟ «قال: أنا ملک الموت» تعبیری که خدا ملک الموت را برای بشارت فرستاده است. «ففزع إبراهیم (ع) فقال: جئتنی لتسلبنی روحی؟» آمدی که مرا قبض روح کنی؟ «قال: لا ولکن اتخذ الله عبدا خلیلا فجئت لبشارته» خدا یکی از بندگانش را به خُلّه انتخاب کرده است و من آمدم او را بشارت بدهم. نگفت: تو هستی. «قال: فمن هو لعلی أخدمه حتى أموت؟» آن بنده چه کسی است که اینقدر خوش سعادت است؟ به من معرفی کن تا عمر دارم خادمش باشم. ابراهیم خلیل و کسی که آن مراحل را طی کرده بود و تا به اینجا رسیده است. از ابتدا تا آتش و تا به اینجا آمده و در این موطن است. یک ذره در ذهنش نگذشت چرا من نه؟ آن خداست که انتخاب می‌کند. ابراهیمی است که قبل از آن «اتخذه عبدا»، «اتخذه نبیا»، «اتخذه رسولا» نوبت اینجا که رسیده رسول است، با اینکه رسول است تا ملک الموت آمده، وجه ملک الموت که چرا ملک الموت؟ ما هرجایی که صورتی از حالت قبلی اخذ می‌شود، این تعبیر است که ملک الموت در کار است و هرجایی که صورت جدیدی افاضه می‌شود، آنجا دارد که جبرئیل امین افاضه کننده است یا اسرافیل؟ چرا اسرافیل نفخ روح به واسطه اسرافیل است و قبض روح به واسطه حضرت عزرائیل؟ لحظه به لحظه انسان در حالت قبض روح است و نفخ روح است. یعنی هر نفسی که ما می‌کشیم، هم با عزرائیل ارتباط داریم، هم با اسرائیل! باورمان شود که دائماً هر نفسی که فرو می‌رود ممدّ حیات است و چون برمی‌آید مفرّح ذات. هر دم و بازدمی حشر با ملک الموت است. اگر انسان اینگونه ارتباط برقرار کند، هرکمالی که می‌خواهد از قبل بکند و مرتبه قبل از آن جدا شود، حشر با عزرائیل است. هر قدمی که می‌خواهد به صورت جدیدی افاضه شود، حشر با عزرائیل می‌شود. الآن در قصه حضرت ابراهیم حضرت عزرائیل آمدند، از مرتبه قبل عبور می‌دهد و می‌خواهد وارد مرحله جدید کند. لذا این کندن از مرتبه قبل است. چرا ملک الموت در اینجا آمده است، بعد می‌گوید: «فمن هو لعلی أخدمه حتى أموت؟» من این کلام را که می‌شنوم می‌بینم ما گاهی مقداری علم پیدا می‌کنیم، اگر یک آدم ساده‌ای سراغ ما بیاید فکر می‌کنیم کسر شأن است برای ما که با او راحت حرف بزنیم. ابراهیم خلیل است! رسول عظیم است و اولوالعزم از رسل است. این همه سختی و امتحان و ابتلاء را تحمل کرده و حالا وقتی می‌شنود خدا کسی را به عنوان خلیل انتخاب کرده، می‌گوید: به من معرفی کن تا خادم او شوم. همین باعث می‌شود که خلیل باشد.
خلیل یعنی او تمام وجود این را پر کرده و چیزی برای خودش به عنوان من باقی نگذاشته است. لذا محضر اسم محیی می‌شود. محضر اسم مطعم می‌شود که خدای باقی، ابراهیم خلیل مهمان خانه داشت، دائماً خلاصه مهمان داشت، محضر اسم یا باقی است. این محضریت غیر از پذیرایی مهمان است. یک وقت انسان فقط از مهمان پذیرایی می‌کند. این پذیرایی کردن خودش یک کمال است. اما یک زمان یک کسی مظهر اسم باقی می‌شود. یعنی بقای بقیه به واسطه این محقق می‌شود. این دو نگاه است. دو مرتبه عظیم است و خیلی با هم متفاوت است. با اینکه مهماندار بودند ولی از مهماندار بودن شروع می‌شود. یعنی انسان باید این را طی کند که نسبت به دیگران در علمش، یعنی این آغاز است و از اینجا شروع می‌شود. اما می‌رسد به جایی که در همین صفت مظهر اسم باقی در موجودات عالم می‌شود.    همینطور که مظهر اسم محیی می‌شود. ما نمی‌دانیم مظهر اسم باقی شدن یعنی چه؟ لذا وقتی این چند ملک می‌آیند، یک گوساله‌ای را ذبح می‌کند و کباب می‌کند و آماده برای پذیرایی می‌کند. وجود عالم از او بقاء پیدا می‌کند. خیلی یعنی این! خلیل یعنی تمام ذاتش را، تمام حقیقتش را، آن تجلی و اوامر الهی و ظهور او پر کرده است. این مقام خُلّة است. تازه مقام خُلّة نسبت به مقام حبیب که محبوب خداست، پایین‌تر است.
رسول گرامی اسلام حبیب الله است. یعنی در عین اینکه خلیل اینقدر عظیم است     اما خلیل باید برای بعضی از کمالات وارد آتش هم بشود. ابتلاء به آتش پیدا کند تا باز از این بالاتر برود. اما حبیب در حقیقت بالاتر از این است. حبیب عظیم‌تر است و مقام محبوبیت است. آنوقت مقام خُلّة، ما یک اخوت داریم، مثلاً برادری بین من و شما اخوت است. من برادر شما باشم و شما هم برادر من هستی. اما خُلّة درست است که ابراهیم خلیل خدا بود و خدا خلیل ابراهیم بود. دو طرف هست. اما دو طرف تفاوتش به این است که یکی فقر محض در این خُلّة است و یکی غنای محض در این خُلّة است. این دو تا برادر است، این دو طرف اضافه کاملاً با هم تباین دارند. این فقر محض است و این غنای محض است. این رابطه چقدر عظیم است. اخوت در عرض همه است اما خُلّة در طول هم است. این چیزی است که برای خودش، هرچه که هست منتسب به او می‌شود. خُلّة چیزی از خلیل باقی نمی‌گذارد که بخواهد عنانیتی باشد و این عین کمال است در اینجا. برای این همه چیز تجلی حقیقت واحدی است، اینجا اینطور تجلی کرده است. لذا این جمله‌اش می‌شود که «فمن هو لعلی أخدمه حتى أموت؟» یعنی خودش را اینطور می‌دید با اینکه رسول اولوالعزم است.
«قال: أنت هو» ملک الموت گفت: تو خلیل هستی. بعد در روایتی دارد که چرا خدا مرا به عنوان خلیل انتخاب کرد؟ چون تو از کسی تقاضایی نکردی. هرچه تقاضا داشتی از او کردی. خلیل یعنی کسی که حاجتش را یکسره پیش او می‌برد. نمی‌‌گوید: اول خدا بعد این. از ابتدا هر حاجتی پیش می‌آید، اولین جا و آخرین جایی که در می‌زند آنجاست. بله اگر امر او رجوع به جایی است، به امر او رجوع می‌کند. اگر رجوع به جای دیگری هم در کار باشد، به امر او رجوع می‌کند. حتی جبرئیل! «علمه بحالی کفی عن سؤالی» این مقام خلیل است و خیلی شیرین است. حداقل ما حسرت این را داشته باشیم. تصور کنیم و احساس کنیم خیلی خوب است و می‌خواهیم و هوس آن را داشته باشیم. همین که هوس هم در ما قرار بگیرد، شاید هوس الحاق به آخرت بیاورد. لذا اگر ما با این نگاه به عالم نگاه کنیم، در و دیوار عالم وجود با عشق به او برای خلیل معنا پیدا می‌کند. همه چیز حالت عشق و محبت برای خلیل پیدا می‌کند. چون به غیر او نمی‌بیند. چقدر این نگاه در مقام خُلّة برای ابراهیم خلیل زیبا بوده است.
یکی از روایاتی در مورد بحث خُلّة است، این است که «کان علی عهد ابراهیم ع رجل یقال له ماریا بن اوس قد اتت علیه ستمائة سنة و ستون سنة» (بحارالانوار/ج12/ص10) یعنی حدود ششصد و شصت سال از عمر این ماریا بود. «و کان یکون فی غیضة له بینه و بین الناس خلیج من ماء غمر» در یک جنگلی زندگی می‌کرد که این جنگل در یک خلیجی بود که دور تا دورش آب بود. «و کان یخرج الی الناس فی کل ثلاث سنین فیقیم فی الصحراء فی محراب له» بعد از هر سه سال در آن محراب می‌آمد و نماز می خواند. یکی از ایامی که آمده بود و مشغول نماز بود، دید جوانی مشغول چراندن گوسفندان است، وقتی گوسفندان را دید. از بس که این گوسفندان شاداب بودند و زیبا بودند و این جوان از بس با لطافت بود، از او سؤال کرد: «فاذا هو بغنم کان علیها الدهن فاعجب بها و فیها شاب» تعجب او از گله و همچنین از چوپانی شابی که این گله را می‌چراند، از بس که «کان وجهه شقة قمر» مثل ماه تابان بود. «فقال یا فتی لمن هذا الغنم» این گوسفندها برای کیست؟ «قال لابراهیم خلیل الرحمن» این برای ابراهیم خلیل الرحمن است. «قال فمن انت» تو چه کسی هستی؟ «قال انا ابنه اسحاق» من اسحاق فرزند ابراهیم هستم. «فقال ماریا فی نفسه» در بعضی روایات آمده اسماعیل، حالا اینکه این چوپان اسماعیل بود یا ابراهیم بود کار نداریم. «اللهم ارنی عبدک و خلیلک حتی اراه قبل الموت» خدایا به من توفیق بده که قبل از مردنم این خلیل تو، اسم خلیل را که شنید فهمید این شخص چه مقام و عظمتی دارد. لذا از خدا تقاضا کرد که خدایا خلیل خودت را، ما هم می‌گوییم: ابراهیم خلیل الرحمن، اما از خلیل تصور نداریم تا شوق در ملاقاتش برای ما ایجاد شود. تا این شنید خلیل الله است، شوق ملاقات در درونش، چون تصور خلیل را کرد. اشتیاق داشت و می‌فهمید این مقام مربوط به هرکسی نیست. لذا کسی که به عنوان خلیل الله متصف شده معلوم می‌شود که اگر ما شوق دیدار داشته باشیم، این حقایق نوریه در وجود ما شعله بکشد، یقین بدانیم که امکان ملاقات فراهم می‌شود. دست آنها بسته نیست. رابطه آنها با عالم قطع شده نیست. لذا انشاءالله از همه اینها بتوانیم، از انبیای گرامی و اوصیای گرامی و اهل‌بیت(ع) اخذ کنیم. ما دیدیم بعضی از اولیای الهی را که همینطور که نشسته بودند، در محضر امام کاظم(ع) بودند. اخذ می‌کردند مستقیم و در محضریت ادراک می‌کردند. ما اقلاً در اذن ورودی که نسبت به اهل‌بیت داریم شهادت می‌دهیم که غائب شما مثل حاضر شماست. شما «یسمعون کلامی و یردون مقامی» ما اینها را شهادت می‌دهیم که هست. لذا این شوق ایجاد شود.
وقتی این شد، «اللهم ارنی عبدک و خلیلک حتی اراه قبل الموت» ماریا گفت: خدایا این توفیق را به من بده که قبل از مردنم او را ببینم. «ثم رجع الی مکانه» به مکانی که بود در جزیره برگشت. اسحاق هم نزد ابراهیم برگشت و به پدر خبر داد. «فکان ابراهیم یتعاهد ذلک المکان» ابراهیم مدتی بعد که سه سال بعد بود به آن مکان که هر سه سال یکبار این شخص می‌آمد، رفت و او را دید. «الذی هو فیه و یصلی فیه فساله ابراهیم عن اسمه و ما اتی علیه من السنین فخبره» از اوضاع او سؤال کرد. «فقال این تسکن» کجا ساکن هستی؟ گفت: من در جنگلی که وسط آب است. «فقال فی غیضة فقال ابراهیم انی احب ان آتی موضعک» من می‌خواهم نزد تو بیایم تا آنجا با هم عبادت کنیم. ببینم چطور زندگی می‌کنی؟ ماریا گفت: تو نمی‌توانی بیایی. آب وسیعی است که حائل است. گفت: تو چطور می‌روی؟ گفت: من در ماء قدم می‌گذارم، روی آب راه می‌روم. ابراهیم گفت: شاید من هم بتوانم! گفت: آن کسی که آب را برای تو تحت تسخیر درآورد، شاید برای من هم در بیاورد. این نگاه الهی است.
اینها حرکت کردند و وقتی به آب رسیدند. روی آب پا گذاشت. «و قال بسم الله قال ابراهیم بسم الله» بسم الله گفت و حرکت کرد. ابراهیم هم بسم الله گفت. وقتی نگاه کرد دید او هم دارد حرکت می‌کند. «فتعجب من ذلک فدخل» داخل آن جزیره شدند، «فاقام معه ابراهیم ثلاثة ایام» ابراهیم سه روز با او همراه بود و ماریا نفهمید او ابراهیم خلیل است. «ثم قال له یا ماریا ما احسن» خیلی جای خوبی داری. می‌خواهی پیش خدا دعا کنی که ما در اینجا جمع بمانیم؟ یعنی ابراهیم او را اصل قرار می‌دهد و خودش را فرع. تو دعا کن ما اینجا باقی بمانیم. ماریا گفت نه! من این کار را نمی‌کنم. «قال لانی دعوته بدعوة منذ ثلاث سنین» من سه سال پیش دعوتی را از خدا خواستم، یک چیزی را خواستم که «فلم یجبنی فیها» حیا می‌کنم چیز دیگری بخواهم. چون هنوز اجابت نشده است. ابراهیم از او سؤال کرد که چه خواسته بودی؟ جریان را گفت که من شنیدم کسی به اسم ابراهیم خلیل است که از خدا خواستم ابراهیم را به من نشان بدهد که تا به حال نشده است.
حالا قصه را از صفحه 76 بحارالانوار است که ادامه می‌دهیم. بعد اینجا دارد که وقتی به اینجا رسید،«فقال له ابراهیم» یک سؤالی از او کرد. «ای الایام اعظم» چه روزی از همه نزد تو عزیزتر است؟ «فقال له العابد یوم الدین یوم یدان الناس بعضهم من بعض» آنجایی است که همه باید حقوق دیگران را پرداخت کنند و حقیقت وجودشان آشکار می‌شود و بعد ابراهیم به او گفت: می‌خواهی دعا کنی و من آمین بگویم که خدا ما را از شر آن روز در امان نگه دارد؟ گفت: نه، من دعا نمی‌کنم چون سه سال پیش دعا کرده بودم و خجالت می‌کشم. «فقال له ابراهیم ع ا و لا اخبرک لای شی‏ء احتبست دعوتک» آیا می‌دانی چرا خدا دعای تو را حبس کرده است و اجابت نکرده است؟ «قال بلی قال له ان الله عز و جل اذا احب عبدا احتبس دعوته لیناجیه و یساله و یطلب الیه» اگر خدا بنده‌ای را دوست داشته باشد دعایش را زود اجابت نمی‌کند تا این رابطه ادامه پیدا کند. چون اجابت برای این بود که این رابطه ایجاد شود. اصلاً نیاز بهانه بود. نیاز بهانه ارتباط است. لذا وقتی ارتباط برقرار می‌شود، تمام حقیقت این است. اجابت نمی‌کند تا این نیاز باقی بماند. اینها اگر اجابت شود ما دنبال کارمان می‌رویم. آنوقت چه چیزی را از دست دادیم؟ اگر روز قیامت بفهمیم این ارتباط چه بود و چقدر برکت داشت، به خدا نمی‌گوییم: خدایا ما نمی‌فهمیدیم. شما چرا این کار را کردی؟ چرا اجابت کردی؟ لذا در روز قیامت وقتی حقیقت آشکار می‌شود مردم به خدا می‌گویند: کاش هیچکدام از دعاهای ما مستجاب نشده بود و در آن نیاز باقی می‌ماندیم و این رابطه را حفظ می‌کردیم. اما خدا با ما چه کند که اگر اجابت نشود یأس پیدا می‌کنیم. دور می‌شویم. لذا اگر کسی دید دعایش اجابت نمی‌شود نگوید: پس من مطرود هستم! نه، اصرار کند و خود این نیاز خوب است. خود این رابطه اصل است. لذا کسانی که این رابطه را پیدا می‌کنند، بعداً که آشکار شود معلوم می‌شود چقدر به دست آوردند؟ «و اذا ابغض عبدا» گاهی اگر دشمن داشته باشد بنده‌ای را «عجل له دعوته» یا زود اجابت می‌کند و می‌گوید: به او بدهید برود، نماند. لذا هر زود گرفتنی دلیل بر خوب بودن نیست. هر زود گرفتنی دلیل بر این است که گاهی خدا می‌خواهد کسی را که زود گرفته، رهایش کند. اجابت کردن برای کسانی زود داده می‌شود. اما می‌داند این می‌ماند. بعضی‌ها را می‌دهد می‌روند. نه زود اجابت کردن دلیل بر بدی است. نه دیر اجابت کردن دلیل بر بدی است. زود اجابت کردن دلیل بر خوبی تنها نیست. لذا می‌گوید: به این زود بدهید برود. اینجا صدا خیلی ناشناس است. لذا تعبیر این است که این نیاز و رابطه باقی نماند.    «او القی فی قلبه الیاس» یا به او نمی‌دهد اما یأس در وجود این حاکم می‌شود. یا اجابت می‌کند و یا یأس در دلش می‌افتد. نه اینکه خدا یأس ایجاد کند، عادت این با خدا اینطور بوده است. اگر در خانه خدا آمد هم از روی اینکه خداست نیامده است. از روی بیچارگی آمده و امیدش جای دیگر است. «ثم قال له و ما کانت دعوتک قال» جریان را می‌گوید که کسی را دیدم و گفت: این گله ابراهیم خلیل است و بعد آنجا دارد که از خدا خواستم اگر خلیلی دارد به من نشان بدهد، آنجا ابراهیم گفت: «انا ابراهیم خلیل الرحمن فعانقه» آنجا دست در گردن هم شدند.
بعد از اینکه فهمید ابراهیم خلیل الرحمن است و معانقه کردند، قبل از این ابراهیم گفت: یا تو دعا کن و من آمین بگویم. یا من دعا کنم و تو آمین بگو. حالا وقتی فهمید ابراهیم خلیل الرحمن است و دعایش مستجاب شده، ماریا مؤدب شد به اینکه این ابراهیم خلیل الرحمن است. گفت: شما دعا کنید، من آمین می‌گویم. دعا کردند و چه دعایی! «فَدَعا إبراهيمُ عليه السلاملِلمُؤمِنينَ والمُؤمِناتِ المُذنِبينَ مِن يَومِهِ ذلِكَ إلى يَومِ القِيامَةِ» برای همه مؤمنین و مؤمنات از روزی که ابراهیم بود تا روز قیامت. چه نگاهی دارد ابراهیم؟! برای همه مؤمنین و مؤمنات «بِالمَغفِرَةِ وَالرِّضا عَنهُم» خدا اینها را بیامرزد و مورد رضای حق قرار بگیرند. «وأمَّنَ الرَّجُلُ عَلى دُعائِهِ» آن رجل یعنی ماریا آمین گفت، «فَقالَ أبو جَعفَرٍ عليه السلام» امام باقر(ع) در ادامه روایت می‌فرماید: «فَدَعوَةُ إبراهيمَ بالِغَةٌ لِلمُؤمِنينَ المُذنِبينَ مِن شيعَتِنا إلى يَومِ القِيامَةِ» دعوت ابراهیم از آن روز تا روز قیامت برای مؤمنین از شیعیان ما اجابت می‌شود. افق نگاهش را همه شیعیان و مؤمنین قرار داده بود در طول تاریخ، می‌فرماید: افق نگاه ابراهیم امروز هم نسبت به شیعیان در امت پیغمبر اکرم را هم شامل می‌شود. وقتی نبی این نگاه را دارد، دارد به ما یاد می‌دهد که چقدر سعه دید داشته باشیم. فقط خودمان را نبینیم، در ارتباطمان، خواسته‌ها و نقشه‌هایمان، محبت‌هایمان، سرمایه‌گذاری‌های روحی و جانی‌مان، تا کجا را افق دیدمان قرار بدهیم. لذا دعای ابراهیم امروز شامل حال ما هست. این ارزش دارد که ما محبت ابراهیم را در دلمان شدت بدهیم.
شریعتی: ما خیلی احساس می‌کنیم به حضرت ابراهیم نزدیک هستیم و دوستش داریم و واقعاً پیامبر دوست داشتنی هست. انشاءالله بتوانیم نزدیک و نزدیک‌تر شویم و هرچقدر از شیرینی‌های حضرت ابراهیم می‌گویید، من احساس می‌کنم پیامبر چقدر شیرین‌تر بوده است.
حاج آقای عابدینی: الحمدلله فطرت همه ما این رابطه را دارد و این خُلة ابراهیمی که یک شأنی از شئون نبی گرامی اسلام هست در وجود و ظهور شما انشاءالله نشان داده خودش را و بیشتر هم نشان می‌دهد انشاءالله و عمیق‌تر می‌شود و این رابطه‌ها باعث می‌شود ما انس‌مان با انبیای الهی که برگزیدگان خدا هستند شدت پیدا کند تا این شدت ما را به مقامات کمال برساند.
شریعتی: امروز صفحه 572 قرآن کریم آیات ابتدایی سوره مبارکه جن در سمت خدای امروز تلاوت می‌شود.
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏، قُلْ أُوحِيَ‏ إِلَيَ‏ أَنَّهُ اسْتَمَعَ نَفَرٌ مِنَ الْجِنِّ فَقالُوا إِنَّا سَمِعْنا قُرْآناً عَجَباً «1» يَهْدِي إِلَى الرُّشْدِ فَآمَنَّا بِهِ وَ لَنْ نُشْرِكَ بِرَبِّنا أَحَداً «2» وَ أَنَّهُ تَعالى‏ جَدُّ رَبِّنا مَا اتَّخَذَ صاحِبَةً وَ لا وَلَداً «3» وَ أَنَّهُ كانَ يَقُولُ سَفِيهُنا عَلَى اللَّهِ شَطَطاً «4» وَ أَنَّا ظَنَنَّا أَنْ لَنْ تَقُولَ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلَى اللَّهِ كَذِباً «5» وَ أَنَّهُ كانَ رِجالٌ مِنَ الْإِنْسِ يَعُوذُونَ بِرِجالٍ مِنَ الْجِنِّ فَزادُوهُمْ رَهَقاً «6» وَ أَنَّهُمْ ظَنُّوا كَما ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ يَبْعَثَ اللَّهُ أَحَداً «7» وَ أَنَّا لَمَسْنَا السَّماءَ فَوَجَدْناها مُلِئَتْ حَرَساً شَدِيداً وَ شُهُباً «8» وَ أَنَّا كُنَّا نَقْعُدُ مِنْها مَقاعِدَ لِلسَّمْعِ فَمَنْ يَسْتَمِعِ الْآنَ يَجِدْ لَهُ شِهاباً رَصَداً «9» وَ أَنَّا لا نَدْرِي أَ شَرٌّ أُرِيدَ بِمَنْ فِي الْأَرْضِ أَمْ أَرادَ بِهِمْ رَبُّهُمْ رَشَداً «10» وَ أَنَّا مِنَّا الصَّالِحُونَ وَ مِنَّا دُونَ ذلِكَ كُنَّا طَرائِقَ قِدَداً «11» وَ أَنَّا ظَنَنَّا أَنْ لَنْ نُعْجِزَ اللَّهَ فِي الْأَرْضِ وَ لَنْ نُعْجِزَهُ هَرَباً «12» وَ أَنَّا لَمَّا سَمِعْنَا الْهُدى‏ آمَنَّا بِهِ فَمَنْ يُؤْمِنْ بِرَبِّهِ فَلا يَخافُ بَخْساً وَ لا رَهَقاً «13»
ترجمه: به نام خداوند بخشنده مهربان‏. بگو: بر من وحى شده است كه گروهى از جن (به قرائت من) گوش دادند، پس گفتند: همانا ما قرآنى شگفت شنيديم. كه به سوى رشد هدايت مى‏كند، پس به آن ايمان آورديم و هرگز احدى را شريك پروردگارمان قرار نمى‏دهيم. واينكه او، پروردگار عظيم متعالى ما، نه همسرى گرفته و نه فرزندى و اينكه سفيهان ما درباره خداوند سخنى ناحق مى‏گفتند. و ما گمان مى‏كرديم كه هرگز جن و انس بر خداوند دروغ نمى‏بندند. و مردانى از انسان به مردانى از جنّ پناه مى‏برند و به طغيان آنان افزودند و آنان پنداشتند چنانكه شما پنداشتيد كه خدا هرگز احدى را مبعوث نخواهد كرد. و ما به آسمان‏ها نزديك شويم، پس آنجا را پر از نگهبانان نيرومند و شهاب‏ها يافتيم. و اينكه ما قبلًا براى (استراق) سمع در مراكزى از آسمان مى‏نشستيم ولى اكنون هر كه بخواهد استماع كند، شهابى در كمين خود مى‏يابد. و اينكه ما نمى‏دانيم آيا براى كسانى كه در زمين هستند شرى اراده شده يا پروردگارشان برايشان خير و صلاحى اراده كرده است. و اينكه بعضى از ما افراد صالحى هستند و بعضى جز آن، در راههاى گوناگون هستند و اينكه ما مى‏دانيم كه هرگز نمى‏توانيم در زمين خدا را ناتوان سازيم و با فرار از سلطه او خارج شويم. و اينكه چون هدايت (قرآن) را شنيديم به آن ايمان آورديم، پس هر كس به پروردگارش ايمان آورد، نه از نقصان حقّى مى‏ترسد و نه از ستمى.
شریعتی: باز هم حادثه جان باختن تعدادی از کارگران معدن گلستان را به خانواده‌هایشان تسلیت می‌گویم. برای مصدومان این حادثه آرزوی سلامت می‌کنم. انشاءالله به زودی زود خبرهای خوشی از رهایی کارگران معدن به ما برسد. دعا بفرمایید و همه آمین بگوییم.
حاج آقای عابدینی: از خدای متعال می‌خواهم که این حادثه جانسوز را برای خانواده‌هایشان ساده کند و رفتگانشان را مورد پذیرایی اهل‌بیت(ع) قرار بدهد و انشاءالله مصدومان هم خدا شفای عاجل عنایت کند. «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ عَلَى آلِ مُحَمَّدٍ كَمَا صَلَّيْتَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ وَ آلِ إِبْرَاهِيمَ إِنَّكَ حَمِيْدٌ مَجِيد» انشاءالله خدای متعال ما را با همه انبیاء و اولیائش محشور بگرداند.
شریعتی: امسال هم به حول و قوه الهی در نمایشگاه کتاب تهران منتظر قدوم شما هستیم و در این اتفاق بزرگ فرهنگی در غرفه برنامه سمت خدا سالن A3، راهروی پنج، غرفه 42 می‌توانید مراجعه کنید و محصولات فرهنگی و کتاب‌‌های کارشناسان عزیز ما را تهیه کنید. بهترین‌ها نصیب شما شود.


پاسخ
#13
برنامه سمت خدا شماره 12 :
موضوع برنامه: سیره تربیتی انبیای الهی در قرآن کریم- حضرت ابراهیم (علیه‌السلام)
كارشناس: حجت الاسلام والمسلمين عابدینی
تاريخ پخش: 23-02-96


بسم الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین

شریعتی: سلام می‌کنم به همه شما دوستان خوبم. خانم‌ها و آقایان، بیننده‌های خوبمان، شنونده‌های نازنین و گرانقدر ما، خوشحالیم که در آغازین روز هفته همراه شما هستیم و مهمان لحظات ناب و نورانی شما هستیم. باز هم ایام ولادت با سعادت حضرت ولی‌عصر(عج) را تبریک می‌گویم و انشاءالله همه ما جزء سربازان و سرداران حضرت باشیم. حاج آقا عابدینی سلام علیکم و رحمة الله. خیلی خوش آمدید.
حاج آقای عابدینی: سلام می‌کنم به همه بینندگان و شنوندگان عزیز. انشاءالله ایام ولادت ولی الله مطلق، ولی الله الاعظم، منجی بشریت بر همه انسان‌ها مبارک باشد و انشاءالله یک منزل جدیدی در حرکت ما به سوی خدا و سلوک الی الله، همین منزل نیمه شعبان باشد و ارتباطمان را با ولی الله الاعظم محکم‌تر کرده باشیم و مراقبت کنیم که انشاءالله از این ارتباط کاسته نشود و بلکه به آن افزوده شود.
شریعتی: دوستان منتظر هستند که امروز هم سیرمان را با حضرت ابراهیم(ع) ادامه بدهیم. «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ عَلَى آلِ مُحَمَّدٍ كَمَا صَلَّيْتَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ وَ آلِ إِبْرَاهِيمَ إِنَّكَ حَمِيْدٌ مَجِيد» بحث امروز شما را می‌شنویم.
حاج آقا عابدینی: (قرائت دعای سلامتی امام زمان) انشاءالله از یاران و یاوران و بلکه سرداران حضرت باشیم. این ایام برای ما محسوس‌تر و ملموس‌تر است که جهان بشریت چقدر نیاز به این منجی دارد و تمام ظلم‌ها و ستیزها و این همه تاریکی‌هایی که در جهان بشریت هست، همه برای دور افتادن از آن منجی است که راه فطرت را به سوی خدا می‌داند. این نیاز هرچقدر شدیدتر شود، رابطه ما با آن حضرت و طلب و اضطرار ما بیشتر می‌شود و اگر به اضطرار رسید، این نیاز قطعاً اجابت می‌شود. نیاز ما تبدیل به اضطرار شود.
شریعتی: من این روزها شدیداً جای خالی حضرت را احساس می‌کنم و احساس می‌کنم که چقدر ما محتاج به اماممان هستیم که بیایند و همه ما را روشن کنند و فضا نورانی شود انشاءالله.
حاج آقای عابدینی: قبل از شروع وفات مادربزرگ شما را هم تسلیت عرض می‌کنم. انشاءالله خداوند همه رفتگان را با اهل‌بیت محشور بگرداند.
در خدمت بحث ابراهیم خلیل الرحمان بودیم که لفظ این اسم حضرت ابراهیم را هم که به کار می‌بریم دلم می‌خواهد که دل ما واقعاً با همین اسم خنک شود. تعبیری که بعضی کردند از خود ابراهیم خلیل، از ابراهیم استفاده کردند مقام هیمان را که همان عشق و ولع شدید است که بعضی از بزرگان از قسمت دوم اسم استفاده کردند و خواستند بگویند: این خودش بی مناسبت نیست. هرچند خواستند بحث را به عنوان معنی لغوی این را مطرح کنند، اما برداشتی از این ابراهیم هست که در مقام هیمان که مرتبط با خُلّة می‌شود که این هم خودش، «ملائکة المهیمین» داریم. ملائکه مهیمین ملائکه‌ای هستند که در آن موطنی که هستند، حتی در روایت دارد که خبردار نشدند که آدمی خلق شد که مخاطب به خطاب اسجدوا باشد. یعنی آنها آنچنان در مقام فنا به سر می‌برند که حتی از خلقت آدم خبردار نشدند که بحثش در روایت آمده و مفصل است.
ابراهیم خلیل مقام هیمان و عشق به خدای متعال داشت و به غیر رجوعی نداشت. نه از غیر سؤال می‌کرد و نه جواب غیر را رد می‌کرد. یعنی اگر غیری از او سؤال می‌کرد اجابت می‌کرد چون خودش را در راستای همان اجابت حاجتی که از جانب خدا بود در مقام دیگران می‌دید که جلسه گذشته عرض کردیم علاوه بر مظهر محیی بودن، مظهر رازق هم بود. لذا مهمان خانه داشت.
در ادامه بحث به اینجا رسیدیم که ابراهیم خلیل (ع) هجرت کرده و به شام آمده و در آن ارض مبارکی که در قرآن ذکر شده است استقرار پیدا کرده و در آنجا مدتی ساکن بوده که بعضی از نقل‌ها حدود ده سال را ذکر کردند. ابراهیم خلیل سنش بالا آمده است. در آیات و روایات هست که در مقام شیخوخیت و پیری بوده است. حدود مثلاً صد سالگی یا صد و بیست سالگی که این در روایات مختلف است. در این دوره هنوز فرزنددار نشده است. به لحاظ اینکه به مقام خُلّة رسید که در روایت دارد، مقام خُلّة مقام اجابت حاجات هست، همسر او ساره از ابراهیم خلیل به اصرار تقاضا می‌کند که از خدای تبارک و تعالی بخواهید که برای شما وارسی قرار بدهد. این حافظ خاندان شما باشد و کمالات شما را بعد از شما حفظ کند. ابراهیم خلیل حاجت ساره را به خدای تبارک و تعالی عرض می‌کند و خدا حاجت او را اجابت می‌کند و بشارت می‌دهد به او فرزند را. اما اینکه روند فرزنددار شدن سه سال بعد از این دعا طبق بعضی از روایات محقق می‌شود، نکاتی ذیل این مطرح می‌شود که اولین مورد این است که راهکاری که پیش می‌آید این است که ساره، هاجر را که کنیز او بود و خدمتکار او بود به ازدواج حضرت درمی‌آورند تا از این طریق فرزندی برای ابراهیم به دنیا بیاید. الآن ساره مثلاً حدود 98 سال داشتند، این تقاضا را از طریق هاجر برای ابراهیم می‌خواهند محقق کنند که فرزند از این طریق محقق شود.
بعد از اینکه این ازدواج صورت می‌گیرد اسماعیل(ع) به عنوان اولین فرزند ابراهیم خلیل الرحمان به دنیا می‌آید. اما بعد از تولد اسماعیل، کم کم خلق و خوی ساره نسبت به این جریان تغییر می‌کند و قدری زندگی بر این خاندان سخت می‌شود. سخت‌گیری می‌کند که او فرزنددار نشده و هاجر(س) فرزنددار شد. قطعاً توجهاتی به سمت فرزند شکل می‌گیرد و این شاید برای او قابل لمس از ابتدا نبوده و یک خرده سخت می‌شود. آنچه که در اخبار و روایت نقل شده این است. البته اخبار هم آحاد است و نمی‌شود انسان تکیه کامل بکند. هرچند ساره(س) خیلی مورد اعتنای ابراهیم خلیل الرحمان بوده و خودش هم از نوادگان و فرزندان انبیاء بوده است و لذا حضرت ابراهیم خیلی هم او را دوست داشت. نه اینکه نسبت به او بی‌اعتنا شده باشد، اما در عین حال بالاخره این سختی برای او پیش می‌آید، به امر الهی به خاطر اینکه این قوام ایجاد شود و همچنین به امر الهی تا ابتلای جدیدی برای ابراهیم خلیل الرحمان ایجاد شود، همان‌جایی که ابراهیم به خدا عرض می‌کند که فرزندی برای ما قرار بده، خدای متعال در روایت دارد که می‌فرماید: این فرزند را برای شما اجابت می‌کنم اما مبتلا و آزمایش می‌شوی به یک آزمایش خاصی در اطاعت از من!
یک نکته زیبایی است که گاهی خدای تبارک و تعالی ابتداعاً نعمتی را به انسان می‌دهد، این یک گونه است. گاهی پس از تقاضای انسان نعمتی به انسان داده می‌شود این هم گونه دیگری است. در این گونه دوم که پس از تقاضای انسان نعمتی به انسان داده می‌شود، گاهی برای اولیای الهی این نعمت که داده می‌شود، در قبال نعمت برای آنها امتحان و تکلیفی قرار داده می‌شود که آن امتحان و تکلیف در قبال این است.
گاهی در قبال این یک نکته قرار می‌گیرد، لذا اینجا خدای متعال به ابراهیم(ع) می‌فرماید: بعد از اینکه تو را مبتلا کردم به طاعتی نسبت به خودم که از اینجا معلوم می‌شود طاعت سختی بوده است. لذا همین‌جا آثار آن طاعت ابتدایش آغاز می‌شود که این خانواده قوامشان سخت می‌شود و لذا به امر الهی ابراهیم خلیل الرحمان مأمور می‌شود که این خانواده‌ای که اسماعیل و هاجر بودند را بعد از این همه سالی که منتظر فرزند بودند، از آنجا به منطقه‌ی دوری در حجاز هجرت بدهند و به تعبیر قرآن آن بلد امنی که کعبه و بنیانگذاری آن توسط آدم(ع) محقق شده بود. این حقیقت در زبان روایات خیلی زیبا آمده است.
شریعتی: یعنی ساره بعد از این اتفاق نمی‌توانست حضور هاجر و اسماعیل را تحمل کند؟
حاج آقای عابدینی: بله، و به امر الهی مجبور به هجرت شدند. از ابتدا نقشه الهی برای ابراهیم خلیل الرحمان بوده که از همان ابتدا گفت: این حاجت اجابت می‌شود اما ابتلا و امتحانی برای تو هست. اما در عین حال کمک کننده هم همین مسائل ظاهری بوده که ساره تحمل نداشته و سخت می‌شود و به امر الهی این هجرت صورت می‌گیرد. در این روایت دارد که وقتی «ولد له من هاجر» وقتی اسماعیل از هاجر متولد شد، با اینکه خودش تقاضا کرده بود و خودش این را خواسته بود اما قدری محزون شد و احساس یک کمبود بیشتری کرد که همان فرزند دار نشدن بود. قدری ابراهیم خلیل در این رابطه دچار سختی شد، «شکی ابراهیم ذلک الی الله» این را به خدا عرضه کرد که چه کنم؟ در رابطه با این مسأله چه کنم؟ از خدا راهکار خواست و «فاوحی الله الیه» خدای تبارک و تعالی به او وحی کرد که این اسماعیل و هاجر را به منطقه‌ای که به امر الهی بود انتقال بدهد. إلی حَرَمی و أمنی و أوّلِ بقعةٍ خَلَقْتُهَا من الأرض و هی مکّه» ظاهرش این است که ابراهیم خلیل دارد اینها را از خودش دور می‌کند. ولی حقیقت این است که یک امتحانی برای ابراهیم است و یک استقراری در یک منطقه‌ای است که این منطقه باید منشأ برکات عظیمی در طول تاریخ انسانیت باشد. یعنی یک هجرتی است که از نزد پدر و همسر و این دو بزرگوار دارند دور می‌شوند اما دارند پایه‌گذاری یک کار عظیمی را می‌کنند که این همه حجی که از دوران ابراهیم باقی مانده و تمام اعمال او مبتنی بر همین هجرت بود. حتی جریان بعثت پیغمبر و تولد پیغمبر و بعثت او و جریان حضرات معصومین از همین هجرت نشأت می‌گیرد لذا جریان نبوت به دو شعبه تقسیم می‌شود، شعبه‌ای پس از اینکه اسماعیل و هاجر هجرت می‌کنند از طرف خدا و امر الهی به مکه، قسمتی از نبوت در آنجا محقق می‌شود. قسمتی از نبوت که شاخه دیگری از نبوت است در همان شام از طریق اسحاق(ع) که فرزند بعدی ابراهیم خلیل الرحمان است پس از این.
حدود پنج سال بعد از تولد اسماعیل، اسحاق به دنیا می‌آید. بعضی روایات دارد که اسماعیل هنوز در خانه ابراهیم بود که اسحاق به دنیا آمد و همین سبب سختی ساره شد که این فرزند کوچکش در برابر فرزند دیگر یک قدری برای او سخت شده بود. اما بعضی روایات هم دارد قبل از اینکه اسحاق به دنیا بیاید اسماعیل و مادرش آنجا را ترک کردند. چون در تاریخ با دقت ذکر نشده و روایت هم از هر دو دسته آمده است، بعضی جریانات هم نقل می‌کنند. اما از ظاهر بعضی از آیات استفاده می‌شود که شاید قبل از تولد اسحاق(ع) اسماعیل و مادرش به امر الهی به آن منطقه هجرت کردند.
در این روایت می‌فرماید: وقتی ابراهیم(ع) همراه جبرئیل و همراه بُراقی که بنا بود اینها را حمل کند، معلوم می‌شد رفتن اینها عادی نبود. اینها به طی الارض این مسیر را طی کردند و تعبیر این است که با بُراق این مسیر را طی کردند. بعد می‌فرماید: ابراهیم خلیل به هرجا می‌رسیدند که آباد بود از آنجا عبور می‌کردند. خطاب به جبرئیل می‌کرد که «الی هنا، الی هنا» قرار است اینها اینجا اتراق کنند؟ چون زن و فرزندش را می‌خواهد     تنها رها کند. جبرئیل آنجا به ابراهیم عرض می‌کند که حالا باید برویم و حرکت کنیم. تا به مکه رسیدند که در آن جایگاه بیت که دیگر بعد از آدم ظواهرش از دست رفته بود و چیزی از آنجا باقی نمانده بود. ابراهیم با ساره عهد کرده بود که وقتی اینها را رساند، برگردد. حتی از مرکب پیاده نشود. اینها را آنجا بگذارد و برگردد. اینها را در آن مکان که یک درخت هم بیشتر آنجا نداشت و بی آب و علف بود و خشک بود، رمل بود و هیچ آبادی در آنجا نبود. حتی در بعضی روایات ذکر کردند که درختی هم که بود خشکیده بود. وقتی رسیدند چادری که هاجر همراه خود داشت را روی درخت انداخت تا سایه شود و از آفتاب در امان بمانند، همین که زیر سایه نشستند تا خستگی در بکنند، ابراهیم قصد بازگشت کرد. امتحانات الهی همین است. یعنی فقط بحث این نبود که عهد با ساره باشد. اصلاً آمدن و گذاشتن و دل کندن از هم هاجر که همسر و بانوی بزرگواری بود که مادر بزرگواری هم بوده و هم خود این فرزند با این کمالات و عظمتی که داشت، ابراهیم بعد از این همه سال که بی فرزند بوده دل بکند. تصور این خیلی سخت است. یک زمان آدم خانواده‌اش را نزد فامیلی و کسی می‌گذارد، یک امکاناتی برایشان فراهم می‌کند. اما ابراهیم آمده در بیابان گذاشته و وقتی می‌خواهد برگردد، هاجر به او عرض می‌کند «یا إبراهيم لم تدعنا في موضع ليس فيه أنيس و لا ماء و لا زرع» چرا ما را اینجا رها می‌کنی؟ نه آبی دارد. نه زراعتی دارد. نه کسی به عنوان انس ایجاد وجود دارد که ما به او رجوع کنیم. «فقال إبراهيم» ما نمی‌دانیم در چه رتبه‌ای هستیم؟ انبیاء با خدا چه ابتلائات و امتحاناتی دارند؟ ما یک خردع غذایمان کم و زیاد شود و گرم و سرد شود، حکایت ما بالا است. «إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعا» (معارج/20) اینجا به امر خدا مبتلاء به این امتحان شدند. ابراهیم می‌فرماید:«الذي أمرني أن أضعكم في هذا المكان هو يكفيكم» خدا به من گفته: شما را اینجا بگذارم. آن کسی که به من گفته شما را اینجا بگذارم، خودش کفایت می‌کند. او برای شما کافی است.
خیلی باید ولایت وجودی قوی باشد که بگوید: خدایا بالاخره شما درست است که می‌فهمید اما وسایل و اسباب کجاست؟ بالاخره مگر شما نمی‌فرمایید وسایل و اسباب؟ پس کجاست؟ لیوان آبی در این بیابان خشک نیست. نه درختی، نه غذایی، نه سایه ای، نه آبی، نه انسی که کسی آنجا باشد. بالاخره بیابان است و گزنده و درنده دارد. اینها با چه چیزی خودشان را حفظ کنند؟ آنوقت وقتی محکم جواب می‌دهد با اینکه دل ابراهیم خیلی شکسته است حتی در روایت دارد وقتی داشت برمی‌گشت اشک از چشمانش جاری بود. دل است و نمی‌شود کاری کرد. فرزندش است. همسرش است. به امر الهی امتحان است، بگذار و برو. پشت سرت هم نگاه نکن و بگذار و برو. قطع امید کامل کن و برو. می‌فرماید: «الذي أمرني أن أضعكم في هذا المكان هو يكفيكم» او خودش کافی است. این باور را دارد اما منافی با این نیست که دل انسان بشکند.
پیغمبر اکرم وقتی فرزندش از دنیا می‌رود، گریه می‌کند. گفتند: شما چرا؟ گفت: پدر هستم! اینجا هم پدری است. پدری که بعد از این همه سال، این همه چشم انتظاری، آن هم خانمی با این کمالات و فرزندی با این کمالات، اینگونه نبوده که فقط اسماعیل عظمت داشته باشد. آن خانم هم خیلی عظیم بوده و هاجر(س) مادر پیغمبر ما هم حساب می‌شود. مادر حضرت زهرا(س) هم حساب می‌شود. لذا خود آن خانم هم با کمال بوده است. چنین خانواده‌ای را باید در یک بیابان بی آب و علف رها کند و برگردد بیاید. بعد می‌گوید: وقتی ابراهیم برمی‌گشت، «بذی طوی» به کوهی که آنجا بود رسید، «التفت إليهم إبراهيم» برگشت نگاهی کرد. آنجا قرآن این بیان را از او ذکر کرده است. «رَبَّنا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنا لِيُقِيمُوا الصَّلاةَ» خدایا من ذریه و خانواده‌ام را ساکن کردم، این سکونت چه معنی دارد؟ «أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ» نه جایی که الآن عمران نیست، امکان آبادی ندارد. غیر ذی زرع، امکان زراعت ندارد. سنگی و رمل است. «عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ» نزد خانه تو که آن خانه را تو محل بیت الله قرار دادی و آنجا را حرمت قرار دادی،  چرا اینها را قرار دادی و چرا فرمودی «لیقیموا الصلاة» که این مبنای اقامه صلاة باشد. ببینید هدف را چه معنا می‌کند؟ «رَبَّنا لِيُقِيمُوا الصَّلاةَ» آمدن اینها اینجا بر مبنای اقامه صلاة است. یک نفرخانم و فرزندی را در وسط بیابانی به امر الهی آورده است. اما می‌داند اقامه صلاة غیر از نماز خواندن است. اقامه صلاة این است که نماز را به پا دارند. عبادت و رابطه با حق را به پا دارند. یعنی خدایا این منشأیی که اینها در اینجا قرار گرفتند برای این است که می‌خواهد نام تو در عالم پر آوازده شود. رابطه با تو از اینجا آغاز شود. می‌خواهد مبدأ رابطه عبادت مردم با تو اینجا قرار بگیرد. این چقدر عظمت نگاه است. «رَبَّنا لِيُقِيمُوا الصَّلاةَ»
«فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ» خدایا تو که می‌توانی دلهای مردم را به سوی اینها مایل کن. دلها به سوی اینها کشیده شود تا بیایند اینجا ساکن شوند و اقامه صلاة محقق شود. نه اینها در امان قرار بگیرند. اقامه صلاة هدف اولی است. پس اگر می‌خواهید اقامه صلاة محقق شود، باید مردم دور و بر اینها بیایند، تا اقامه صلاة و رابطه محقق شود، اول می‌گوید: «لِيُقِيمُوا الصَّلاةَ» بعد می‌گوید: «فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ» اگر می‌خواهید اقامه صلاة شود، دلها را به سوی او مایل گردان تا مقدمه اقامه صلاة محیا شود. نگاه خیلی زیبا و الهی است. «فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ»
«وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ» درست است اینجا غیر ذی زرع است. اما تو می‌توانی! این نگاه خداست. همان خدایی که آتش را برد و سلام می‌کند، همان خدا می‌تواند ثمراتی برای وادی غیر ذی زرع قرار بدهد. لزومی ندارد حتماً از زمین در بیاید، اما ثمرات به سمت آنجا«وَ ارْزُقْهُمْ» از این ناامید نیست. اینگونه نیست که اگر ابراهیم ببیند اینجا غیر ذی زرع است پس بگوید: خدایا باید ثمره را چه کار کرد؟ «لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ» این آیه را می‌خواند و برمی‌گردد. «ثم مضى و بقيت هاجر» هاجر و فرزند آنجا باقی می‌مانند. در بعضی از روایات دارد که وقتی که ابراهیم خلیل رفت و هاجر و فرزند تنها ماندند، «فلما ارتفع النهار» وقتی یک خرده روز بیشتر آمد، آفتاب بالا آمد، «عطش إسماعيل و طلب الماء» اسماعیل تشنه شد. اینجا آب نیست. «فقامت هاجر في الوادي في موضع المسعى فنادت» بلند شد این طرف و آن طرف مادر است دیگر،     بچه تشنه کسی هم نیست و وادی بی کس و بدون آب، صدا می‌زند «هل في الوادي من أنيس» آیا کسی اینجا به داد ما می‌رسد؟ کسی اینجا هست ما از او کمک بخواهیم؟ «فغاب إسماعيل» همینطور حرکت می‌کند به سمت یکی از تپه‌ها و کوه‌هایی که آنجا بود، حرکت کرد به جایی رسید که دیگر اسماعیل را ندید. وقتی اسماعیل را ندید، برگشت. «فصعدت على الصفا و لمع لها السراب» از بالای کوه صفا دید در این قسمت، سراب دید و فکر کرد آب است. دوباره به همین طرف آمد، «فهبطت إلى الوادي تطلب الماء فلما» دوباره همینطور از این کوه بالا رفت و دوباره بارها تکرار شد تا اینکه بار هفتم وقتی نگاه به اسماعیل کرد، از آن بالا دید که از زیر پای اسماعیل انگار آب جاری است. «و قد ظهر الماء من تحت رجليه» اضطرار که به نهایت برسد و ابتلای الهی بخواهد محقق شود، آب از زیر پای اسماعیل جاری می‌شود. چرا از زیر پای اسماعیل آب جاری شد؟ همان‌جایی که برای ابراهیم آتش سرد می‌شود، باقی آتش سوزان بود و هرکس نزدیک می‌شد، می‌سوخت. نکات لطیفی دارد که آنها قائم به نفس انبیاء هست. اینها «يُفَجِّرُونَها تَفْجِيراً» (انسان/6) در بهشت چشمه‌ها به اراده آنها جاری است. اما پس از ابتلا در دنیاست. لذا چشمه از زیر پای اسماعیل جاری می‌شود. مادر وقتی می‌آید اینجا را می‌بیند، خیلی خوشحال می‌شود. اما می‌داند آب در اینجا غنیمت است و آب در اینجا به راحتی نمی‌ماند. دور این چشمه را یک حصاری می‌کشد و خاکی را برآمده می‌کند که آب بماند.
«حتى جمعت حوله رملا فإنه كان سائلا فزمته بما جعلته» این چشمه جاری بود. با خاک دور آن را گرفت تا بماند.     «فلذلك سميت زمزم» این جریانی که از اینجا داشت به زمزم، در روایت دارد که اگر هاجر دور این را محصور نمی‌کرد این چشمه تا روز قیامت جاری می‌شد. ولی چون دورش را محصور کرد، همین مقدار جوشش دارد ولی جریان ندارد. این در تمام روابطی است که با خدا داریم. یعنی خدای سبحان اجابت می‌کند ما حد به اجابت‌ها می‌زنیم. یعنی وقتی خدا حاجات ما را اجابت می‌کند، به قدر ما نیست به کرم اوست. ولی ما با حد خودمان باعث می‌شود کرم را حد بزنیم. اگر محدود نمی‌کرد تا قیامت این جریان داشت. الآن چاهی است که می‌جوشد. این در تمام اجابت‌های حق است. آن چیزی که از جانب اجابت می‌شود از کرم اوست لذا حد ندارد. آنچه ما می‌گیریم، حدی است که ما در گرفتار می‌زنیم. اگر انسان در گرفتن سعی کند حدود خودش را کمتر بزند، وسعت آن نعمت و اجابت قوی‌تر می‌شود.    
شریعتی: یعنی محدودیت و ظرفیت محدود ماست که آن خواسته و اجابتی که مستجاب شده محدود می‌شود.
حاج آقای عابدینی: این همیشه هست چون از آن طرف هیچ حدی نیست. «أَنْزَلَ‏ مِنَ‏ السَّماءِ ماء» (رعد/17) باران را از آسمان نازل می‌کند. «فَسالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِها» (رعد/17) هر وادی ظرفی به اندازه خودش می‌گیرد. باران حد ندارد، ظرف حد می‌زند. ببینید ما چقدر خودمان را محدود کردیم. چقدر از اجابت‌ها محروم کردیم که اجابت را حد می‌زنیم. اینطور می‌خواهیم و در این حد می‌گیریم. حد می‌زنیم! گاهی یک کلام است اما چقدر در این نتایج عظیمی است. چقدر می‌توانیم رفتارمان را با این نگاه تغییر بدهیم. ریشه این باور و ایمان ماست. ما در حد خودمان باور داریم نه به خدا، باور به خدا یک نگاه دیگر است. درست است که من نمی‌توانم به کنه خدا راه پیدا کنم، اما می‌توانم بفهمم که او حدود مرا ندارد. این حدها محدود به این حدها نیست. همین مقدار که سلبی می‌توانم بفهمم در اخذ هم می‌توانم همینطور بگیرم. بگویم: خدایا درست است که من اینقدر می‌فهمم و از شما می‌خواهم. اما شما کریم هستی دادن شما در مدار حد من نیست. لذا به قدر کرمت به ما بده. به قدر توانت ما بتوانیم بگیریم. به قدر توانت ما بتوانیم بفهمیم. این کار را خیلی عالی می‌کند که انسان محدود نشود.
بعد از اینکه این چشمه جوشید، در یک جای بی آب و علف اگر یک جایی آبی بجوشد، پرنده‌ها با دیدن آب خیلی تیزبین هستند. مثلاً دارد هدهد که همراه سلیمان بود، یکی از تخصص‌های هدهد پیدا کردن آب در عمق زمین بود. الآن ماهواره‌های شناسایی هست که بررسی می‌کنند در عمق زمین چه چیزهایی هست؟ هدهد کارش شناسایی بود. اینجا هم پرندگان از همه زودتر مطلع شدند که در این منطقه آبی پیدا شده و لذا در آن حول و حوش شروع به پرواز کردند. جمعیت‌هایی که در فاصله‌های دور از اینجا بودند، از رفت و آمد پرندگان در منطقه‌ای که بی سابقه بود کم کم یک حالت برایشان پیش آمد که چه خبر شده است؟ از جاهای مختلف به آن سمت حرکت کردند که اولین قومی که رسیدند قوم جُرهم بودند که از پرواز پروندگان ردی را پیدا کردند تا رسیدند دیدند یک خانم و بچه‌ای اینجا کنار آبی نشستند و تحت یک شجره‌ای سایه گرفتند. از این خانم اجازه خواستند که «من أنت» اول سؤال کردند شما که هستی؟ «و ما شأنك و شأن هذا الصبي» چون فهمیدند این عادی نیست. «قالت أنا أم ولد إبراهيم خليل الرحمن» من کنیز ابراهیم هستم. أم ولد یعنی کسی که خدمتکار بوده و خریده شده بوده یا هدیه داده شده بود، اما کسی که با این بوده ازدواج کرده و صاحب ولد شده است. من أم ولد ابراهیم خلیل الرحمن هستم. معلوم می‌شود ابراهیم خلیل الرحمن فقط در شام شناخته شده نبود، وقتی معرفی می‌کند یک شخصی بوده که او رامی‌شناختند. خبرش پیچیده بود. «و هذا ابنه أمره الله» تعبیر خانم این است که خدا امر کرده بود ما را اینجا نازل بکند. دارد اینجا وقتی دنبال آب می‌گشت، در بعضی روایات دارد که شیطان به صورت کسی که از این بیابان عبور می‌کند، سراغ این خانم آمد و گفت: خانم شما را چه کسی اینجا فرستاده است؟ چه کسی شما را اینجا رها کرده است؟ این بچه و این مادر در این بیابان، چه عقلی حکم می‌کند که رها بکند؟ اینجا جوابی را داد که ابراهیم داد. گفت: خدایی که به ابراهیم امر کرد ما را اینجا بگذارد، او برای ما کافی است. نه اینکه وقتی دید بچه تشنه است زیر همه چیز بزند. اگر دید بچه مریض است و مشکل دارد، بگوید: خدایا اگر تو خدا بودی چرا بچه من مریض است؟ در همان اوج تشنگی نه وقتی آب پیدا شده بود. وقتی مادر از این طرف به آن طرف رفت و دید بچه در حال تشنگی است، آنجا آمد او را امتحان کرد. یک کلام اعتراض آمیز از زبان هاجر درنیامد. این باور نشان می دهد که او چقدر موحد بود.
بعد دارد که اجازه می‌دهید ما اینجا اتراق کنیم و ما هم بتوانیم از این آب استفاده کنیم، خانم می‌گوید: من باید از ابراهیم اجازه بگیرم. معلوم می‌شود گاه گاهی ابراهیم سر می‌زده است. در بعضی نقل‌ها دارد سالی یکبار، در بعضی نقل‌ها دارد زودتر بخصوص اوایل یکبار زودتر آمده بود. بعد دارد وقتی ابراهیم(ع) آمدند سر زدند از او اجازه گرفتند «يا خليل الله إن هاهنا قوما من جرهم يسألونك أن تأذن لهم» اجازه می‌خواهند که نزدیک اینجا ساکن شوند. اجازه می‌دهی؟ اجازه می‌گیرد و ابراهیم اجازه می‌دهد و بعد آنها در آنجا خیمه می‌زنند و حالا آنجا کم کم یک حالت مسکونی پیدا می‌کند. کاروان‌های دیگر هم که در مسیر بودند، مسیرشان را در رفت و آمد از این طریق به این سمت تغییر می‌دهند. اینها وقتی کنار آب بودند، چون می‌دانستند آب برای اینهاست، هرکدام از این قبیله جرهم یک گوسفند به اسماعیل هدیه کردند که از این آب هم بتوانند بهره‌مند شوند و کم کم اینها هم صاحب مال و منال شدند. اسماعیل در این مکان شروع به رشد کرد تا جایی رسید که نوجوانی سیزده ساله شد.
شریعتی: ظاهر این قصه و تاریخ است ولی سرشار از ظرافت‌ها و لطافت‌هایی است که فقط معصومین می‌توانند آن را نقد کنند و آن پیام‌ها و بشارت‌های قصه را به ما بگویند. امروز صفحه 579 قرآن کریم آیات 6 تا 25 سوره مبارکه انسان در سمت خدای امروز تلاوت می‌شود.
«عَيْناً يَشْرَبُ‏ بِها عِبادُ اللَّهِ يُفَجِّرُونَها تَفْجِيراً «6» يُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ يَخافُونَ يَوْماً كانَ شَرُّهُ مُسْتَطِيراً «7» وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى‏ حُبِّهِ مِسْكِيناً وَ يَتِيماً وَ أَسِيراً «8» إِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزاءً وَ لا شُكُوراً «9» إِنَّا نَخافُ مِنْ رَبِّنا يَوْماً عَبُوساً قَمْطَرِيراً «10» فَوَقاهُمُ اللَّهُ شَرَّ ذلِكَ الْيَوْمِ وَ لَقَّاهُمْ نَضْرَةً وَ سُرُوراً «11» وَ جَزاهُمْ بِما صَبَرُوا جَنَّةً وَ حَرِيراً «12» مُتَّكِئِينَ فِيها عَلَى الْأَرائِكِ لا يَرَوْنَ فِيها شَمْساً وَ لا زَمْهَرِيراً «13» وَ دانِيَةً عَلَيْهِمْ ظِلالُها وَ ذُلِّلَتْ قُطُوفُها تَذْلِيلًا «14» وَ يُطافُ عَلَيْهِمْ بِآنِيَةٍ مِنْ فِضَّةٍ وَ أَكْوابٍ كانَتْ قَوارِيرَا «15» قَوارِيرَا مِنْ فِضَّةٍ قَدَّرُوها تَقْدِيراً «16» وَ يُسْقَوْنَ فِيها كَأْساً كانَ مِزاجُها زَنْجَبِيلًا «17» عَيْناً فِيها تُسَمَّى سَلْسَبِيلًا «18» وَ يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدانٌ مُخَلَّدُونَ إِذا رَأَيْتَهُمْ حَسِبْتَهُمْ لُؤْلُؤاً مَنْثُوراً «19» وَ إِذا رَأَيْتَ ثَمَّ رَأَيْتَ نَعِيماً وَ مُلْكاً كَبِيراً «20» عالِيَهُمْ ثِيابُ سُندُسٍ خُضْرٌ وَ إِسْتَبْرَقٌ وَ حُلُّوا أَساوِرَ مِنْ فِضَّةٍ وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً «21» إِنَّ هذا كانَ لَكُمْ جَزاءً وَ كانَ سَعْيُكُمْ مَشْكُوراً «22» إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ تَنْزِيلًا «23» فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ وَ لا تُطِعْ مِنْهُمْ آثِماً أَوْ كَفُوراً «24» وَ اذْكُرِ اسْمَ رَبِّكَ بُكْرَةً وَ أَصِيلًا «25»
ترجمه: چشمه‏اى كه بندگان خدا از آن مى‏نوشند و هر گونه بخواهند، آن را جارى مى‏سازند. آنان به نذر وفا مى‏كنند و از روزى كه شرش فراگير است مى‏ترسند. و غذاى خود را با آن كه دوستش دارند، به بينوا و يتيم و اسير مى‏دهند. (و مى‏گويندSmile ما براى رضاى خدا به شما طعام مى‏دهيم و از شما پاداش و تشكّرى نمى‏خواهيم. همانا ما از پروردگارمان، به خاطر روزى عبوس و سخت، مى‏ترسيم.پس خداوند آنان را از شرّ آن روز مصون دارد و آنان را با شادى و سُرورى بس بزرگ روبرو كند. و به سبب صبرى كه كردند، بهشتى بزرگ و پوششى از حرير پاداششان دهد. در حالى كه در آن بر تخت‏ها تكيه زده‏اند، در آنجا نه آفتابى بينند و نه سرمايى. و سايه‏هاى درختان بر سرشان نزديك و خوشه‏هاى ميوه در دسترس آنان. بر دور آنان ظرف‏هاى نقره‏فام و تنگ‏هاى بلورين گردانده شود. بلورهايى از نقره كه در اندازه‏هايى (معيّن و متفاوت) اندازه‏گيرى كرده‏اند. در آن بهشت، جامى نوشانده مى‏شوند كه با زنجبيل آميخته است. چشمه‏اى در آنجا است كه سلسبيل ناميده مى‏شود. و پسرانى هميشه جوان، (به خدمت) بر آنان مى‏گردند، هرگاه آنان را بينى، پندارى مرواريدهاى غلطان و پراكنده‏اند. و چون آنجا را بنگرى نعمتى فراوان و سلطنتى بزرگ مى‏بينى. بر اندامشان جامه‏هاى سبز از ديباى نازك و ضخيم است و با دستواره‏هاى نقره زينت شده‏اند و پروردگارشان شرابى طهور (پاك و پاك‏كننده) به آنان مى‏نوشاند. همانا اين جزايى است براى شما و سعيتان مورد سپاس است. همانا ما خود قرآن را بر تو فرو فرستاديم. پس در برابر حكم پروردگارت صبر پيشه كن و از هيچ گنه‏كار يا كفران پيشه اطاعت مكن. و در هر صبح و شام، نام پروردگارت را ياد كن.
شریعتی: خدا را بی‌نهایت سپاسگزاریم که داریم چهارمین دوره ختم قرآن کریم برنامه سمت خدا را جشن می‌گیریم و کنار هم جمع می‌شویم، چهارمین دوره اختتامیه ختم قرآن کریم برنامه سمت خدا امسال در چهارم خرداد، پنجشنبه هفته آینده در شهر شیراز سومین حرم اهل‌بیت برگزار می‌شود. ما و مخاطبین ما مهمان مردم خوب و مهمان نواز شیراز خواهیم بود. از همین‌جا از همه شما دعوت می‌کنیم که انشاءالله روی ماه شما را آنجا ببینیم. اشاره قرآنی را بفرمایید و حسن ختام فرمایشات شما را بشنویم.
حاج آقای عابدینی: این آیه قرآن که در صدر این صفحه قرار گرفت تناسب کاملی با بحث ما داشت که «عَيْناً يَشْرَبُ‏ بِها عِبادُ اللَّهِ يُفَجِّرُونَها تَفْجِيراً» آنجا این چشمه‌ها را این عباد می‌جوشانند. در بهشت چشمه‌ها به اراده انسان جوشیده می‌شود، البته در دنیا هم انسانی که به کمال می‌رسد، این قدرت برایش هست، هرچند به امر الهی است که کجا از این استفاده بکند که همین جوشیدن چشمه از زیر پای اسماعیل هم یکی از مظاهر اوست.
در آیه‌ای که خواندیم «رَبَّنا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنا لِيُقِيمُوا الصَّلاةَ» وقتی ابراهیم داشت عبور می‌کرد، قبل از این آیه یک آیه دقیقی نسبت به ابراهیم هست که خدایا این بلد را شما امن قرار بده، دنباله آیه می‌فرماید: فرزند من و فرزندان مرا از «نَعْبُدَ الْأَصْنام‏» از اینکه بت پرست شویم. بعد می‌فرماید: «فَمَنْ تَبِعَنِي فَإِنَّهُ مِنِّي وَ مَنْ عَصانِي فَإِنَّكَ غَفُورٌ رَحِيمٌ» (ابراهیم/36) این آیه زیبا که یک کد و یک دستورالعمل و یک کلید بزرگی است. «فَمَنْ تَبِعَنِي فَإِنَّهُ مِنِّي وَ مَنْ عَصانِي» تعبیری که علامه طباطبایی می‌کند خیلی زیباست. می‌فرماید: «فَمَنْ تَبِعَنِي» نه کسی که به این توحید اعتقاد پیدا کرد. نه، حرکت توحیدی کرد. «تَبِعَنی» یعنی در مرتبه عمل و حرکت تابع شد. نه فقط اقرار به توحید کرد، یک زمان ما اقرار به توحید داریم و یک وقت توحیدی حرکت می‌کنیم. می‌گوید«فَمَنْ تَبِعَنِي» کسی که حرکت توحیدی می‌کند. ایمان داشت و راه افتاد، آمد همراه کاروان شد. حرکت کرد، «فَمَنْ تَبِعَنِي فَإِنَّهُ مِنِّي» اگر کسی تابع شد از من است. در روایات دارد که از حضرات معصومین سؤال می‌کردند آیا این عمومیت دارد؟ می‌فرمود: بله این عمومیت دارد. اگر کسی به طریق ما هم تابع ما شد از ماست. این یک کد است که اگر کسی در حرکتش تابع شد، می‌شود شأن آن کسی که تابع شده است. اگر در ظلم است شأن ظالم می‌شود. اگر در عدل است و امام عدل است، می‌شود شأن امام عادل. لذا این «فَمَنْ تَبِعَنِي فَإِنَّهُ مِنِّي» خیلی کلام عالی است. هر تبعیتی که ما می‌کنیم و هر عمل صالحی که به امر حضرات معصومین انجام می‌دهیم، به همین مقدار تابع شدیم. به همان مقدار از آنها شدیم، «منّی» شدیم نسبت به آنها. یعنی نسبت به آنها با آنها همراه شدیم.
این نگاه که باید حرکت باشد نه اعتقاد، اعتقاد در ضمن حرکت باید باشد. اعتقاد می‌تواند محرک خیلی جدی باشد. اگر در صف اعتقاد بماند و به حرکت کشیده نشود، «تَبِعَنی» صدق نمی‌کند. در ادامه می‌فرماید: «وَ مَنْ عَصانِي» اگر کسی هم تبعیت نکرد و در مسیر نیامد، این نیامدن هم «فَإِنَّكَ غَفُورٌ رَحِيم‏» نه اینکه این جهنمی است. می‌گوید: خدایا عصیان کرده نه مشرک شده است. راه مغفرت باز است. این آیه نکات لطیفی دارد که جلسه آینده خواهیم گفت.
شریعتی: خیلی‌ها التماس دعا گفتند و گفتند برای ما دعا کنید. حاج آقا برای شفای مریض‌ها دعا کنند.
حاج آقای عابدینی: انشاءالله خدای متعال همه مریضان اسلام و مؤمنین و به خصوص سفارش کنندگان را شفاعت عنایت بفرماید. کشور ما در یک برهه خطرناکی است و دشمن چشم دوخته است. انشاءالله خدای متعال به رحمت خودش ما را از این برهه با سرافرازی به نتیجه برساند.
شریعتی: «اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم»
پاسخ
#14
برنامه سمت خدا شماره 13 : ( اندکی تصرف در متن)

موضوع برنامه: سیره تربیتی انبیای الهی در قرآن کریم- شرح آیات 35 تا 41 سوره ابراهیم
كارشناس: حجت الاسلام والمسلمين عابدینی
تاريخ پخش: 30-02- 96

بسم الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین

شریعتی: سلام می‌کنم به همه شما دوستان خوبم. خانم‌ها و آقایان، بیننده‌های خوبمان، شنونده‌های نازنین و گرانقدر ما، به سمت خدای امروز خیلی خوش آمدید.

حاج آقا عابدینی: (قرائت دعای سلامتی امام زمان) انشاءالله از یاران و یاوران و بلکه سرداران حضرت باشیم.
بحثی که داشتیم در همراهی با کاروان ابراهیم خلیل(ع) بودیم که این کاروان بعد از اینکه هاجر(س) فرزند دار شد و به امر رب و به امر خدای تبارک و تعالی هجرت کردند به جایی دور دست و در جایی بی آب و گیاه، بدون اینکه هیچ امکان زندگی اولیه باشد، دستور هجرت از جانب خدا آمد برای هرکدام از این افراد کاروان این دستور سازندگی داشت، برای ابراهیم خلیل به گونه‌ای، برای هاجر به گونه‌ای و برای اسماعیل به گونه‌ای، و برای مردمی که پس از این، این شمع هدایت آنها می‌خواهد برای آنها شعله‌ور شود به گونه‌ی دیگری، این جریان در طول تاریخ جزء هجرت‌های بسیار تأثیرگذار است. یعنی هجرت ساده نبود که در یک خانواده تمام شود. یک هجرت تاریخ ساز شد و همه ادیان به این هجرت اعتنا دارند. حجی که ابراهیم پایه گذاشت براساس این هجرت بود. نبوتی که پس از این نبوت باقی و خاتم است، با این هجرت آغاز شده و شکل گرفته، سلسله‌ای از انبیاء با این هجرت شک گرفته که تبعاتش خیلی زیاد است. اما به ظاهر یک هجرتی بود در زندگی ابراهیم و برای ابراهیم(ع) یک ابتلاء و امتحانی که حتی همین مقدار دل بستن هم باید از او دور شود که این ابتلا برای ابراهیم بود.

گفتیم: وقتی ابراهیم تقاضای فرزند کرد، خدای متعال فرمودند: اجابت می‌شود اما بعد از اینکه فرزنددار شدند، برای تو ابتلایی ایجاد می‌کند که این ابتلاء یک مرتبه‌اش همین هجرت بود. مرتبه‌ی دیگر بعد از این هست که باز مرتبط با هجرت است.

تا اینجا رسیدیم که ابراهیم این خانم و فرزند را در آن جای بی آب و گیاه گذاشت و برگشت. در موقع برگشتن با گریه اینها را بدرقه کرد. من دلم می‌خواهد قبل از اینکه وارد مطلب شویم، چون این روایات هرکدام زیبایی‌هایی دارد و برای ما آثاری دارد، این دو روایت شریف را هم بخوانم و بعد وارد شوم. قبل از اینکه ابراهیم فرزنددار شود، گاهی اولیای الهی نوع تقاضایشان از خدای متعال مستقیم نیست. گاهی به گونه‌ای غیر مستقیم طلب می‌کنند. با این بیان ابراهیم خلیل اینجا، امام صادق(ع) می‌فرماید: از خدا طلب فرزند کرد اما خدای تبارک و تعالی سؤال او را پاسخ داد و فرزند را برای او اعطی کرد اما سؤال و پاسخ در زندگی‌ ما می‌تواند الگو و اثرگذار باشد.


خداوند خود جانشین ابراهیم خلیل است

 ابراهیم خلیل با خدای متعال راز و نیاز و مناجات کرد. «إِنَّ إِبْرَاهِيمَ نَاجَى رَبَّهُ فَقَالَ يَا رَبِّ كَيْفَ [تُمِيتُ‏] ذَا الْعِيَالِ»(بحارالانوار،ج12، ص82) کسی که خانواده‌ای دارد قبل از اینکه «مِنْ قَبْلِ أَنْ يَجْعَلَ لَهُ مِنْ وُلْدِهِ خَلَفاً» قبل از اینکه برای او فرزندی باشد که جانشین او باشد، بعد از او خانواده او را اداره کند. این خانواده چگونه است؟
 خانواده‌ای که فرزندی ندارد که ادامه زندگی او را خلف او باشد و باقی بگذارد و عیال او را و خانواده او را این فرزند سرپرستی کند، این چگونه است. «يَقُومُ مِنْ بَعْدِهِ فِي عِيَالِهِ فَأَوْحَى اللَّهُ تَعَالَى إِلَيْهِ يَا إِبْرَاهِيمُ أَ وَ تُرِيدُ لَهَا خَلَفاً مِنْكَ» آیا دوست داری که جانشین را تو بگذاری؟ آیا دوست نداری من جانشین تو باشم؟ خیلی کلام زیباست. یعنی تو وقتی از دنیا می‌روی و همسر و خانواده تو باقی هستند، دلت نمی‌خواهد من جانشین تو باشم؟ آیا می‌خواهی فرزندت جانشین تو باشد در این خانواده یا من جانشین تو باشم در این خانواده؟ ببین چقدر زیباست.

یعنی خانواده‌هایی که ممکن است فرزند پسری ندارند. فکر می‌کنند خلفی ندارند و جانشینی ندارند یا فرزندی ندارند و فکر می‌کنند وارثی ندارند و خداوند به ابراهیم می‌فرماید: نمی‌خواهی من جانشین تو در ادامه راه تو باشم؟ در سرپرستی خانواده تو باشم؟ وقتی این طور می‌فرماید، «أَ وَ تُرِيدُ لَهَا خَلَفاً مِنْكَ يَقُومُ مَقَامَكَ مِنْ بَعْدِكَ خَيْراً مِنِّي» از من بهتر کسی را سراغ داری که جانشین برای تو باشند؟ وقتی ابراهیم این را شنید، ابراهیم در جواب خدا فرمود: «قَالَ إِبْرَاهِيمُ اللَّهُمَّ لَا» خیال ابراهیم راحت شد، چون ابراهیم فرد غیوری بود و دلش می‌خواست، وقتی از دنیا رفت کسی باشد که حافظ خانواده‌اش باشد، اینجا این درخواست را کرد، بعد وقتی خدا اینطور جواب داد. می‌گوید: «اللهم لا» خدایا چه کسی از تو بهتر است که جانشین باشد؟«الْآنَ طَابَتْ نَفْسِي‏» (بحارالانوار،ج12، ص82) خیالم راحت شد که دیگر شما جانشین من هستی.

وقتی خداوند سرپرست خانواده‌ای را میگیرد خود سرپرست آن خانواده می‌شود
همین کلام را موسی کلیم(س) در مورد خانواده‌هایی می‌دید که گاهی مثلاً فرد فعال خانواده که سرپرست خانواده است و کسی است که اداره خانواده به او می‌رسد، کفالت دارد. او از دنیا میرود ولی در این خانواده گاهی پیری هست که آنطور نقش اساسی در این خانه ندارد. یا کودکی هست که نقش اساسی در این خانه ندارد،

از خدا سؤال کرد: خدایا چگونه است که ستون این خانواده را گاهی به هم می‌ریزی ولیکن افراد دیگری هستند که ستون این خیمه نیستند و می‌شد آنها از این خانواده دور باشند و این خانواده به هم نمی‌ریخت. آنجا موسی کلیم، خدا به او می‌فرماید: موسی نمی‌خواهی اینطور نگاه کنی که من وقتی کسی را از خانواده‌ای می‌برم، من خودم سرپرستی آن خانواده را مستقیم بر عهده می‌گیرم.

اگر کسانی فرد شاخص خانه‌شان را از دست می‌دهند که انشاءالله خدا برای کسی پیش نیاورد و اگر آمد به آنها صبر بدهد. اگر با این نگاه ببینند، متعدد و مکرر ما دوستانی که این نگاه را پیدا کردند، دست خدا را مشهوداً می‌دیدند و صبرشان هم بیشتر می‌شد و گشایش‌های زندگی‌شان را هم بهتر می‌دیدند. یعنی این رابطه گشایش هم ایجاد می‌کند. لذا انشاءالله خدای متعال برای خانواده‌ای گسستن پیش نیاورد، اما اگر پیش آمد با این نگاه می‌توانند رابطه‌شان را با خدا قوی‌تر کنند و دست خدا را مشهود بالای سرشان ببینند. هرچقدر به این باور داشته باشند، موکول به باور نیست، اما هرچقدر به این باور کنند آثار بیشتری دارد.
یک روایت دیگری دارد و چون این روایت‌ها زیباست و هرکدام آثار وجودی هم به برکت ابراهیم خلیل دارد، و ما اینها را بهانه می‌کنیم که نکات اخلاقی و سیره‌ای را بیشتر استفاده کنیم، دارد که بعد از اینکه ابراهیم خلیل از خدای متعال فرزند خواست و خلیل شده بود و اجابت دعوت داشت، وقتی از خدا خواست آنجا خدای متعال به او فرمود: من فرزند به تو می‌دهم اما بعد از اینکه تو مبتلای به، تعبیر این است «انی واهب لک غلاما علیما ثم ابلوک فیه بالطاعة لی» تو را مبتلا می‌کنند به یک پدیده و طاعتی نسبت به خودم که آن طاعت امتحان سختی است.

جلسه گذشته عرض کردیم که گاهی تقاضاهای ما در قبالش یک حقایق و حوادثی پیش می‌آید و ما باید حواسمان باشد آنها را رعایت کنیم. «ثم ابلوک بالطاعة لی» به تو می‌دهند. برای همه اینطور نیست. اما دعبش این است که برای کسی که او را خیلی دوست دارد، این امتحان و ابتلاء را پیش می‌آورد. لذا اگر دیدیم چیزی خواستیم و اجابت شد و در قبالش سختی و یا ابتلاء و امتحان دیگری پیش آمد نشان دهنده این است که خدای متعال ما را مثل انبیائش، اولیائش و مثل مقربینش دارد برخورد می‌کند که ما را لایق دیده که ما را در پس این اجابت مبتلا کند، به یک ابتلاء در طاعت شدیدتر. این هم یک بشارت است.

لذا آن چیزهایی را که ما عدم اعتنا از خدا می‌بینیم، اگر خوب تحلیل شود همه آنها اعتنای ویژه خدا برای ما است. از جمله همین اجابت‌ها که خیلی پیش می‌آید. برای انسان یک چیزی اجابت می‌شود و بعد می‌بیند جای دیگر مشکل دیگری برایش ایجاد شد. بزرگی سالها مبتلا به عطش شدید بود. از خدا یکبار خواست و گفت: عطش من برطرف شود. گفت: عطش تو برطرف می‌شود. اما در قبال این همسرت از دست می‌رود. حاضر هستی؟ گفت: نه تحمل می‌کنم. نه خدا در دادن بخیل باشد اما همین دادن‌ها را وسیله قرب  می‌کند. یا صبر کن در این خواستن که یک قرب است یا اگر پیش می‌آید، یک صبر دیگر باید در جای دیگر برایت پیش بیاید. همین رابطه خودش یک مقام است. وقتی انسان با خدا رابطه برقرار می‌کند، اگر خدا بخواهد کسی را نگه دارد، رشد بدهد. همین رابطه را هم با یک ابتلایی بیان می‌کند. انشاءالله این روایات برای ما حالت الگو داشته باشد که بتوانیم نگاهمان را در زندگی دنبال این حقایقی که این روایات فرموده بگردیم و پیدا کنیم. تا بتوانیم تحلیل الهی کنیم.

در خدمت آیاتی بودیم که در سوره ابراهیم بود. قسمتی از این آیات را گفتگو کردیم. آیات 35 تا 41 سوره ابراهیم. «وَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ‏ هَذَا الْبَلَدَ آمِناً وَ اجْنُبْنِي وَ بَنِيَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنامَ» (ابراهیم/35)

این آیه چقدر زیباست. نظیر این آیه را در سوره بقره داشتیم. اینجا ابراهیم خلیل بعد از اینکه این کودک و مادر را آنجا گذاشت، که جلسه گذاشته آن وقایعی که بین مادر و فرزند رخ داد، جوشش آب را گفتیم. حالا اینجا قرآن دارد سرگذشت ابراهیم را پس از اینکه اینها را گذاشته است و برمی‌گردد، بیان می‌کند. ابراهیم به خدای متعال عرض می‌کند: «رَبِّ اجْعَلْ‏» خدایا قرار بده. «هَذَا الْبَلَدَ» در سوره بقره دارد که خدایا! اینجا را «بلداً آمِناً» قرار بده. در عربی وقتی می‌گوید: «هَذَا البَلَدَ» یعنی الآن الف و لام آمده یعنی این بلد و شهر شکل گرفته است. یعنی جایی است و شکل گرفته و دارد به آن اشاره می‌کند.

اما در سوره بقره می‌گوید: «اجْعَلْ‏ هذا بَلَداً آمِنا» اینجا تعبیر «هذا البَلَد» است. یعنی این شهر شده، آمنش کن. امن قرار بده. در سوره بقره می‌گوید: خدایا اینجا را بلد امن قرار بده. یعنی اول شهر شود و آباد شود و بعد امنیت به آن بده. آیه‌ای که در سوره بقره هست، مرحوم علامه طباطبایی می‌فرماید: ابراهیم مکرر رفت و آمد می‌کرده است. نه اینکه به فاصله‌های کم! اما با فاصله رفت و آمد داشته است. این مربوط به اولین روزهاست که وقتی ابراهیم خلیل آمد و گذاشت و رفت، بلافاصله چند روز بعد یک سر زد. این سر زدن هم به طریق همان طی الارض ذکر می‌کنند نه به طریق عادی که خیلی طولانی باشد. لذا آنجا می‌گوید: اینجا را بلد قرار بده. ببینید این دعا چقدر زیباست که خدایا اینجا را بلد قرار بده. اول شهر قرار بده. یعنی اینکه اینجا عده‌ی زیادی بیایند، چرا؟ چون هدفی که برای این دارد را می‌خواهد در آیه بیان کند، این هدف با شهر بودن اینجا و عمران بودن اینجا و رفت و آمد می‌خواهد محقق شود. چون اینجا می‌خواهد مبدأ عبادت حق شود. اینطور نبود که فقط اینها از ابراهیم دور شوند. اینجا می‌خواهد مبدأییت پیدا کند. این مبدأییت حتماً باید کنارش افراد زیادی باشند. منتهی یک جایی است که حالت سختی در آن است. فقط «لم یزرع» نیست. غیر ذی زرع است. قابل زراعت نیست. در سوره بقره می‌فرماید: «اجْعَلْ‏ هذا بَلَداً آمِنا» اول اینجا را بلد و یک شهر قرار بده. بعد امن قرار بده. یعنی بلافاصله بعد از شهر شدن و آبادی اولین خصوصیتی که تقاضا می‌کند امنیت است.

 ... لذا ابراهیم خلیل اول امنیت را می‌خواهد که باید از هر شهری و محله‌ای و هرجایی که آغاز می‌شود، اولین خواسته‌ای که ابراهیم خواسته و ما باید بخواهیم امنیت آنجاست که این امنیت هم بیان دارد که امنیت چیست. آیا امنیت فقط همین است که ما راحت می‌خوریم و می‌خوابیم یا نه امنیت مراتبی دارد. این هم یک مرتبه‌اش است. امنیت مراتبی دارد که تا مراتب نگاه اعتقادی این امنیت کشیده می‌شود.

می‌فرماید: «رَبِّ اجْعَلْ‏ هَذَا الْبَلَدَ آمِناً وَ اجْنُبْنِي وَ بَنِيَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنامَ» خدایا من و فرزندانم را از اینکه عبادت اصنام را بکنیم حفظ کن. مگر ابراهیم خلیل، نبی، رسول و خلیل خدا نبوده است؟ مگر معصوم نیست؟ کسی که نبی و رسول است، اگر هم بعضی از مذهب‌ها هم می‌گویند: از حین بعثتش معصوم است، دیگر بعد از این معصوم است اما ابراهیم اینجا می‌گوید: «وَ اجْنُبْنِي وَ بَنِيَّ» خدایا مرا دور کن و همچنین فرزندانم را «أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنامَ» از عبادت اصنام که شرک است.

 چه شرک عملی باشد، گاهی صنم در اعتقاد است، گاهی صنم در روش زندگی است. در باورهای ماست. گاهی سبک زندگی من بت پرستی است. اطاعت طاغوت است. اطاعت استکباری است. لذا هر اطاعتی گفتند: عبادت است. لذا اگر در اسلام اینقدر سفارش شده که تشبه به کفار، خود این جزء حرام‌هاست، علتش این است که هر اطاعتی عبادت است. منتهی مراتب دارد. یک زمان هست من اعتقادم در عبادت آنهاست، یک زمان در عمل، همین هم که در عمل است خودش هم عبادت است.

به تعبیر قرآنی و به تعبیر روایی هر اطاعتی از غیر خدا عبادت آن است. می‌خواهد شیطان باشد، می‌خواهد طاغوت باشد و هر چیزی که غیر خدا باشد. اگر این نگاه را داشته باشیم حواس ما جمع می شود که چرا دین اینقدر در ارتباطات ما حد و حدودی گذاشته که ما به آنجا کشیده نشویم. سؤال من این بود که مگر عصمت ندارند؟ پس چطور می‌شود که این تقاضا را کرده است؟
مرحوم علامه طباطبایی یک بیان بسیار عالی دارند. شاید مشکل خیلی از ادعیه ما را که حضرات معصومین آنچنان گریه و زاری می‌کنند، استغفار می‌کنند و می‌نالند که انسان می‌گوید: اینها که معصوم هستند، چرا اینگونه می‌نالند؟

گاهی بعضی‌ سراغ پیغمبر می‌آمدند و سؤال می‌کردند: شما که رسول خدا هستی، چرا اینگونه استغفار می‌کنی؟ به امیرالمؤمنین می‌گفتند: شما که اینگونه استغفار و تضرع می‌کنید، به امام سجاد می‌گفتند.

مرحوم علامه یک بیانی در المیزان جلد دهم، ذیل همین آیه دارند. می‌فرمایند: استغفارها و تضرعات معصومین مربوط به ذنب و گناه نیست. این تقاضاها و سؤال‌ها و دعاها مربوط به حاجت است.

یعنی انسان حاجتش این است که از خدا بخواهد. نیاز انسان با اینکه خدا انسان را معصوم قرار بدهد، نیاز برطرف نمی‌شود. ما یک موقع می‌گوییم: خدا ما را معصوم کرد. امام را معصوم کرد پس دیگر این هیچ حاجت و خواسته‌ای ندارد. یعنی برای این دیگر امکان گناه مطرح نیست، اما این حاجتش برطرف شده است؟ می‌گوید: نه این طور نیست که خدا چیزی را به کسی تفویض کند. کسی را مالک چیزی قرار بدهد در قبال خدا. اگر چیزی به کسی می دهد، ملاک ارتباط با خدا و تقاضای از خدا حاجت است. نیاز است و این نیاز باقی می‌ماند و از بین نمی‌رود.

مثلاً من تشنه هستم و یک لیوان آب علاج این تشنگی من است، لحظه به لحظه در دست خداست. ممکن است آب را بخوری، سیر آب نشوی. یعنی این حاجت دائماً باقی است. حتی آب را بخوری، سیر آب شوی و عطش دوباره ایجاد شود، چون حاجت باقی است. ما مالک چیزی نمی‌شویم. چون اینطور است تمام انبیاء هرچه به اینها داده می‌شود، حاجتی در وجود خودشان می‌بینند.

لذا اگر آنجا خطاب می‌شود «يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ‏ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ» (فاطر/15) از این طرف فقط بیچارگی حاجت است پیش خدا. هیچ مالکیتی نسبت به خدا برای انسان ایجاد نمی‌شود. حتی اگر همه چیز داشته باشی. کسی که بیشتر دارد حاجتمندتر است. چون حاجت او بیشتر بوده که اینقدر به او دادند. این نگاه باعث می‌شود تمام تضرعاتی که حضرات معصومین در دعا دارند، برای این است که می‌دیدند حاجتمند هستند. حقیقتاً حاجتمند هستند. اینطور نبود که احساس کنند معصوم شدند پس دیگر من معصوم هستم. اصلاً معصوم شدن به اراده اوست. معصوم ماندن به اراده اوست. اینطور نیست که بگوییم: حدوث تصرع می‌خواهد و بقاء نمی‌خواهد. بقاء و حدوث یک حالت دارد.


وقتی ابراهیم خلیل می‌گوید: «وَ اجْنُبْنِي وَ بَنِيَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنامَ» خدایا مرا از عبادت اصنام دور کن، تعارف نیست. یک واقعیت است. بلکه ابراهیم خلیل از ما با یک معرفت بالاتری و تضرع بالاتری این «وَ اجْنُبْنِي» را می‌گوید. نمایش نیست. بگوید: من که معصوم هستم. می‌داند اگر «آنی کند نازی فرو ریزند قالب‌ها» می‌داند انسان فقر مطلق است، اگر معصوم است به اراده او معصوم است.

حتی آنجایی که الآن دارد، همان‌جا محتاج است. از این طرف هرچه مربوط به این است، احتیاج است. از آن طرف غنا است. این نگاه توحیدی چقدر زیباست. انسان آنجایی که دارد احساس احتیاج بیشتری می‌کند. مغرور هم نمی‌شود. احساس نیاز بیشتری می‌کند به خدا، می‌داند این سر تا پا فقر است. از این طرف همه فقر است و احتیاج هست و بیچارگی است و از آن طرف همه بی نیازی است و اعطا هست و تفضل. هرچه که دارد نمی‌گوید: او تفضل کرد و به من داد. به من داد یعنی من گرفتم! می‌گوید: از طرف من هرچه هست بیچارگی است. حتی آن وقتی که به من تفضل کرده و داده است. این فضل اوست. باز هم الآن او را چه می‌بیند. همین الآن آن دارایی را فضل او می‌بیند. هیچ منی این وسط نیست.

نگاه ما با نگاه توحیدی که خدا اینجا بیان می‌کند چقدر متفاوت است. ما خیلی زود به خودمان می‌گیریم. «إِنَّما أُوتِيتُهُ‏ عَلى‏ عِلْمٍ عِنْدِي‏» (قصص/78) قارون می‌گوید: اینها را خودم بدست آوردم. اینها با علم خودم بدست آمده است. تعبیر هست که یکی از نصایحی که لقمان حکیم به فرزندش می‌فرمود این است «مَنْ مَلَكَ اسْتَأْثَرَ» کسی که یک چیزی را مالک می‌شود خودخواه می‌شود.

تا مالک می‌شود فکر می‌کند برای خودش است. هرکسی هر جایی مالی باشد، مقامی باشد، جایی باشد، عنوانی باشد، شهرتی باشد، «مَن مَلَکَ استأثَرَ» خودخواه می شود. فکر می‌کند دیگر این مربوط به خودش است. می‌خواهد این را برای خودش حد بزند و خودش را از دیگران با همین جدا کند. این نگاه که اگر جایی خدا اعطا کرده است خدا رابطه‌ی بیشتری با من برقرار کرده است. من باید شیفته بیشتری نسبت به او شوم. تضرع بیشتری داشته باشم. چون اینجا چیزی داده نشده که تمام شده باشد.

تعبیری که اینجا دارد، «وَ اجْنُبْنِي» خدایا مرا دور کن. ابراهیمی که بت شکست و بخاطر شکستن بت‌ها او را در آتش انداختند. در جوانی، بالای آتش کسی را جز خدا صدا نزد، همه اینها را چشیده است. باز در اوج کهولت سن می‌گوید. فرزند دارد. در دوران کهولت نزد خدا ناله می‌زند که خدایا من حتی از عبادت اصنام هم به خودم بری نیستم. اینطور نیست که بگویم: دیگر این را انجام نمی‌دهم. ما گاهی فکر می‌کنیم دیگر این مرتبه مربوط به ما نیست. مربوط به دیگران است. نخیر! هیچکدام دارایی من نیست.

هیچی مربوط به من نیست. «وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ ما زَكى‏ مِنْكُمْ مِنْ‏ أَحَدٍ أَبَداً» (نور/21) اگر فضل خدا نباشد، نه فضل خدا حدوثاً نباشد، فضل خدا حدوثاً و بقاء، نه اینکه فقط اولش فضل خدا را می‌خواهد، بعد دیگر به من داده و تمام شد و دیگر داده است. همه فضل خداست. یعنی همه بودن فضل خداست. برای خدا حدوث و بقاء یکی است. برای ما متفاوت می‌شود. اگر با این نگاه به آیات قرآن و انبیاء نگاه کنیم زندگی توحیدی و حقیقت اینکه منیت انسان نباید در کار باشد و اصلاً جا ندارد، انسان بهتر می‌فهمد. «وَ اجْنُبْنِي وَ بَنِيَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنامَ» این اصنام عام است، هم اعتقاد را شامل می‌شود و هم در سیره‌ی عملی.

خدایا ما را حفظ کن از اینکه به عبادت اصنام و بت‌های عینی رو بیاوریم. علاقه‌هایی که در راه خدا نیست و انسان را در این علاقه‌ها به همرنگی در این علاقه‌ها می‌کشاند. بله انسان فرزندش را دوست داشته باشد. به امر الهی دوست داشتنش هم عظیم‌تر می‌شود. همسرش را دوست داشته باشد، مانع نیست. اینها به امر الهی عظیم‌تر هم می‌شود. تازه اینجا همین دوست داشتن‌ ظاهری است و هم مراتب دوست داشتن گاهی محقق می‌شود. می‌گوید: هرچیزی که به غیر از آن راهی باشد که تو گفتی و تو عطا کردی، سد راه من است.

لذا خدای متعال برای اینکه ابراهیم را به این موطن برساند، تا این فرزند برایش محقق می‌شود، می‌گوید: از او دور شو. خدا برای ما این کارها را نمی‌کند. نترسیم! اینها مخصوص مقامات عالی است. اصلاً ما برای خودمان تصور نکنیم که نکند خدا ما را به این امتحانات، نه اینها مربوط به ما نیست. ولی آنچه مربوط به ماست و حد ما هست، ببینیم.
می‌فرماید: «رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ كَثِيراً مِنَ النَّاسِ» (ابراهیم/36)  این بت‌ها که تراشیده باشند، سنگ و چوب باشند یا خورشید باشند که اضلال ندارند. معلوم می‌شود رابطه‌ها، بت‌های زنده اضلال دارند. انسان را به طرف خودشان می‌کشانند که انسان جذب آنها شود و از خدا دور شود. «رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ» هی ربِّ تکرار می‌شود تا لطافت رابطه و نزدیک بودن رابطه، حتی یا ربِّ نیست. ربِّ نجوا و نزدیکی است. «فَمَنْ تَبِعَنِي فَإِنَّهُ مِنِّي» اینجا دارد یک کدی را می‌دهد. جلسه گذشته عرض کردیم که یک کد عظیمی است که دارد خطی را تعیین می‌کند که این خط نَسَب را درمی‌نوردد. نَسَب یعنی نسبت‌های خونی، می‌گوید: خدایا کسی که تابع من است از من است. کسی که من را به عنوان رسول تو تبعیت می‌کند از من است. «منِّی» بودن مراتب نزدیک شدن به شخص است. به رسول است. منِّی شدن خیلی مقام عظیمی است. یک زمان می‌گوییم: تابع من است. یک موقع می‌گوییم: «سلمان‏ منّا أهل البيت»، «منّا» هرکسی به این لقب مفتخر نمی‌شود. و به این نمی‌رسد. کسی که وجودش تابع می‌شود. ذاتش، صفاتش، همه فعلش، این دیگر از خودش چیزی ندارد. همانطور که حضرات معصومین من الله هستند یعنی چیزی از خودشان ندارند. امر الهی در وجود آنها حاکم است. همانطور که امر خدا در وجود ما حاکم است و منیّتی برای آنها در مقابل امر خدا نیست، افرادی که مطیع رسول خدا می‌شوند و مطیع وصی رسول خدا می‌شوند، مطیع امر الهی می‌شوند. اینها منّا می‌شوند. این به فرزند کاری ندارد. نمی‌گوید: فرزندان من منِّی هستند. نگاه ما این است که فرزندان ما «منّا» هستند. ابراهیم خلیل خط تعیین می‌کند. می‌گوید: نگاه الهی این است. در فرهنگ قرآنی این قانون حاکم است. هرکسی تابع است به رسول الهی این منّی است. منّی بودن ابراهیم به لحاظ اینکه ابراهیم خودش با خدای متعال هیچ اراده‌ای از خودش ندارد و اراده خدا در او حاکم است، این به همین واسطه به خدا متصل می‌شود. تجلی او می‌شود. از عنانیت‌های جدا می‌شود و یک تجلی الهی می‌شود. مثل اسم الله می‌شود. یک زمان اسم الله به معنای کامل و جامعی است، یک موقع هست در این رابطه اسم الله می‌شود. دیگر چیزی از خودش ندارد و در همین مرتبه اسم الله است. چقدر زیباست که ابراهیم می‌‌فرماید: «فَمَنْ تَبِعَنِي فَإِنَّهُ مِنِّي وَ مَنْ عَصانِي» اما هرکس مرا عصیان کرد، نه من را به عنوان منیّت ابراهیمی، بلکه ابراهیمی که چیزی از خودش ندارد به عنوان رسول است، می‌گوید: کسی که مرا به عنوان رسول عصیان کرد، نمی‌گوید: رهایش کن. می‌گوید: «فَإِنَّكَ غَفُورٌ رَحِيمٌ» (ابراهیم/36) می‌تواند تحت اسم غفور و رحیم تو دربیاید و تو او را ببخشی و با رحمتت و غفرانش با او برخورد کنی. با اینکه مرا عصیان کرده است.
شریعتی: خیلی نکات خوبی را شنیدیم. نکته هفته قبل هم که فرمودید: دعاها و خواسته‌هایمان را حد نزنیم، خیلی مورد استقبال دوستان قرار گرفت و پیام تشکر فرستادند. انشاءالله پنجشنبه این هفته 4 خرداد، چهارمین دوره ختم قرآن کریم برنامه سمت خدا هست و اختتامیه چهارمین دوره ختم قرآن کریم که ما مهمان مردم فارس هستیم، در شهر شیراز و در حرم حضرت شاهچراغ هستیم. کارشناسان محترم برنامه هم حضور دارند. امروز صفحه 586 قرآن کریم آیات ابتدایی سوره مبارکه تکویر در سمت خدای امروز تلاوت می‌شود.
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏، إِذَا الشَّمْسُ‏ كُوِّرَتْ «1» وَ إِذَا النُّجُومُ انْكَدَرَتْ «2» وَ إِذَا الْجِبالُ سُيِّرَتْ «3» وَ إِذَا الْعِشارُ عُطِّلَتْ «4» وَ إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ «5» وَ إِذَا الْبِحارُ سُجِّرَتْ «6» وَ إِذَا النُّفُوسُ زُوِّجَتْ «7» وَ إِذَا الْمَوْؤُدَةُ سُئِلَتْ «8» بِأَيِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ «9» وَ إِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ «10» وَ إِذَا السَّماءُ كُشِطَتْ «11» وَ إِذَا الْجَحِيمُ سُعِّرَتْ «12» وَ إِذَا الْجَنَّةُ أُزْلِفَتْ «13» عَلِمَتْ نَفْسٌ ما أَحْضَرَتْ «14» فَلا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ «15» الْجَوارِ الْكُنَّسِ «16» وَ اللَّيْلِ إِذا عَسْعَسَ «17» وَ الصُّبْحِ إِذا تَنَفَّسَ «18» إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ «19» ذِي قُوَّةٍ عِنْدَ ذِي الْعَرْشِ مَكِينٍ «20» مُطاعٍ ثَمَّ أَمِينٍ «21» وَ ما صاحِبُكُمْ بِمَجْنُونٍ «22» وَ لَقَدْ رَآهُ بِالْأُفُقِ الْمُبِينِ «23» وَ ما هُوَ عَلَى الْغَيْبِ بِضَنِينٍ «24» وَ ما هُوَ بِقَوْلِ شَيْطانٍ رَجِيمٍ «25» فَأَيْنَ تَذْهَبُونَ «26» إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِلْعالَمِينَ «27» لِمَنْ شاءَ مِنْكُمْ أَنْ يَسْتَقِيمَ «28» وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ «29»
ترجمه: به نام خداوند بخشنده مهربان‏. آنگاه كه خورشيد در هم پيچيده و تاريك شود. و آنگاه كه ستارگان به خاموشى گرايند. و آنگاه كه كوهها به حركت درآيند. و آنگاه كه شتران باردار به حال خود رها شوند. و آنگاه كه حيوانات وحشى، برانگيخته و گرد هم آيند. و آنگاه كه درياها به جوش آيند. و آنگاه كه جانها جفت و قرين شوند. و آنگاه كه از دختر زنده به گور شده پرسيده شود. كه به كدامين گناه كشته شده است؟ و آنگاه كه نامه‏هاى عمل گشوده شود. و آنگاه كه آسمان از جاى كنده شود. و آنگاه كه دوزخ شعله‏ور شود. و آنگاه كه بهشت (براى اهلش) نزديك آورده شود. هر كس بداند كه چه حاضر كرده است. سوگند به ستارگانى كه بازمى‏گردند. در حركت هستند و پنهان مى‏شوند. و سوگند به شب آنگاه كه برود. و سوگند به صبح آنگاه كه بدمد. كه همانا قرآن، كلام پيام‏آورى گرامى است. آن كه نزد خداوندِ صاحب عرش، داراى قدرت و مقام والا است. (فرشته‏اى كه) فرمانش برند و امينش شمرند. و همانا مصاحب شما (پيامبر،) جنّ زده نيست. و قطعاً آن (فرشته وحى) را در افق روشن ديده است. و او بر غيب بخيل نيست (و آنچه را دريافت كرده، دريغ نمى‏كند). و آن قرآن، از القائات شيطانِ رانده شده نيست. پس به كجا مى‏رويد؟ آن (قرآن) جز پند و تذكّرى براى جهانيان نيست. براى هر كس از شما كه بخواهد راستى و درستى پيشه كند. و شما نمى‏خواهيد جز آنچه خداوند، پروردگار جهانيان بخواهد.
شریعتی: اشاره قرآنی را بفرمایید و حسن ختام فرمایشات شما را بشنویم.
حاج آقای عابدینی: در خدمت سوره تکویر بودیم که علائم قیامت را بیان می‌کند. این بحث خیلی ارتباط خوبی با بحث ما دارد که حقیقت توحید در قیامت خودش را کاملاً نشان می‌دهد و برای اینکه این حقیقت خودش را خوب نشان بدهد، بهترین راهکار این است که آنچه انسان با آن انس گرفته بود، مثلاً نور خورشید را از خورشید می‌دید و ستاره را در روشن بودن، احساس روشن بودن نسبت به ستاره دارد. یا اینکه کوه را در راسخ بودن می‌بیند و می‌یابد که اگر بخواهد به چیزی به عنوان راسخ بودن مثال بزند، به کوه مثال می‌زند. در روز قیامت تعبیری که آمده این است که خورشید «إِذَا الشَّمْسُ‏ كُوِّرَتْ» مکَوّر است و هیچ نوری ندارد. در آنجا همه می‌یابند که در دنیا هم که خورشید نور داشت، نور از خودش نبود. حاجب شده بود و ما فکر کردیم که مانعی ایجاد شده بود، سببی اینجا پنهان شده بود و ما این پنهان را سبب اصلی می‌دیدیم که خورشید را روشن کننده می‌دیدیم. ستاره را در آسمان می‌دیدیم که نور دارد. کوه را راسخ می‌دیدیم، هرکدام از اینها برای اینکه برای ما خوب واضح شود، توحید، اثر ضدشان را آشکار می‌کنند. یعنی ضد اثری که در دنیا داشتند، کاملاً نگاه ما را تصحیح کنند که قبول کنیم و بفهمیم. اگر خورشید را اینجا سبب نور می‌دیدیم آنجا مکوّر است. اگر آنجا ستاره‌ها را نورانی می‌دیدیم، منکَدِر است. اگر کوه را راسخ می‌دیدیم، «وَ إِذَا الْجِبالُ سُيِّرَتْ» مثل ابری که حرکت می‌کند، رسوخ کوه علامت کوه بودنش بود. اما اینجا در سیران است. «وَ إِذَا الْعِشارُ عُطِّلَتْ» عرب‌ها آن شتری که ده ماهه هست و وقت زاییدنش است، دیگر بهترین وقت هست و سرمایه‌ای است، می‌گوید: در آن حالت رهایش می‌کنند. آنچه برای آنها بهترین و محبوب‌ترین چیزها بوده است، این «العشار عُطِّلت» مربوط به همه محبوب‌هاست. همه آنهایی که شما می‌دیدید. پدر و پسر و زن و فرزند و تمام متعلقاتی که حاضر بودید همه چیز را برای آنها فدا کنید،«وَ إِذَا الْعِشارُ عُطِّلَتْ» تعطیل شده است. آنچه را که دائم مراقب بودیم و تر و خشک می‌کردیم که از دست نرود، رها شده و ول شده است. این علائم برای این است که در این دنیا اینطور است. ولی ما نمی‌بینیم. در روز قیامت پرده از جلوی چشم تو کنار می رود «فَكَشَفْنا عَنْكَ غِطاءَكَ فَبَصَرُكَ‏ الْيَوْمَ حَدِيدٌ» (ق/22) چشم تو تیز می‌شود. عالم اگر تغییری بکند اصل در نگاه آن است که چشم تو تیز می‌شود و درست می‌بینی. این درست دیدن حقیقت قیامت است. لذا اگر کسی اینجا درست دید، قیامتش قیام کرده و به پا شده است. همین‌جا با خدا محشور است و با غیر خدا حشری ندارد. لذا امیرالمؤمنین می‌فرماید: «لَوْ كُشِفَ‏ الْغِطَاءُ مَا ازْدَدْتُ يَقِينا» آنوقتی که پرده‌ها برای همه کنار می‌رود برای من یقینم اضافه نمی‌شود. چون قبلاً این پرده کنار رفته است.
شریعتی: حاج آقای عابدینی دعا کنند  و همه آمین بگوییم.
حاج آقای عابدینی: از خدای متعال می‌خواهیم این عبادتی که مردم دیروز انجام دادند را قبول کند و به همه مسئولین ما توفیق خدمت به مردم خوب و مؤمن را عطا کند. انشاءالله در این فرصت جدیدی که ایجاد شده است بهترین‌ها را روزی امت ما کند.
شریعتی: کم کم داریم نزدیک ماه رمضان می‌شویم. خیلی‌ها از اول ماه شعبان، منتظر شب قدری هستند که پیش روست. ما از یکی دو روز قبل روز شمار را فعال کردیم و از امروز تا شب قدر 24 روز باقیمانده است. انشاءالله قدر این فرصت‌ها را بدانیم.
پاسخ
#15
برنامه سمت خدا شماره 14:

موضوع برنامه: سیره تربیتی حضرت ابراهیم (ع)- شرح آیات 69 به بعد سوره هود
كارشناس: حجت الاسلام والمسلمين عابدینی
تاريخ پخش: 13-03- 96

بسم الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین

عشق سوزان است بسم الله الرحمن الرحیم *** هرکه خواهان است بسم الله الرحمن الرحیم
دل اگر تاریک اگر خاموش بسم الله نور *** گر چراغان است بسم الله الرحمن الرحیم
نامه‌ای را هدهد آورده‌ست آغازش تویی *** از سلیمان است بسم الله الرحمن الرحیم
سوره‌ی واللیل من برخیز و والفجری بخوان *** دل شبستان است بسم الله الرحمن الرحیم
قل هو الله احد، قل عشق، الله الصمد *** راز پنهان است بسم الله الرحمن الرحیم
گیسویت را باز کن انا فتحنایی بگو *** دل پریشان است بسم الله الرحمن الرحیم
ای لبانت محیی الاموات لبخندی بزن *** مردن آسان است بسم الله الرحمن الرحیم
میزبان عشق است و وای از عشق! غوغا می‌کند *** هر که مهمان است بسم الله الرحمن الرحیم
شریعتی: سلام می‌کنم به همه شما دوستان خوبم. با نام و یاد خدای مهربان سمت خدای امروز را آغاز می‌کنیم. خدای بزرگی که میزبان این مهمانی باشکوه است. کسی که اگر همیشه به یادش باشیم، همواره آرام هستیم. خیلی خوشحالیم که همراه شما هستیم. در این ضیافت باشکوه الهی ما را هم دعا کنید. افتخار داریم به رسم شنبه‌ها در محضر حاج آقای عابدینی بزرگوارمان باشیم. حاج آقا عابدینی سلام علیکم و رحمة الله. خیلی خوش آمدید.
حاج آقای عابدینی: سلام می‌کنم به همه بینندگان و شنوندگان عزیز. همه روزه‌داران و کسانی که عذر دارند از روزه گرفتن اما دلهایشان روزه‌دار است. به همه مؤمنین سلام عرض می‌کنیم و امیدواریم که دعاهایمان را در این ماه به هم گره بزنیم و به بالاترین کمالاتی که برای اولیای خودش خدای متعال قرار داده، به ما هم اعطا کند و ما را هم لایق ببیند.

شریعتی: قرار است امروز هم در ذیل بحث تربیتی سیره انبیاء در قرآن کریم، دست به دست حضرت ابراهیم بدهیم و پیش برویم.

حاج آقا عابدینی: (قرائت دعای سلامتی امام زمان)
قبل از اینکه وارد بحث ابراهیم خلیل الرحمان شویم، لازم دیدم یک تذکری به خودم بدهم، شاید دوستان هم تا به حال غفلت کرده باشند و توجه جدی بکنند. دعای 45 صحیفه سجادیه در وداع ماه رمضان است که این دعا را در آخرین روز ماه مبارک رمضان به عنوان وداع با ماه رمضان خوانده می‌شود، حقیقت ماه رمضان را معرفی کرده است که ما با چه حقیقتی داریم خداحافظی می‌کنیم و جدا می‌شویم.

لذا این دعا را وقتی می‌خوانند حسرت می‌خورند کاش دعا را زودتر خوانده بودیم و به قدر این ماه بیشتر از زبان امام سجاد(ع) که روزه‌دار حقیقی است، واقف می‌شدیم. لذا به دوستان پیشنهاد می‌کنم دعای 45 را بخوانند. در این دعا بعد از اینکه از فضایل ماه رمضان می‌گوید، بعد می‌فرماید: «وَ قَدْ أَقَامَ فِينَا هَذَا الشَّهْرُ مُقَامَ حَمْدٍ» ما را در این ماه مقیم کردی، با این ماه همنشین کردی، «وَ صَحِبَنَا صُحْبَةَ مَبْرُورٍ» یک حقیقت موجود زنده‌ای است، ما با او همنشین شدیم، با منزل به سوی تو همراه شدیم، در این ماه بهترین ربحه‌ها را پیدا کردیم، حالا در وقت تمام و انقطاع مدتش داریم وداع می‌کنیم، «فَنَحْنُ مُوَدِّعُوهُ وِدَاعَ مَنْ عَزَّ فِرَاقُهُ عَلَيْنَا» داریم از آن جدا می‌شویم و وداع می‌کنیم مثل کسی که عزیزترین کس او دارد جدا می‌شود. این ماه رمضان حقیقت خود ماست. یعنی اگر کسی ماه رمضان را به حقیقتش بشناسد، بالاترین کمالی که دنبالش هست را می‌یابد و از این ماه می‌تواند بدست بیاورد.

لذا وقتی از این ماه جدا می‌شود، تعبیر هست «مُوَدِّعُوهُ وِدَاعَ مَنْ عَزَّ فِرَاقُهُ علینا» برای ما جدایی از او خیلی سخت است.    «وَ غَمَّنَا وَ أَوْحَشَنَا انْصِرَافُهُ عَنَّا» اگر بدانیم با چه رحمتی همراه بودیم، جدا شدن از این رحمت برای ما خیلی غمناک و وحشتناک است. اما هرچقدر به این معرفت این روزها بیشتر بپردازیم، بیشتر می‌توانیم از این همراه و همنشینی که خدا همراه ما کرده است، بیشتر بهره‌مند شویم. در ادامه به این ماه سلام‌هایی می‌دهد که نشان می‌دهد این ماه زنده است. «السَّلامُ عَلَيْكَ يَا شَهْرَ اللَّهِ الْأَكْبَرَ» و همه با حالت خطاب است. انشاءالله از این دعا بهره‌مند باشیم.
شریعتی: قصه، قصه‌ی حضرت ابراهیم است. بحث امروز شما را می‌شنویم.
باز هم بر حضرت ابراهیم(ع) سلام می‌دهیم، «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ عَلَى آلِ مُحَمَّدٍ كَمَا صَلَّيْتَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ وَ آلِ إِبْرَاهِيمَ إِنَّكَ حَمِيْدٌ مَجِيد» ما برش‌های مختلفی از زندگی حضرت ابراهیم وارد شدیم و از آیات و روایات بهره‌مند شدیم. در جلسه گذشته در بحث حضرت اسماعیل(ع) بودیم که ابراهیم خلیل الرحمان او را با مادرش در بیابان گذاشت و وقتی برمی‌گشت، سختی‌های دوران برگشت و دوران سختی که تا آن آب جوشید و جریاناتی که مربوط به بلد امنی بود که ابراهیم از خدای تبارک و تعالی درخواست کرد، این آیاتی که سوره ابراهیم بود، از این قسمت به بعد از جهت زمانی، بعد از این واقعه‌ای که امروز می‌خواهیم بگوییم، قرار می‌گیرد. لذا دیگر اینجا از آیات صرف نظر می‌کنیم وارد آیات دیگری می‌شویم، دوباره اگر عمری بود به تتمه‌ی این آیات که مباحث عظیمی ذیل این آیات هست وارد می‌شویم.
از اینجا وارد سوره هود می‌شویم، آیات 69 تا 76، چند سوره هست که خدای متعال در مورد این مسأله صحبت کرده است. شاید در حدود 36 آیه در مورد این مسأله صحبت کرده که نشان می‌دهد عظمت مسأله کم نیست که در مورد یک واقعه 36 آیه نازل شده و چندین بار، بیش از پنج بار در قرآن به آن تذکر داده شده است. این مسأله مهم که یک برش دیگر از زندگی ابراهیم خلیل الرحمان است و وارد یک صحنه دیگری از زندگی سنگین و ولایتی ابراهیم خلیل الرحمان می‌شویم. این صحنه مربوط به ولادت اسحاق(س) است.

عرض کردیم ابراهیم خلیل الرحمان از هاجر(س) اسماعیل را به دنیا آورد. حدود پنج سال بعد در کهولت سن ابراهیم خلیل، وعده‌ی بشارت تولد حضرت اسحاق را خدای متعال به ابراهیم(ع) می‌دهد. در حالی که سن ابراهیم بیش از 100 سال است و تا حدود 120 سال ذکر کردند و سن ساره(س) حدود 98 یا 99 سال است که در روایات ذکر شده است. البته در تورات 90 سال ذکر شده است و ابراهیم خلیل الرحمن صد سال ذکر شده است. در هر حال نشان می‌دهد در یک کهولت سنی بودند و بعد از واقعه اسماعیل(س) بود که اسماعیل حدوداً پنج سال از حضرت اسحاق زودتر به دنیا آمده است. این آیات آمده دو جریان را به هم گره زده است. جریان تولد اسحاق با عذاب قوم لوط را به هم گره زده است.
در هر پنج جایی که تقریباً این مسأله آمده است، بین این دو قِران ایجاد شده است. یعنی بشارت به تولد اسحاق و همچنین وعده و بیان عذاب قوم لوط، چون لوط(س) همزمان با ابراهیم بود و از تابعین حضرت ابراهیم بود و در سرزمینی از سرزمین‌های آن زمان تحت تبعیت ابراهیم خلیل الرحمان نبوت داشت و در قوم خودش هم نبوت نداشت و تنها نبی بود که در قوم خودش نبوت نداشت. لذا این هم از اختصاصاتی است که در قوم لوط و زمان حضرت لوط بیان خواهیم کرد. «وَ لَقَدْ جاءَتْ رُسُلُنا إِبْراهِيمَ بِالْبُشْرى‏» (هود/69) بحث ضیف ابراهیم مطرح هست. مهمانان ابراهیم، ملائکه‌ای که با بشارت بر ابراهیم وارد شدند. «قالُوا سَلاماً» هنوز با او گفتگویی نکردند، اول سلام می‌کنند. «قالَ سَلامٌ» ابراهیم هم جواب سلام آنها را می‌دهد. در تعبیری که «سلاماً» به چه بیانی است، ابراهیم هم می‌گوید: «قال سلامٌ» در عربی یک منصوب است و یکی مرفوع است. تعبیر این است که وقتی به شما سلام می‌کنند، حتماً «فَحَيُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها» (نساء/86) با سلام بالاتری و بهتری جواب سلام کسی که به شما سلام می‌کند را بدهید. از جمله اینجا بیان شده که جواب سلام ابراهیم افضل از سلامی بود که ملائکة الله به ابراهیم خلیل الرحمان دادند. چون امر الهی بر این بود، علاوه بر اینکه اینها مهمانان ابراهیم بودند. اکرام مهمان لازم است. پس دو جهت داشت که ابراهیم در جواب سلام اینها با «سلامٌ» جواب داد. اما جواب افضل است هم به لحاظ اینکه باید بدانیم اگر کسی به ما گفت: سلام علیکم، خوب است ما در جواب سلام، بگوییم: سلام علیکم و رحمة الله! افضل از آن باشد و دعای بیشتری باشد. در اینجا هم اینها مهمان بودند و اکرامشان لازم بود و هم اینکه سلام کردند و جواب سلام به احسن از او لازم بود.

«فَما لَبِثَ» وقتی اینها وارد شدند و ابراهیم نمی‌دانست که اینها ملائکة الرب هستند و به صورت مهمان بر ابراهیم وارد شدند، «أَنْ جاءَ بِعِجْلٍ حَنِيذٍ» مهمان خانه ابراهیم اینقدر آماده بود و در پذیرایی سرعت داشت، حتی دارد که ابراهیم خلیل چند روزی بود مهمان پیدا نکرده بود و خیلی غصه می خورد که نکند این برای او از جهت وجودی و رابطه با خدا یک نقصی اتفاق افتاده باشد، لذا اینها که وارد شدند خیلی خوشحال شد. اگر قبل از این خدمتکاران از مهمان‌ها پذیرایی می‌کردند،     خودش متکفل پذیرایی شد تا اینکه نشان بدهد چقدر مهمان نوازی قوی دارد و اگر نقصی بود جبران کند که نقصی هم نبود. وقتی اینها وارد شدند خودش رفت و گوساله‌ای را کباب کرد. «حنیذٍ» یعنی روی سنگ داغ کباب کردن. اینها هرکدام فرق می‌کند. روی سنگ داغ کباب کردند و گوساله‌ای را آماده کردند که برای کباب کردن مناسب باشد، برای آنها آوردند. «فما لبثَ» تعبیر این است که یعنی درنگ نکرد، خیلی سریع!
«فَلَمَّا رَأى‏ أَيْدِيَهُمْ لا تَصِلُ إِلَيْهِ نَكِرَهُمْ» (هود/70) وقتی دید سفره را پهن کرده و غذا را گذاشته و اینها دست دراز نمی‌کنند، دست دراز نکردن طبق نقلی که ابن عباس از آن زمان‌ها می‌کند که در المنثور سیوطی این را نقل می‌کند، می‌گوید: علامت این بود که اگر کسی سر سفره کسی غذا نمی‌خورد یعنی در دلش از او کینه‌ای دارد و غذا نمی‌خورد تا اینکه نکند مجبور شود نسبت به کینه‌ای که می‌خواهد اعمال کند و کاری انجام بدهد دستش بسته باشد. نمک گیر شدنی که امروز می‌گویند، در تاریخ هم بوده است.

وقتی ابراهیم دید اینها دست به سمت غذا دراز نمی‌کنند و چند نفر هم آمدند، تعبیر قرآن این است که «نَکِرَهُم» برای ابراهیم نا آشنا بودیم. «وَ أَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً» در دلش یک خوفی ایجاد شد، این خوفی که اینجا آمده در دل ابراهیم ایجاد شده است، خوفی نیست که ترس از اینها باشد. خوف این است که یک زمان ما جُبن داریم، می‌گویند: ترسو بودن! جُبن در مقابل شجاعت است. ترسو بودن در مقابل شجاعت است. این خوف در مقابل شجاعت نیست. خوف یعنی احتیاط کردن، اگر انسان دشمن را می‌بیند باید در مقابل دشمن احتیاط کند تا با آمادگی برخورد کند. یک زمان انسان بی سلاح مقابل دشمن می‌رود، این تهوّر و بی باکی است که مذموم است و ممدوح نیست. خودش را به هلاکت می‌اندازد. اما یک زمان با سلاح در مقابل دشمن آماده می‌شود که این شجاعت است. خوف یعنی رعایت هضم احتیاط، خودش را آماده کند برای برخوردی که اگر اینها خواستند بکنند آمادگی از این طرف هم باشد. «وَ أَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً» در دلش به لحاظ رفتار اینها یک حالت آمادگی و هضمی ایجاد شد که عکس‌العملش به موقع باشد و اگر خواستند کاری بکنند آمادگی داشته باشد.
«قالُوا لا تَخَفْ» وقتی به اینجا رسید، تعبیر این است که چرا اینها از ابتدا نا آشنا آمدند؟ چرا وقتی ناآشنا آمدند قبل از اینکه این زحمت غذا پختن بیاید، چون قطعاً ساعت‌ها طول کشیده است. یعنی اینطور نیست که گوساله کباب کردن ساده باشد. مدتی وقت برده است. چرا اینطور برخورد کردند؟ اینها همه بیان دارد، یعنی خود این ابتلاء و امتحانی بود. هم اینکه پذیرایی از اینها به عنوان مهمان، آن هم ابراهیم خودش بر عهده بگیرد، ثانیاً وقتی نمی‌خورند، عکس العمل ابراهیم که در خانه او قرار گرفتند و به عنوان یک شخص مهمان نواز هیچ جسارتی به اینها نکرده آنچنان با حلم برخورد کرده که هیچ برخوردی ایجاد نشده است. خود این یک امتحان است، که کسی آمده قیافه دشمنانه گرفته باشد. آنجا انسان خدم و حشم دارد. یار و یاور دارد، چند نفر آمدند اینطور برخورد کند، اما با کمال حلم و مهربانی، هیچ برخوردی نکرده، فقط در دلش آمده که چرا اینها این غذا را نمی‌خورند تا من آماده باشم؟ این نگاه چقدر امتحان و ابتلاء دارد. دیگر اینها ظرافت‌های قصه است که خیلی نمی‌شود وارد این شویم.
تا اینجا که رسید دیدند که کار مطابق آن ابتلاء و امتحانی که بود نتیجه مثبت برای ابراهیم پیش آمد که برای ما هم درسی دارد، که به سرعت در مقابل ظاهر کینه و دشمنی اولی خودمان را نبازیم و اقدام نکنیم. اقدام متقابل را ما آغاز نکنیم و از ابتدا بگوییم، این پیام‌های اخلاقی است. به خصوص مهمانی که در خانه‌‌ی انسان وارد می‌شود. بعد دارد «قالُوا لا تَخَف‏ إِنَّا أُرْسِلْنا إِلى‏ قَوْمِ لُوطٍ» نترس! ما رسولان و فرستادگانی هستیم از جانب خدا که به سوی قوم لوط فرستاده شدیم. یعنی کار اصلی ما مربوط به قوم لوط است. «وَ امْرَأَتُهُ» چون همسر ابراهیم که ساره(س) باشد، از این وضعی که اینها پذیرایی کردند و نخوردند، این هم دنبال این بود که مسأله چیست و همین جا برای پذیرایی که آمده بود منتظر بود ببیند این چه واقعه و چه وضعیتی است؟ «وَ امْرَأَتُهُ قائِمَةٌ» خانمش هم ایستاده بود. «قائمة» بیان این است که آماده به خدمت بود. «فَضَحِكَتْ» در این حالت وقتی اینها گفتند: نترس، ما رسل رب تو هستیم و ملائکه رب هستیم، خندید. اینکه خندید، یا از ضحک است یعنی خندیدن، یا «ضَحِکَت» از ضحک است یعنی عادت شدن. خانمی که حدود 98 سال دارد هر دو در روایات وارد شده که می‌تواند از ضِحک باشد یعنی خندیدن، آرام شد و خوشحال شد. دید اینها ملائکة الرب هستند. وقتی ملائکه بودند خود نزول ملائکه بر بیت آنها، آن هم ملائکه اعظمی که اسماء اینها را دارد، عاملاً در خانم‌ها سبب سرور کسی است که خودش پیغمبر زاده است و همنشین با پیغمبر است. می‌فهمد که نزول ملائکه چه باب رحمتی است. لذا «ضَحِکت» خندید و خوشحال شد. یا اینکه «ضَحِکَت» از ضَحک باشد، یعنی این عادت شد.     
تا این حالت ایجاد شد، «فَبَشَّرْناها» ملائکه او را «بِإِسْحاقَ» بشارت دادند. «وَ مِنْ وَراءِ إِسْحاقَ يَعْقُوبَ» (هود/71) اگر عادت شدن باشد که از ضَحک باشد، مقدمه این بشارت است. یعنی خود این برای او تعجب آور شد که کسی که سالیان طولانی یائسه بوده است، در آیات دیگر داریم این خانم اصلاً عقیم بوده است. «عَجُوزٌ عَقِيمٌ» (ذاریات/29) از جوانی عقیم بوده است غیر از اینکه الآن هم پیر است و هم عقیم بودن جوانی را داشت و نازا بوده است. این دو صفت در این حالت برای او تعجب آور بود. لذا این دیدن عادت مقدمه‌ای شد برای بشارت. کسی که عادت می‌بیند امکان حمل دارد و وقتی عادت محقق نمی‌شود امکان حمل نیست. «فَبَشَّرْناها بِإِسْحاقَ وَ مِنْ وَراءِ إِسْحاقَ يَعْقُوبَ» او را به اسحاق بشارت دادند که فرزندش است، و از ورای اسحاق، یعنی فرزند فرزند، یعقوب، اینکه به یعقوب هم بشارت داده شده باید در رگه‌هایی که شبیه این در قرآن آمده است شاید یک چنین نکته‌ای ب ذهن برسد که نظیر این بعدها اتفاق می‌افتد. نشان می‌دهد شاید سنتی از سنن الهی باشد.
عیسی(ع) که از مریم(س) به دنیا می‌آید، عیسی (ع) نبی است که ازدواج نکرد و فرزند آوری نداشت چون به طریق غیر عادی به دنیا آمده بود که بدون پدر، مادر بر او حامله شد و او را به دنیا آورد. لذا عقبی از عیسی باقی نماند. همچنین یحیی فرزند زکریا که او هم در پیری زکریا این بشارت را دادند که همسر زکریا هم عقیم و نازا بود و این بشارت را به او دادند، آنجا هم یحیی «سَيِّداً وَ حَصُورا» (آ‌ل عمران/39) یحیی هم ازدواج نکرد و فرزندی نداشت. اینکه در اینجا می‌فرماید، با اینکه در دوران پیری این خانم است، چون نسبت به آقایان امکان حمل برای مرد نسبت به خانمی که اگر جوانتر باشد، هست. اما امکان حمل ضعیف می‌شود. امکان حمل که ضعیف شد ممکن است فرزند هم ضعیف به دنیا بیاید. اما این بشارتی که یعقوب بعد از اسحاق می‌آید، نشان می‌دهد که نسل ادامه دارد. غیر از اینکه نوه یک شیرینی و لطافتی دارد. برای کسی که هنوز فرزند نداشته است، هم بشارت فرزند داده می‌شود و هم بشارت نوه! دیگر یک خوشی ویژه‌ای هم ایجاد می‌شود و ادامه نسل است.
نکات خیلی زیادی در اینجا هست که فرصت شود عرض می‌کنم. اینکه ساره(س) قبل از این تقاضای فرزند کرده بود، وقتی اسماعیل از هاجر به دنیا آمد، تقاضای فرزند در وجود ساره شدیدتر شده بود. من نظیر این را از نظر تاریخی بگویم. نظیر این روایت را مادر مریم که همسر عمران بود، دو تا خواهر بودند. مادر مریم(س) و همسر زکریا. همسر زکریا و همسر عمران مادر مریم دو خواهر بودند. این دو خواهر هردو نازا بودند. روزی مادر مریم می‌بیند که یک پرنده‌ای که بچه دارد، مشغول غذا دادن به بچه‌اش است. این نگاه مادرانه‌ای که او کرد و طلب وجودی او بود و این شوق غذا دادن این پرنده را به فرزندش می‌بیند، در دلش تقاضای وجودی فرزند اوج می‌گیرد. وقتی تقاضای وجودی اوج می‌گیرد، شدت پیدا می‌کند. در خواست و تقاضا اضطرار ایجاد می‌شود، اجابت نزدیک می‌شود. این حالت را که دید انتقال پیدا کرد. این انتقال باعث شد تقاضای وجود و واقعی با تمام اضطرار از خدا بکند که به من فرزندی عطا کن و بعد هم اجابت می‌شود و مریم(س) برای او با آن کمالات قرار داده می‌شود.
زکریا(س) هم همسرش عقیم بود. چون همسرش خواهر این خانم بود. پدر مریم در همان کودکی یا قبل از تولد از دنیا می‌رود. لذا تکفل مریم به عهده زکریا قرار می‌گیرد. وقتی مریم تحت تکفل زکریا بود. زکریا دائم که بر آن معبدی که مریم(س) عبادت می‌کرد، می‌دید میوه در غیر فصل و نوبرانه همیشه برای مریم حاضر است. وقتی از او سؤال می‌کرد: اینها از کجا آمده است؟ مریم(س) عرض می‌کرد که از جانب خدای متعال به من داده شده است. وقتی زکریا این کمالات را دید که مریم با این کمالات، دختر عمران با این کمالات، آن هم اینکه خدا برای او میوه غیر فصل آماده می کند، یعنی این میوه به سبب عادی نمی‌آید. می‌شود در غیر وقت همچنان که میوه در غیر فصل می‌شود، همچنان که این خانم برایش این همه مائده می‌آید آن هم در غیر فصل، یعنی یک چیزی خرق عادت است. هم اینکه این خانم با این کمالات دل زکریا را آب کرد. اینها برای ما می‌تواند خیلی درس داشته باشد. برای کسانی که گرفتار هستند، برای کسانی که مشکلات دارند، می‌تواند آدم را امیدوار کند.

وقتی این حالت را دید که «فَتَقَبَّلَها رَبُّها بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَ أَنْبَتَها نَباتاً حَسَناً» (آل‌عمران/37) یک درخت رشد کننده زیبا که «نباتاً حسناً» همین حالات وجودی مریم است که با خدا ارتباط داشت «وَ كَفَّلَها زَكَرِيَّا» زکریا هم متکفل او بود، «كُلَّما دَخَلَ عَلَيْها زَكَرِيَّا الْمِحْرابَ» هرگاه زکریا بر محراب وارد می‌شد، محل عبادت مریم وارد می‌شد «وَجَدَ عِنْدَها رِزْقاً قالَ يا مَرْيَمُ أَنَّى لَكِ هذا» این رزق و روزی از کجا آمده است؟ «قالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَرْزُقُ مَنْ يَشاءُ بِغَيْرِ حِساب‏» کلام مریم را ببینید. «إِنَّ اللَّهَ يَرْزُقُ مَنْ يَشاءُ بِغَيْرِ حِساب‏» یعنی در محاسبات ما فقط نیست که سن پیر شده و امکان پذیر نیست. اینها از این طرف است. اما از طرف فاعل که خداست هیچکدام از اینها در کار نیست. راه از آن طرف بسته نیست. اینها را عمداً دارم می‌گویم که فرزند دار شدن ساره یک عقبه‌ای در قرآن دارد که در جاهای مختلف این را ذکر می‌کند. نشان می‌دهد این یک آیه که یکبار شدنی باشد، نیست. بارها در قرآن تکرار شده است.
وقتی زکریا این حالت را دید «هُنالِكَ دَعا زَكَرِيَّا رَبَّهُ» (آ‌ل‌عمران/38) چون این را دید، زکریا به حال دعا افتاد و از خدا خواست، «قالَ رَبِّ هَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ ذُرِّيَّةً طَيِّبَةً إِنَّكَ سَمِيعُ الدُّعاء» این حالت باعث شد که خدا به زکریا هم یحیی(س) را داد. یحیی پسرخاله است. این پسرخاله نزدیک‌ترین خصوصیات را هم دارد. نام مریم و یحیی را خدا گذاشته است. نسبت به مریم می‌گوید: «سَمَّيْتُها مَرْيَم‏» (آل‌عمران/36) من اسم او را مریم گذاشتم. در مورد یحیی هم همینطور است. «إِنَّا نُبَشِّرُكَ بِغُلامٍ‏ اسْمُهُ يَحْيى‏» (مریم/7) من اسم او را یحیی گذاشتم. قبلاً هم کسی به این نام نامیده نشده است. اینها جریانات زیبا و سنت‌های الهی عظیمی است که همین‌جا مسأله را می‌بندیم. ولی برای کسانی که حاجات مختلفی دارند از جمله الآن که ممکن است خیلی از خانواده‌ها به این مسأله مبتلا باشند، باب را از جانب خدا بسته نبینند. اگر قابل قابلیت خود را بالا ببرد و نگاهش به فاعلیت باشد حتی آنجایی که عقیم است، امکان است. البته گاهی مصلحت‌هایی در کار هست که انسان باید تقاضا را از خدا بکند و آن باب را از آن طرف مفتوح ببیند و یقین به اجابت داشته باشد. «ادْعُوا اللَّهَ وَ أَنْتُمْ مُوقِنُونَ بِالاجَابَةِ» (عده‏الداعي، ص144) دعا کنید در حالی یقین به اجابت دارید. در حالت اضطرار «أَمَّنْ‏ يُجِيبُ‏ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوء» (نمل/62) چه بسیار کسانی که در حالت اضطرار دعا می‌کنند و دعایشان اجابت می‌شود و سوء برداشته می‌شود. یعنی حالت اضطرار مؤید برای اجابت است. ماه رمضان است، حالت یقین بر اجابت که خدا را ببینیم نه خودمان را. همانطور که عرض کردم انبیاء باور دارند که خدا می‌تواند مرده را زنده کند. لذا تقاضا می‌کنند و می‌شود. دیگر نازا بتواند حمل کند و حامله شود، ساده‌تر است. اگر تقاضا کردیم و با اضطرار هم خواستیم اما نشد، شاکر باشیم. در اینجا باید بدانیم خدا اجابت کرده است اما دنبال این باشیم که چطور اجابت شده است؟
   
«قالَتْ‏ يا وَيْلَتي» (هود/72) این خانم می‌گوید: خدایا اگر بنا است من حامله شوم، با اینکه فرزنددار شدن را دوست داشت، اما شما حساب کنید خدا به یک خانم 98 ساله و پیرمرد صد و خرده‌ای ساله، یک بچه نوزادی بدهد. در جامعه و ارتباط با دیگران چقدر سخت است. نگاه‌ها آزار دهنده می‌شود. درست است که این یک آیت است، اما تحملش برای ساره سخت بود. با اینکه می‌خواست اما سخت بود. «أَ أَلِدُ وَ أَنَا عَجُوزٌ» من پیرزن هستم و یائسه شدم. من نازا بودم. «وَ هذا بَعْلِي» نه فقط من پیر هستم، شوهرم هم «شَيْخاً» پیر است. «إِنَّ هذا لَشَيْ‏ءٌ عَجِيبٌ‏» (هود/ 72) این شیء عجیبی است. منتهی پیغمبر خدا این را نگفته است، این را ساره(س) عرض می‌کند. «قالُوا أَ تَعْجَبِينَ مِنْ أَمْرِ اللّهِ» (هود/73) این عجیب بودن را از دو جهت عرض کردند. یکی شماتت مردم بود، حرف مردم بود. یکی اینکه خود این باور کردنی نبود. با این سن سخت است. تعبیری که ملائکه می‌کنند این است که «قالُوا أَ تَعْجَبِينَ مِنْ أَمْرِ اللّهِ» آیا از کار خدا تعجب می‌کنید؟ تا به حال ندیدی کارهایی که با شما کرده است؟ مگر ندیدی که ابراهیم خلیل را در آتش انداختند؟ مگر ندیدی که چه مسائلی بر سر ابراهیم در این مسیر آمد و خدا او را حفظ کرد و نجات داد؟ مگر کودکی ابراهیم را نشنیدی که ابراهیم چگونه نجات پیدا کرد و زنده ماند؟ خدای متعال ابراهیم را از عجایب و غرایب زیادی     بهره‌مند کرده است. «رَحْمَتُ اللّهِ وَ بَرَكاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ» خاندانی که رحمت و برکات آنها بر آن بیت و اهل‌بیت است، «إِنَّهُ حَمِيدٌ مَجِيدٌ» تحلیل می‌کند که این اختصاص به شما ندارد. «حمیدٌ مجید» حمید یعنی در مقابل نعمت‌ها انسان سپاسگزار باشد، لذا خدا حمید می‌شود. ما حامد می‌شویم و او حمید. نعمت را می‌دهد ما حامد می‌شویم و حمد می‌کنیم، خدا حمید و ستایش شده می‌شود. مجید جایی است که قبل از اینکه ما به نعمتی لایق باشیم، بدون اینکه ما سپاسی کنیم نعمت را می‌دهد. «إِنَّهُ حَمِيدٌ مَجِيدٌ»!
در نظام قواعد می‌گویند: علت تعمم و تخصص، یعنی علت می‌تواند حکم را عام کند از جهت علتش، از جهات دیگر خاصش کند. اینجا وقتی می‌گوید: «إِنَّهُ حَمِيدٌ مَجِيدٌ» یعنی اختصاص به شما ندارد. این یک سنت الهی است که خدا حمید مجید است. فقط برای شما نیست. برای همه حمید مجید است. وقتی «إِنَّهُ حَمِيدٌ مَجِيدٌ» است پس این سنت الهی است و چرا تعجب می‌کنید؟
«فَلَمّا ذَهَبَ عَنْ إِبْراهِيمَ الرَّوْعُ» (هود/74) وقتی از ابراهیم آن حالت ترسی که ابتداعاً ایجاد شده بود خارج شد «وَ جاءَتْهُ الْبُشْري» وقتی بشارت را شنید، «يُجادِلُنا فِي قَوْمِ لُوطٍ» (هود/74) چون آنها گفتند: آمدیم که قوم لوط را عذاب کنیم. تازه گفتگوی با ما را شروع کرد و مجادله کردن که نه، اگر راه دارد شفاعت کند برای اینکه الآن عذاب نازل نشود. «إِنَّ إِبْراهِيمَ لَحَلِيمٌ أَوّاهٌ مُنِيبٌ» (هود/75) اینقدر دوستدار مردم بود و دنبال این بود که برگردند. لذا حتی قوم لوط را که با مشکلاتی که بعد خواهیم گفت در مقابل فطرت الهی پیش گرفتند، ابراهیم می‌خواست بگوید: حالا عذاب نکنید. شاید در بین اینها کسی باشد که هدایت شود. انبیاء اینگونه هستند. ای خصوصیتی است که باید در ما هم ایجاد شود.
نکته‌ای هست که در قرآن کریم، بشارت به تولد حضرت اسحاق را در چندین جا بیان می‌کند. در حالی که حضرت اسحاق و حضرت یعقوب اینها از جهت دینی که الآن رایج است که یهودیت و نصارا هستند، رقیب اسلام حساب می‌شدند، اما در قرآن کریم نوع نگاهی که هست، زیباترین عبارات و کلمات و نقل تاریخ را در مورد انبیای بنی اسرائیل می‌آورد، در حالی که انبیای بنی اسرائیل، قومشان از جهت رقابت در زمان نزول اسلام رقیب اسلام بودند. به تعبیر ما کمک به رقیب می‌شد که اینها بگویند: ما این فضایل را داریم، شما چه می‌گویید؟ این نگاهی که در قرآن هست که با اینکه پیغمبر از نسل حضرت اسماعیل هست، اما حضرت اسحاق و یعقوب و بعد از آنها نسل بنی اسرائیل که در خدمتشان خواهیم بود، چقدر زیبا بیان می‌کند. در جریان حضرت اسحاق ببینید که این نگاه، نگاه الهی است که نگاه این است که تأیید است. قرآن می‌فرماید: انبیاء مبشر بودند به بعدی و مصدق بودند به قبلی. ما در روش‌هایمان مکذب قبلی هستیم، و منذر و ترساننده از بعدی هستیم. نگاه قرآنی این است که مصدق قبلی است، تصدیق کننده قبلی است و مبشر بعدی است. این خیلی زیباست. لذا از حضرت اسحاق آنچنان پیغمبر اکرم در وحی که به او می‌شود تعریف می‌کند، انسان دلش برای حضرت اسحاق و برای حضرت یعقوب آب می‌شود. اینها نقطه‌هایی هستند که در عین حال اگر ما درست بتوانیم مطرح کنیم، نقاط ارتباطی دین اسلام را با دین یهود و نصارا ایجاد می‌کند.
الآن دوستانی که در کشورهای غیر اسلامی زندگی می‌کنند و پیام هم می‌دهند که مخاطب برنامه سمت خدا هستند و بیننده برنامه هستند، این نگاه را ما می‌توانیم فصل‌هایی برای ارتباطمان با ادیان دیگر قرار بدهیم و ببینیم نگاهی که اسلام دارد از نگاهی که خود آنها نسبت به حضرت اسحاق مطرح می‌کنند و حتی حضرت ابراهیم و حتی حضرت یعقوب و بعدی‌ها بسیار پاک‌تر و منزه‌تر و زیباتر و جالب‌تر است. یعنی قرآن آنچنان اینها را مطرح می‌کند که در ادیان خودشان اینها اینگونه تطهیر و بزرگ جلوه داده نشدند. این نگاه یک نگاه الهی است. پیغمبرانی که به لحاظ قوم‌ها و ادیان رقیب اسلام هستند. دارند اسلام را از بین می‌برند و مقابل ایستادند و جنگ می‌کنند. در حالی که اینها در جنگ با اسلام بودند، اسلام از پیغمبران آنها تعریف می‌کند. بحث‌های زیبایی است که رابطه‌های بین وقایعی که پیش می‌آید که در این آیات هست، چند جریان را به هم گره می‌زند.
شریعتی: در هفته دوم ماه رمضان مهمان سفره حضرت سید الشهداء (ع) خواهیم بود. از همه دوستانی که دست به دست هم دادند تا شرایطی فراهم شود و ما بتوانیم قرآن را از جا ضبط کنیم و اختصاصی برای مخاطبین خوب برنامه سمت خدا پخش کنیم، تشکر می‌کنیم. امروز از جزء هشتم قرآن کریم، آیات ابتدایی سوره مبارکه اعراف از صفحه 151 را تلاوت خواهند کرد.
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏، المص‏ «1»كِتابٌ أُنْزِلَ إِلَيْكَ فَلا يَكُنْ فِي صَدْرِكَ حَرَجٌ مِنْهُ لِتُنْذِرَ بِهِ وَ ذِكْرى‏ لِلْمُؤْمِنِينَ «2» اتَّبِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ وَ لا تَتَّبِعُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَ قَلِيلًا ما تَذَكَّرُونَ «3» وَ كَمْ مِنْ قَرْيَةٍ أَهْلَكْناها فَجاءَها بَأْسُنا بَياتاً أَوْ هُمْ قائِلُونَ «4» فَما كانَ دَعْواهُمْ إِذْ جاءَهُمْ بَأْسُنا إِلَّا أَنْ قالُوا إِنَّا كُنَّا ظالِمِينَ «5» فَلَنَسْئَلَنَّ الَّذِينَ أُرْسِلَ إِلَيْهِمْ وَ لَنَسْئَلَنَّ الْمُرْسَلِينَ «6» فَلَنَقُصَّنَّ عَلَيْهِمْ بِعِلْمٍ وَ ما كُنَّا غائِبِينَ «7» وَ الْوَزْنُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُّ فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازِينُهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ «8» وَ مَنْ خَفَّتْ مَوازِينُهُ فَأُولئِكَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ بِما كانُوا بِآياتِنا يَظْلِمُونَ «9» وَ لَقَدْ مَكَّنَّاكُمْ فِي الْأَرْضِ وَ جَعَلْنا لَكُمْ فِيها مَعايِشَ قَلِيلًا ما تَشْكُرُونَ «10» وَ لَقَدْ خَلَقْناكُمْ ثُمَّ صَوَّرْناكُمْ ثُمَّ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ لَمْ يَكُنْ مِنَ السَّاجِدِينَ «11»
ترجمه: به نام خداوند بخشنده‏ى مهربان‏، الف، لام، ميم، صاد. (اين) كتابى است كه به سوى تو نازل شده، پس در سينه‏ات تنگى (و شك وترديدى) از آن نباشد، تا به وسيله‏ى آن (كتاب)، بيم دهى و براى مؤمنان تذكّر و پندى باشد. آنچه را از جانب پروردگارتان به سوى شما نازل شده، پيروى كنيد و از سرپرستانى جز او پيروى نكنيد. چه اندك پند مى‏پذيريد! چه بسيار آبادى‏هايى كه ما اهل آنجا را (به خاطر فساد و كفرشان) نابود كرديم. پس قهر ما به هنگام شب يا روز، هنگامى كه به استراحت پرداخته بودند، به سراغشان آمد. پس آن هنگام كه قهر ما سراغشان آمد، سخن و اعتراضى نداشتند، جز آنكه گفتند: ما قطعاً ستمكار بوديم. پس قطعاً از مردمى كه (پيامبران) به سويشان فرستاده شدند، سؤال و بازخواست خواهيم كرد و قطعاً از خود پيامبران (نيز) خواهيم پرسيد. پس بى‏شك (از هر چه كرده‏اند،) از روى علم برايشان بازگو خواهيم كرد، و ما (از مردم،) غايب و بى‏خبر نبوديم. و در آن روز (قيامت،) سنجش (اعمال بر پايه‏ى) حقّ است. پس هر كس كارهاى سنجش شده‏اش سنگين باشد، پس آنان همان رستگارانند. و هر كس، اعمال وزن شده‏اش سبك باشد، پس آنان كسانى هستند كه به خود زيان زدند، زيرا (با انكار خود،) به آيات ما ستم مى‏كردند. و همانا در زمين به شما تمكّن داديم و براى شما در آن، (انواع) وسايل زندگى را فراهم ساختيم، (امّا شما) اندك شكرگزارى مى‏كنيد. و همانا ما شما را آفريديم، سپس به صورت‏بندى و چهره‏نگارى شما پرداختيم، آنگاه به فرشتگان گفتيم: براى آدم سجده كنيد. پس همه سجده كردند، جز ابليس كه از سجده كنندگان نبود.
شریعتی: در بین روزه و عطش و اشک و شور و شین *** یک ذکر مستجاب بگویند، فقط حسین
انشاءالله لحظات زندگی ما منور به نور سیدالشهداء باشد. هر روز منتخبی از تفسیر سی جزء را دوستان عزیز ما در کانال برنامه می‌گذارند، می‌توانید استفاده کنید و بهره‌مند شوید.    اشاره قرآنی را بفرمایید.
حاج آقای عابدینی: در خدمت سوره اعراف بودیم. آیه 4 می‌فرماید: چگونه ایمن باشند که عذاب ما بر آنها نازل شود در حالی که شب خوابیدند یا روز در حالت غفلت و خواب قیلوله روز باشند؟ هیچگاه شما ایمن نیستید. آیه بعد می‌فرماید: «وَ الْوَزْنُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُّ» آنجا اینطور نیست که دو کفه ترازو داشته باشد، حسنات را در یک کفه بگذارند و سیئات را در یک کفه بگذارند و بعد اینها با هم بالا و پایین شود. سیئات وزن ندارند. حسنات وزن دارند. وزنه حسنات هم به مقدار بهره‌مندی از حق است. لذا «وَ الْوَزْنُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُّ» وزن در آن روز حق است. «فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازِينُهُ» کسی که ثقل دارد، وزن دارد، یعنی اعمالش از حق بهره‌مند است «فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ». «وَ مَنْ خَفَّتْ مَوازِينُهُ»     خَفَّت یعنی وزن ندارد و سبک است، یعنی اعمال ناصالح انسان را سبک می‌کنند و بی وزن می‌کنند. اعمال صالح انسان را وزین می‌کنند. از حق بهره‌مند می‌کنند. «فَأُولئِكَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُم» این خَفَّت و ثَقُلَت یعنی انسان را حقیقت می‌دهد، وجود می‌دهد. اعمال صالح وجود انسان را توسعه می‌دهد اما اعمال ناصالح انسان را کوچک می‌کند و بی وزن می‌کند. انسان حقیر می‌شود. به سمت هیچی و پوچی می‌رود. چه معیار زیبایی بیان کرده است که آدم یک کسی را می‌بیند که گناه می‌کند، یک کسی که در اجتماع عجب و تکبر می‌کند، از چشم همه می‌افتد و این خودش را کوچک می‌کند. در نگاه بیرونی و در نگاه الهی خودش را کوچک می‌کند که چیزی از او باقی نمی‌ماند. لذا شیطان با هبوطش کوچک شد. یا کسی که «الَّذِينَ أَجْرَمُوا صَغارٌ عِنْدَ اللَّهِ» (انعام/124) نسبت به شیطان «إِنَّكَ مِنَ الصَّاغِرِينَ‏» (اعراف/13) تو کوچک شدی. نسبت به اهل جرم می‌گوید: «الَّذِينَ أَجْرَمُوا صَغارٌ عِنْدَ اللَّهِ» شما کوچک می‌شوید یعنی خفیف می‌شوید. بی وزن می‌شوید. لذا مربوط به حقیقت عملی است که مرتبط با خدا می‌شود. هر عملی ممکن است وزنش در ارتباط با خدا سنگین‌تر شود.
شریعتی: سنگین‌ترین عملی که روز قیامت در ترازوی اعمال ما قرار می‌گیرد، صلوات بر محمد و آل محمد است. بهترین‌ها نصیب شما شود. فقط ده شب تا اولین شب قدر باقیست.
پاسخ
#16
برنامه سمت خدا شماره 15:

موضوع برنامه: سیره تربیتی انبیای الهی در قرآن کریم- حضرت ابراهیم و حضرت اسماعیل (علیهم‌السلام)
كارشناس: حجت الاسلام والمسلمين عابدینی
تاريخ پخش: 20-03- 96

بسم الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین
هر قدر که می‌خواست گدا، شاه‌ کرم داشت *** آنقدر که پیش کرمش خواسته کم داشت
در خانه‌ی او بود که در اوج غریبی *** دلهای غریبان جهان راه به هم داشت
دلخوش به نفس‌های مسیحایی او بود *** شب‌های مدینه که فقط غربت و غم داشت
داغی شده بر سینه‌ی غم‌های وسیعش *** یک کوچه باریک که بیش از همه غم داشت
ای آینه‌ها، آینه‌ها ذکر بگویید *** ای کاش حرم داشت، حرم داشت، حرم داشت!
شریعتی: سلام می‌کنم به همه شما. عید میلاد با سعادت کریم اهل‌بیت، امام مجتبی(ع) بر شما مبارک باشد. امامی که دریای سخاوت است و اقیانوس سخاء است. انشاءالله بهترین‌ها در این روز نورانی برای شما رقم بخورد. انشاءالله برای شب‌های قدر مهیا می‌شویم و انشاءالله به حق مولود این ماه، امام مجتبی تمام خیرات و برکات که خداوند متعال به بندگان صالحش عنایت می‌کند به همه شما مرحمت کند، انشاءالله! افتخار داریم به رسم شنبه‌ها در محضر حاج آقای عابدینی بزرگوارمان باشیم. حاج آقا عابدینی سلام علیکم و رحمة الله. خیلی خوش آمدید.
 
حاج آقای عابدینی: سلام می‌کنم به همه بینندگان و شنوندگان عزیز. ماه مبارک رمضان هم ایام مهمانی خداست و هم تولد کریم اهل بیت است که تبریک می‌گویم. این دو وقتی با هم مضاعف می‌شود واسطه فیض کریم اهل‌بیت است و فیاض هم خدای متعال است که ماه اوست. انشاءالله آنچه که می‌خواهیم و برای ما بهترین است و برای بهترین‌هایش قرار داده است نصیب و روزی همه ما شود.
 
شریعتی: قصه‌ی ما قصه‌ی حضرت ابراهیم بود، امروز ببینیم به کجای این قصه خواهیم رسید، این پیامبر دوست داشتنی که محبوب دلهای ماست.
حاج آقا عابدینی: (قرائت دعای سلامتی امام زمان) انشاءالله از یاران و یاوران و بلکه سرداران حضرت باشیم به برکت این ماه مهمانی خدا و به برکت کریم اهل‌بیت این تحفه و مدال سرداری حضرت در سینه همه ما بنشیند.

حدیثی از امام حسن مجتبی علیه السلام
در اول کلام یک حدیثی از امام حسن کریم اهل‌بیت زمزمه کنیم، دارد که وقتی امام حسن (ع) می‌خواست به نماز وارد شود، «اذا قام الی الصلاة» وقتی وضو می‌گرفت می‌خواست آماده نماز شود، رنگ حضرت می‌پرید. از ایشان سؤال می‌کردند: چرا حال شما منقلب شد؟

فرمود: می‌خواهیم بر یک حقیقتی بار پیدا کنیم که هرچقدر انسان آن را بیشتر بشناسد، حال او نزارتر می‌شود. در پیشگاه او ذلیل تر می‌شود. برایش ارتباط سخت‌تر می‌شود. در این روایت شریف می‌فرماید:
وقتی می‌خواست به نماز وارد شود، «لَبِسَ أَجْوَدَ ثِيَابِهِ» (وسایل‌الشیعه/ج4/ص455) بهترین لباسش را می‌پوشید. وقتی از ایشان سؤال می‌شد: چرا بهترین لباس را می‌پوشید؟

حضرت می‌فرمودند: «إِنَّ اللَّهَ جَمِيلٌ يُحِبُّ الْجَمَالَ فَأَتَجَمَّلُ لِرَبِّي» خدا زیباست، زیبایی را دوست دارد و من برای خدا خودم را تجمل می‌کنم، خودم را زیبا و آراسته می‌کنم.

«وَ هُوَ يَقُولُ» او فرموده «خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ» لذا دوست دارم بهترین‌ لباس‌هایم را در بهترین لحظاتی که می‌خواهم خودم را برای او آماده کنم، قرار بدهم.
غیر از این ظاهر نشان می‌دهد وقتی انسان با بهترین لباسش مراقبه این کار را پیدا می‌کند، این مراقبه خودش حال محبت به خدا و انس با خدا را بیشتر ایجاد می‌کند و فقط یک نگاه ظاهری نیست.
انسان وقتی می‌خواهد به مهمانی بزرگی برود، وقتی می‌خواهد یک جای مهمی برود، سعی می‌کند بهترین لباس‌هایش را بپوشد و از لباسش مراقبت می‌کند تا خراب نشود و به آنجا برسد.
چون دوست دارد به بهترین وجه خودش را نشان بدهد. لذا وقتی به نماز وارد می‌شویم سعی کنیم این سنت را رعایت کنیم. خود این محبت می‌آورد و رابطه محبت ایجاد می‌کند. انشاءالله خداوند ما را بیشتر با کریم اهل‌بیت مأنوس کند و ایشان را بیشتر محبوب دل ما قرار بدهد.

بحثی که در رابطه با حضرت ابراهیم(ع) داشتیم، تعبیر مرحوم علامه طباطبایی که یکبار هم عرض کردیم تعبیر زیبایی است که ایشان فرمود: سرگذشت ابراهیم یک دوره کامل از سیر عبودیت است. یعنی اگر عبودیت من البدو الی الختم را بخواهیم ترسیم کنم، در قرآن کریم سیری که ابراهیم خلیل طی کرده و تمام وقایعی که خدا ذکر کرده است، یک سیر کامل از عبودیت است که مراحل مختلف این مسأله را، هرکدام از اینها هم اشاره به یک منزل و مقام عظیمی دارد که خود این منزل و مقام منازلی را تحت پوشش دارد.

لذا ما تا کنون با ابراهیم خلیل الرحمان منازل زیادی را دیدیم که عبور کرده است و حسرتش بر جان ما نشسته است. ما ادعای این را نداریم که همراه شدیم اما می‌توانیم ادعای این را بکنیم که وقتی می‌بینیم ایشان عبور می‌کند حسرتش بر دل ما هم هست، آرزویش بر دل ما هم هست که ای کاش ما هم این توان را داشتیم و این عزم را داشتیم و خدا به ما این توفیق را می‌داد که همراه شویم. همین دوست داشتن و همراهی خود مرتبه‌ای از همراهی است.
این محبت خود فعلیت می‌آورد. لذا از بعضی اولیای الهی پرسیده بودند، شما از سابقه‌ای که این همه دارا بودند و کمالات داشتند، شما از آنها چه داری؟ یک جواب خوبی داد و گفت: من سوز نداری آنچه آنها داشتند را دارم.

این سوز نداری را داشتن خودش طلب است و اگر انسان با این طلب از دنیا برود، این طلب یک عمل است و بعد از این عالم به مرتبه‌ای از فعلیت می‌رسد. انشاءالله این طلب را نداشته باشیم. لذا نگاه ما به سرگذشت ابراهیم خلیل یک سیر کامل از عبودیت است که خدا برای ما مجسم کرده و ترسیم می‌کند که برای ما الگو شود. همانطور که قبلاً گفتیم که فرمودند: ابراهیم برای شما اسوه است. لذا می‌شود به او اقتدا کرد. می‌شود قدم جای پای او گذاشت و به دنبال او حرکت کرد.
ما در عین اینکه داریم سرگذشت ابراهیم(ع) را عرض می‌کنیم به سرگذشت حضرت اسحاق و اسماعیل هم در همین بین پرداختیم و به دو بانو که هاجر(س) و ساره (س) هم هست، پرداختیم. لذا اختصاص تنها به حضرت ابراهیم نداشته که اگر قدری جلسات طولانی شده است برای این است که دو نبی دیگر هم دارد مطرح می‌شود و انشاءالله دیگر مستقلاً به آنها نمی‌پردازیم. لذا سه نبی است و دو بانوی با کرامت که جزء افضل زنان عالم هستند.

چرا در جریان اسحاق به بشارت بیشتر توجه شده
در جلسه گذشته در بیان بشارت به تولد حضرت اسحاق(ع) بودیم که گفتیم: چرا در جریان اسحاق به بشارت بیشتر توجه شده است تا جریان حضرت اسماعیل؟ جلسه گذشته گفتیم: نگاه الهی که در قرآن کریم هست نگاه نمی‌کند که قوم یهود به عنوان رقیب مسلمان‌ها هستند که بگویند: اگر پیغمبر آنها را تقویت کردیم، در آباء آنهاست، این باعث شود که دین اسلام ضعیف شود. نه این در نگاه الهی مطرح نیست.
منتهی چرا در مورد حضرت اسحاق در چهار یا پنج جای قرآن به جریان اسحاق و بشارت او پرداخته شده است. علتش این است که حضرت اسماعیل(س) با اینکه اولین فرزند ابراهیم خلیل بود. اما از جانب مادری امکان تولد ممکن و عادی بود. از جانب پدر، پدر پیر بود اما از جانب مرد این مسأله ممتنع نیست. اما در مورد حضرت اسحاق، هم مادر از ابتدا نازا بود و هم سن پیری این خانم بود. لذا پررنگ‌ کردن جریان حضرت اسحاق خود یک معجزه بود. لذا در جاهای مختلف بشارت به ابراهیم خلیل در مورد حضرت اسحاق پررنگ‌تر مطرح شده است. این جریان خود یک معجزه‌ای بود از ابراهیم خلیل که از یک خانمی که نازا است و پیر هم هست، فرزندی به دنیا بیاید.
نکته دیگری که در جلسه گذشته اشاره کردیم، بین وقایعی که برای انبیاء پیش می‌آید، بعضی از وقایع به بعضی دیگر گره می‌خورند. رابطه پیدا می‌کنند، در زندگی ما هم هست اما خیلی پررنگ نیست و ما خیلی قدرت تحلیل و رسیدن به آن را نداریم. در زندگی انبیاء، خدای متعال گاهی این بیان و گره خوردن‌ها را بیان می‌کند.

مثلاً جریان حضرت اسحاق را وقتی خدا می‌خواهد مطرح کند در چندین جا از این پنج، شش جایی که مطرح شده گره می‌زند بشارت تولد حضرت اسحاق را به عذاب قوم لوط. یعنی وقتی ملائکه‌ای آمدند عذاب قوم لوط را به ابراهیم خلیل اعلام کنند و شاید از او اطلاع بدهند به عنوان اینکه انسان کاملی بوده و در آن زمان حاکم بوده و در عالم خلیفة الله بوده و از مجرای وجود او باید این کار محقق شود، با اینکه می‌خواهند ابراهیم خلیل را مطلع کنند و او را به این مسأله آگاه کنند و خبر بدهند، در کنار این بشارت به تولد حضرت اسحاق مطرح می‌شود.
یک اماته در کار است که هلاکت قوم لوط است. در قبال این یک احیا در کار است. آمدن و بشارت به اسحاق است. اسحاق(ع) یک فرد نیست، یک سرسلسله‌ی انبیای بنی اسرائیل است. یعنی فقط این نیست که به عنوان فرزند ابراهیم خلیل مطرح باشد. این امتداد حقیقت که قومی از این محقق می‌شود که بنی اسرائیل است و تمام انبیای بنی اسرائیل در این نسل قرار می‌گیرند، لذا وعده به تحقق یک نسل است در قبال اماته یک نسل. ارتباط بین این دو چقدر زیباست. که این در نظام وجودی محقق است و ما به این توجه نداریم که روابطی که برای پیش می‌آید باید با یک رابطه دیگر نوع دیگرش را هم ببینیم. آنجایی که گاهی انذار است و سختی است، یک بشارت دیگر کنارش هست که باید ببینیم.

این دو همدیگر را با هم تکمیل می‌کنند. در کتاب علل الشرایع نقل هست، در عیون اخبار الرضا هم شاید آمده باشد که می‌فرماید: وقتی ابراهیم خلیل تقاضای احیای پرندگان را کرد که به من نشان بده احیاء چگونه صورت می‌گیرد، در آنجا در قبال آن به او گفتند که اماته حی هم برایت قرار می‌گیرد. احیای موتی برای پرنده‌ها هست، اما به او می‌گویند: یک مردنِ زنده هم برای تو قرار داده می‌شود.

بعد معلوم می‌شود که این مردنِ زنده ذبح اسماعیل است. یعنی آن مقامی که ابراهیم خلیل در رابطه با جریان احیای پرندگان پیدا کرد و مظهر اسم محیی شد، در آنجا می‌فرماید: در قبال این باید یک تکلیف دیگری را انجام بدهی. اینطور نیست که هر مقامی که به انسان می‌دهند بدون ابتلاء و امتحان باشد و این امتحان و ابتلاء هم باید با مقام تناسب داشته باشد. لذا اگر اینجا برای تو مظهر محیی می‌شوی و پرندگان ذبح شده را ذبح کردی و بعد احیایشان کردی، یک ابتلاء ذبحی هم برای تو محقق می‌شود که فرزندت را ذبح کنی. اینها خیلی جالب است. در نظام وجودی عالم این سنت‌های الهی است.
اگر اینجا دارد اشاره می‌شود، دارد آن اوجش آشکار می‌شود تا ما بفهمیم در عالم چقدر حوادث به هم گره خورده است. گسسته نبینیم. نگاه ما به حوادث عالم گسسته است و این نگاه ارتباطی را نداریم اما حوادث عالم کاملاً به هم چسبیده و پیچیده و به هم مرتبط هستند.

منتهی نگاه ما گسسته است. لذا اگر جایی مصیبت می‌بینیم در همان مصیبت متوقف هستیم. به جهت دیگر و روی دیگر این که آنجا چه کمالی را برای ما آشکار می‌کنند و چه ذخیره‌ای را برای ما دارند ایجاد می‌کنند یا اگر جایی برخوردار هستیم، متوقف در آن هستیم. توجه به اینکه در قبال این ممکن است چه ابتلایی برای ما پیش بیاید و ممکن است چه چیزی متناسب با این برای ما در نظام وجودی باشد، آن هم فقط چیزهای مادی نیست. با مراتب وجود انسان اگر در نظر بگیریم این حوادث اینطور به هم گره خوردند و این یک سنت عالی است که هرچه در این مورد گفتگو شود، کم است. لذا نگاه ما به عالم گسسته است و تا به یک حادثه می‌رسیم که سخت است، جزع ما در می‌آید. چون آن رویش را ندیدیم. آنجا می‌مانیم و مأیوس می‌شویم. اگر یک حادثه‌ی خوشی را ببینیم، فرحناک می‌شویم به طوری که غافل می‌شویم. چون نمی‌دانیم اینها در کنار چه حوادث دیگری است که اگر توجه ما جلب شود این ذکر است و رشد است. نه آن رفاه انسان را غافل می‌کند، نه آن مصیبت انسان را مأیوس می‌کند. این نگاه یک نگاه عالی است.
اگر هاجر و اسماعیل هجرت می‌کنند، مبدأ حج می‌شود تا الی یوم القیامه، اینها با هم مرتبط است. اگر ذبح صورت می‌گیرد که خودش در قبال آن جریان احیا بود آنوقت الی یوم القیامه تمام قربانی‌ها در قبال این تا روز قیامت به همین نسبت، چقدر برکات بر این متفرع می‌شود. این نگاه ارتباطی دیدن حوادث که خدا دارد در این آیات حوادث را به هم مرتبط می‌کند.

این نگاه در ما کم است و خیلی تمرین می‌خواهد تا بتوانیم این نگاه را در زندگی‌مان پیدا کنیم و حوادث زندگی‌مان را به همدیگر زنجیره کنیم. باید ارتباطش را بفهمیم. بعد اگر فهمیدیم بتوانیم آرام شویم و بتوانیم کمال استفاده را بکنیم و بدانیم چه فعلی را انجام بدهیم که به دنبالش ممکن است چه چیزی ایجاد شود؟

یعنی نسبت به وقایع بعدی منتظر باشیم چون این سنت‌ها شناخته شده می‌شود. ابتلائات قابل پیش‌بینی می‌شود و اگر قابل پیش‌بینی شد، آن زمان انسان گاهی در خواستن‌هایش توقعش را به گونه‌ای قرار می‌دهد که منتظر وقایع بعدی‌اش هم باشد، نه اینکه خدای متعال بخیل است و نعوذ بالله اگر یک چیزی را به انسان می‌دهد، می‌خواهد از او بگیرد. نه اینطور نیست. هردو دادن است منتهی این دادن نحوه دیگری از دادن است که در مراتب وجود انسان است. ما عادت کردیم که دادن را فقط مادی ببینیم لذا چون مادی می‌بینیم ذبح اسماعیل برای ما یک گرفتن محسوب می‌شود. در حالی که گرفتن‌های خدا هم دادن است. این نگاه اگر ایجاد شود بلکه آن جاهایی که گرفتن‌هاست به ظاهر دادنش اَقواست. چرا؟ چون او کریم و رحیم علی الاطلاق است.
مادری که گاهی به بچه‌ای که مریض است، سخت می‌گیرد و به او شربت تلخ می‌دهد و یا نمی‌گذارد غذای لذیذ بخورد، اینجا مادرتر است تا وقتی که بچه غذای لذیذ را می‌خواهد به او می‌دهد. می‌خواهیم بگوییم: این رحمت در آنجا عظیم‌تر است. لذا جاهایی که به ظاهر سخت است، آنجا رحیمانه‌تر است، هرچند ما آنجا را از رحمت در نگاه اولمان نمی‌بینیم. این سنتی بود که خیلی قابل تفکر است.

جریان حضرت اسحاق، عمر حضرت اسحاق حدود 180 یا 160 سال در روایت ذکر شده است و مادرش ساره هم حدوداً 127 سال زندگی کرده است. ساره و اسحاق(س) در بیت المقدس ساکن بودند و هاجر و اسماعیل در کنار بیت الله ساکن شدند، اولین قومی هم که به اینها پیوستند و دعوت ابراهیم خلیل را در حج اجابت کردند، یمن بودند.

این هم خیلی جالب است که یمنی‌ها اولین اجابت کنندگان به دعوت ابراهیم خلیل الرحمان بودند که به جریان اسماعیل پیوستند، انشاءالله خدای متعال این کشور یمن و مسلمانان یمن را که خیلی به ما از نظر اعتقادی نزدیک هستند، از شر وهابیت حفظ کند. شرشان را به خودشان برگرداند.

این را گفتم که در ماه رمضان به یاد سختی‌هایی که شیعیان دارند می‌کشند و مظلومیتی که دارند و همه جا آنها را بایکوت کردند، اقلاً ما اگر کاری نمی‌کنیم دل ما بسوزد و الا اصل مسلمان بودن ما زیر سؤال می‌رود. اگر این دل سوخت، خدا امنیت را برای ما حفظ می‌کند وگرنه اگر بی تفاوت شدیم، رفاه ما را فرا گرفت و از سختی‌ها و ناآرامی‌هایی که آنها مبتلا هستند، غفلت کنیم این نعمت ممکن است از ما سلب شود و خدای نکرده به غیر امنیت تبدیل شود. لذا اگر می‌بینیم حادثه‌ای رخ می‌دهد، این صدای اول خداست. اگر بیدار شدیم، این صدای اول دیگر صدای بلند نمی‌خواهد. اما اگر بیدار نشدیم و باز به خوابمان اصرار کردیم، صدای بعدی بلندتر می‌شود. انشاءالله مردم با صدای کم بیدار شوند و خدای متعال شهدای چند روز پیش ما را در ماه رحمت مهمان اهل‌بیت(ع) بگرداند.
جریانی که در قرآن مطرح است این است آیا ذبیح اسماعیل است یا اسحاق است؟ یهودی‌ها و بنی اسرائیل عمدتاً دوستدار این بودند که ذبیح اسحاق باشد. چون این ذبیح بودن را یک کمال و مقامی می‌دانستند. عظمتی برای آن قائل بودند. دوست داشتند اسحاق ذبیح باشد.

اما طبق روایات و ظاهر قرآن، یعنی با تحلیل و برگرداندن آیات به همدیگر معلوم می‌شود همین سوره صافاتی که در محضرش هستیم، نشان می‌دهد ذبیح اسماعیل(ع) است و پیغمبر هم فرمود: من فرزند دو ذبیح هستم! هم پدر خود پیغمبر عبدالله، فرزند عبدالمطلب هم ذبیح بود و بعد در قبالش صد شتر گرفته شد، هم اسماعیل(س) ذبیح بود.

آیات 99 تا 113 سوره صافات را بررسی کنیم. از آیه 83 در مورد ابراهیم(ع) است، ولی ما از آیه 99 تا 113 سوره را مورد بحث قرار می‌دهیم.

ابراهیم خلیل وقتی دارد به سوی خدا حرکت می‌کند، «وَ قالَ إِنِّي ذاهِبٌ إِلى‏ رَبِّي سَيَهْدِينِ‏» دارد از بین قومش، بعد از جریانی که آتش بود و سالیانی آنجا ماند و احتجاجاتش را کرد، دارد عبور می‌کند «الی ربی»

 نمی‌گوید: بیت المقدس می‌روم. رفتن او سیر الوهی است. در انبیاء سیر مادی معنی ندارد. اگر سیر مادی هم دارند، سیر مادی مقدمه سیر الوهی است. لذا سیر الی الله است     و روز به روز رشد می‌کند. «وَ قالَ إِنِّي ذاهِبٌ إِلى‏ رَبِّي سَيَهْدِينِ‏» خدا هدایتش را شامل حال من کند.

«رَبِّ هَبْ لِي مِنَ الصَّالِحِينَ» حالا که از همه قوم و خویش و تعلقات و فامیلش بریده است، در قبال این بریدن تقاضایی است. خدایا من بخاطر تو از همه اینها بریدم. این بریدن با یک پیوستن همراه است. تو از صالحین به من ببخش و بده.

این دو باز به هم مرتبط است و نزدیک است. اما«رَبِّ هَبْ لِي مِنَ الصَّالِحِينَ» آیا ابراهیم خلیل فرزند می‌خواهد تا با فرزند انس بگیرد؟ ابراهیمی که وقتی می‌خواهند او را در آتش بیاندازند، ابراهیم(س) با آن عظمت وجودی و انس وجودی وارد می‌شود، وقتی می‌گوید: به من حاجتی داری؟ می‌گوید: نه! فکر می‌کنیم فرزندی را می‌خواهد تا با او انس بگیرد، یعنی مثل ما نگاه می‌کند؟ ابراهیم خلیل تقاضا می‌کند که این خط سیر توحید بقا پیدا کند.

دوست دارد این نگاه توحیدی و مکتب توحیدی باقی بماند. «رَبِّ هَبْ لِي مِنَ الصَّالِحِينَ» این صالحین کلی حرف دارد. گسستن از همه تعلقات و ارتباطاتی که داشت، مثل پیغمبر که از مکه هجرت کرد و از مکه یاد می‌کرد، موطنش را یاد می‌کرد و آنجا را دوست داشت. اما در عین حال چون مهاجرت الی ربی است، می‌گوید: یک پیوستنی در کار باشد که «رَبِّ هَبْ لِي مِنَ الصَّالِحِينَ».
بعد آنجا تا این را گفت، «فَبَشَّرْناهُ بِغُلامٍ حَلِيمٍ» (صافات/101) چقدر زیباست. در اینجا غلام آمده است. غلام یعنی نوجوان. یعنی کودک داریم که سَبی است. یک مرد داریم که جوان است. یکی هم بین این دو است که غلام است. غلام یعنی نوجوان، حدود سیزده سال. در اینجا هم دارد که سیزده ساله بوده است. «فَبَشَّرْناهُ بِغُلامٍ حَلِيمٍ» یک غلامی که حلیم است.
در قرآن کریم شاید 12 بار لفظ حلیم آمده است. خیلی زیباست که بدانیم سه مورد به غیر از مورد خداست، نه مورد در مورد خداست. غفور حلیم است. علیم غفور است. آن سه مورد،

یک موردش این است که قوم شعیب می‌خواستند با شعیب احتجاج کنند که آیا این نماز تو، تو را امر کرده که ما را از این بت‌ها نهی کنی. تو که حلیم بودی. خدا به شعیب نفرمود: حلیم است. اینها می‌خواهند شعیب از کارش دست بردارد، حلیم بودن شعیب را بر این گرفتند که تو کاری به ما نداشته باش.

این قول خدا نیست. این قول قوم شعیب است که می‌خواستند خطا انجام بدهند اما شعیب هم به آنها اعتراض نکند که تو حلیم هستی. الآن هم گاهی می‌گویند: مؤمن باید حلیم باشد و کاری به دیگران نداشته باشد. بی تفاوت باشد. امر به معروف و نهی از منکر معنا ندارد. حلیم باشید. سعه صدر داشته باشید. سعه صدر خیلی خوب است، اما سعه صدر منافی این نیست که وقتی امر الهی جایی دارد زمین می‌خورد، آنجا ناخرسند باشد و تذکر بدهد و بی تفاوت نباشد.
دو مورد است که در مورد شخص است، هر دو مورد در مورد حضرت اسماعیل هست. تعبیر این است که «فَبَشَّرْناهُ بِغُلامٍ حَلِيمٍ» اینجا می‌گوید: این غلام حلیم است. چرا غلام را به حلیم گره زد؟ نگفت: نبی حلیمی است. نگفت: مرد حلیمی است.

این اشاره است که حلیم بودن در دوره نوجوانی این محقق می‌شود. که همان جریان ذبح است که اسماعیل    تسلیم امر خدا شد.

ابراهیم می‌فهمد که وقتی به او می‌گویند: غلام حلیم، یعنی بعد از این معلوم نیست باشد. در جریان حضرت اسحاق دارد که خدا به اسحاق بشارت داد «وَ مِنْ وَراءِ إِسْحاقَ‏ يَعْقُوبَ‏» (هود/71) از ابتدا به ابراهیم بشارت داد که اسحاق و بعد هم یعقوب نافله هستند. یعنی از ابتدا هاجر و ابراهیم فهمیدند که این فرزند بزرگ می‌شود و فرزند دار می‌شود،

یکی از دلایلی که نشان می‌دهد ذبح مربوط به اسحاق(س) نیست همین است که اگر گفته: اسحاق فرزنددار می‌شود و یعقوب در قرآن، نمی‌شود این نسخ شود. نشان می‌دهد از جریان اسحاق(س) حتماً اسحاق فرزند دار خواهد شد و قبل از اینکه بخواهد فرزند دار شود، اگر ذبح نسبت به او در دوران نوجوانی باشد، آنوقت نمایش می‌شد.

چون به ابراهیم وعده داده شده بود که از این یعقوب به دنیا می‌آید. پس معلوم می‌شود کشته نمی‌شود و ذبیح نبود. اما نسبت به اسماعیل می‌گوید: «فَبَشَّرْناهُ بِغُلامٍ حَلِيمٍ» نوجوان حلیم! یعنی تا دوران نوجوانی را ذکر کرده و بیش از این برای او چیزی نیامده است. معلوم می‌شود این به دنیا می‌آید، به سن نوجوانی می‌رسد، به حلم متصف می‌شود در سن نوجوانی. اما سه واقعه را به او بشارت داد. یکی اینکه کودکی از تو به دنیا می‌آید، این کودک به سن نوجوانی خواهد رسید. در سن نوجوانی به مقام حلم خواهد رسید. «فَبَشَّرْناهُ بِغُلامٍ حَلِيمٍ» در نوجوانی حلیم است. چقدر قرآن لطیف مسأله را بیان می‌کند و چقدر دقیق است ودر کمترین الفاظ بیان می‌کند.
«فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْيَ» (صافات/102) وقتی این کودک به دورانی رسید که می‌توانست حاجاتش را برآورده کند، با ابراهیم در کارهایی که داشت همراهی کند. یعنی از او کار می‌آمد و می‌توانست به حضرت ابراهیم کمک کند. «قالَ يا بُنَيَّ» اینجا دارد ابراهیم خلیل مشغول مناسک بود. شب ترویه است.

اولین بار آنجا در خواب می‌بیند که فرزندش را ذبح می‌کند. شب دوم دوباره می‌بیند. شب نهم، شب عرفه می‌بیند که باز دارد فرزندش را ذبح می‌کند. شب عید قربان که شب سوم است باز می‌بیند که دارد کودکش را ذبح می‌کند.

«إِنِّي أَرى‏ فِي الْمَنامِ» مفسرین بیان کردند که «انّی» با تأکید است یعنی مکرر دیده شده است.

لذا مثل جریان خواب حاکم مصر است که باز آنجا دارد «انِّی أری» که چند بار دید و به صورت‌های مختلف دید. گاهی دید که خوشه‌های شاداب هستند و یا دید گاو‌های ثمین، گاوهای لاغر را می‌خورند. «انِّی أری» یعنی مکرر، آنجا به شکل‌های مختلف بود و اینجا نه، هرسه یک شکل بود.

این نشان می‌داد که مگر در خواب می‌شد که به انبیاء وحی شود؟ انبیاء خواب و بیداری‌شان یکی است. قلبشان در خواب، خواب ندارد و در روایت هم داریم که چشمان ما به خواب می‌رود اما قلب ما نمی‌خوابد.

لذا وحی به انبیاء در خواب هم محقق می‌شده مثل وحی. اما اینجا چرا شب اول ابراهیم انجام نداد؟ امر نیست، خبر و واقعه است. لذا در خواب می‌دید که «انّی أری فی المَنامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ» من در خواب دیدم که تو را ذبح می‌کنم. خدا نفرمود که امر می‌کنم که او را ذبح کن. اگر اینطور بود همان شب اول محقق می‌شد. دنبال این بود که این واقعه تأویل و حقیقتش چیست؟

لذا وقتی سه شب تکرار شد که شب عید قربان آخرین شب سه شب بود، یقین کرد این امر است یعنی نبی از خواب شب سوم احساس کرد این امر است و باید این کار را بکند. لذا این خود یک روند در نظام وحی بر آنهاست. گاهی امر است که باید انجام بدهد.

گاهی اخبار است مثل جریان یوسف صدیق که دید «إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِي ساجِدِينَ‏» (یوسف/4) دید که یازده برادر او و شمس و قمر بر او سجده می‌کنند. این را در خواب دید اما کاری نباید می‌کرد. اخبار بود. «إِنِّي أَرى‏ فِي الْمَنامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ» من دارم تو را ذبح می‌کنم.
«فَانْظُرْ ما ذا تَرى» تو نظر و فکرت چیست؟ چقدر زیبا مطرح کرده است. ابراهیم خلیل دست اسماعیل را گرفته و برده و مشغول انجام بعضی مناسک هستند. در بعضی نقل‌ها دارد که به عنوان اینکه داریم می‌رویم هیزمی جمع کنیم، یک کارد و ریسمانی هم بیاور، که بتوانیم این هیزم را جمع کنیم که مادر به یک تشویش و سختی دچار نشود.

به منا رسیدند، آنجا واقعه را برای فرزند بیان می‌کند، آن هم فرزندی که این همه سال منتظر او بود. وقتی به دنیا آمد بعد از مدتی هجرت کرد و او را با مادرش به یک جای دوری فرستاد. با همه سختی‌ها اینجا آمده و امر الهی بر این است که او را ذبح کند. این چه سیر عبودی برای ابراهیم است؟
«فَانْظُرْ ما ذا تَرى» تو نظر و فکرت چیست؟ جوابی که این فرزند می‌دهد نشان می‌دهد که این غلام حلیم است. این بیان سر تا پا توحید است.

«قالَ يا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ» نمی‌گوید: «افعل ما رأیت». اگر می‌گفت: آنچه دیدی، یا می‌گفت: «افعل» آنچه می‌خواهی، نه! اینها همه بوی بشریت دارد.
«افْعَلْ ما تُؤْمَرُ» امر خداست، تو نبی هستی. هرچه به آن امر شدی را انجام بده. اگر می‌گفت: «افعل ما رأیت» به شخص ابراهیم باز می‌گشت. اما «افْعَلْ ما تُؤْمَرُ» فقط به خدا برمی‌گردد. یعنی اسماعیل در عنفوان جوانی نمادی از ابراهیم است وقتی که شانزده ساله بود و می‌خواستند او را در آتش بیاندازند.

اینجا اسماعیل سیزده ساله است. می‌گوید: می‌خواهم سر تو را ببرم! اگر قرار بود ابراهیم سر خودش را ببرد ساده تر از این بود.

یعنی بین این واقعه که این خبر را به اسماعیل می‌دهد تا وقتی که می‌خواهد به اجرا در بیاید و انجام شود چه وقایعی در بین این دو و در آن فضا و بین ملائکه گذشت، ما نمی‌توانیم تصور کنیم. بعد در ادامه می‌فرماید: «سَتَجِدُنِي إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ» (صافات/102)

می‌گوید: اگر خدا بخواهد صبر می‌کنم. یعنی صبر هم به خودم منسوب نیست. در روایت دارد به پدر عرض کرد: پدرجان! شما وقتی می‌خواهی مرا ذبح کنی، دستان مرا ببند که من دست و پا نزنم و برای تو سخت شود. صورت مرا به سمتی قرار بده که روی تو به صورت و چشمان من نیافتد، چاقو را سعی کن سریع بکشی که دردش کمتر باشد. لباس مرا در بیاور که بعدها اگر مادرم بهانه مرا گرفت، این لباس خونی نباشد و تمیز باشد و بوی من به مادرم آرامش بدهد. لباس خودت را جمع کن که خون من روی آن نپاشد که وقتی دیدی برای سخت باشد.
شریعتی: امروز از جزء پانزدهم قرآن کریم، آیات ابتدایی سوره مبارکه اسراء از صفحه 282 را تلاوت خواهند کرد. حادثه روز چهارشنبه که در تهران اتفاق افتاد را خدمت همه شما تسلیت می‌گویم. به همه خانواده‌های داغدار تسلیت می‌گویم. انشاءالله همه شهدا مهمان سفره اهل‌بیت باشند و برای مصدومین این حادثه آرزوی شفای عاجل می‌کنیم. چقدر خوب است که ثواب تلاوت آیات را هم به شهدای عزیز حادثه تروریستی تهران تقدیم کنیم.
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏، سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى‏ بِعَبْدِهِ‏ لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِي بارَكْنا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آياتِنا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ«1» وَ آتَيْنا مُوسَى الْكِتابَ وَ جَعَلْناهُ هُدىً لِبَنِي إِسْرائِيلَ أَلَّا تَتَّخِذُوا مِنْ دُونِي وَكِيلًا «2» ذُرِّيَّةَ مَنْ حَمَلْنا مَعَ نُوحٍ إِنَّهُ كانَ عَبْداً شَكُوراً «3» وَ قَضَيْنا إِلى‏ بَنِي إِسْرائِيلَ فِي الْكِتابِ لَتُفْسِدُنَّ فِي الْأَرْضِ مَرَّتَيْنِ وَ لَتَعْلُنَّ عُلُوًّا كَبِيراً «4» فَإِذا جاءَ وَعْدُ أُولاهُما بَعَثْنا عَلَيْكُمْ عِباداً لَنا أُولِي بَأْسٍ شَدِيدٍ فَجاسُوا خِلالَ الدِّيارِ وَ كانَ وَعْداً مَفْعُولًا «5» ثُمَّ رَدَدْنا لَكُمُ الْكَرَّةَ عَلَيْهِمْ وَ أَمْدَدْناكُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنِينَ وَ جَعَلْناكُمْ أَكْثَرَ نَفِيراً «6» إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها فَإِذا جاءَ وَعْدُ الْآخِرَةِ لِيَسُوؤُا وُجُوهَكُمْ وَ لِيَدْخُلُوا الْمَسْجِدَ كَما دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ لِيُتَبِّرُوا ما عَلَوْا تَتْبِيراً «7»
ترجمه: به نام خداوند بخشنده‏ى مهربان‏، پاك و منزّه است آن (خدايى) كه بنده‏اش را از مسجدالحرام تا مسجدالاقصى‏ كه اطرافش را بركت داده‏ايم شبانه بُرد، تا از نشانه‏هاى خود به او نشان دهيم. همانا او شنوا و بيناست. ما به‏موسى كتاب (آسمانى) داديم واو را هدايت‏گر بنى‏اسرائيل قرارداديم، كه غير از من تكيه‏گاه و كارسازى نگيريد. (اى بنى‏اسرائيل!) اى فرزندانِ كسانى كه آنان را همراه نوح، سوار (بر كشتى) كرديم و (نجات داديم!) همانا نوح، بنده‏اى بسيار شكرگزار بود (شما هم مثل او باشيد، تا نجات يابيد). ما در كتاب (تورات)، به بنى‏اسرائيل اعلام كرديم كه قطعاً شما دوبار در زمين فساد مى‏كنيد و برترى‏جويىِ بزرگى خواهيد كرد. پس همين كه وعده‏ى نخستين فتنه فرا رسد، گروهى از بندگان توانمند و جنگجوى خويش را (براى سركوبى شما) بر انگيزيم. پس درون خانه‏ها را جستجو كنند (تا فتنه‏گران را يافته كيفر دهند) و آن، وعده‏اى قطعى است. سپس، جنگ را به سود شما و عليه آنان برگردانيم و شما را با اموال و فرزندان كمك كنيم و نفرات شما را بيشتر قرار دهيم. اگر نيكى كنيد به خودتان نيكى كرده‏ايد واگر بدى كنيد (باز هم) به خود بد كرده‏ايد. پس همين كه وعده‏ى (فسادگرى) دوّم فرا رسد (جنگجويان نيرومند و مؤمن را براى قلع وقمع شما مى‏فرستيم) تا سيماى (نظامى وعزّت دنيوى) شما را زشت نمايند و (براى گرفتن قدرت) به مسجدالاقصى وارد شوند، همان گونه كه بار نخست وارد شدند وتا آنچه را زير سلطه درآورده‏اند، به سختى ويران كنند.
شریعتی: آرزو می‌کنیم که زیارت کربلا و نجف و زیارت بقیع نصیب همه شما شود و انشاءالله روزی برای امام حسن مجتبی یک حرم باشکوه بسازیم و برای همه ائمه بقیع با نابودی آل سعود. انشاءالله. اشاره قرآنی را بفرمایید.
حاج آقای عابدینی: آیه اول این سوره که تلاوت شد، می‌فرماید: «سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى‏ بِعَبْدِهِ‏ لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِي بارَكْنا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آياتِنا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ» با بحث ما خیلی تناسب دارد. ابراهیم خلیل از مسجد الاقصی به مسجد الحرام هجرت کرد. اینجا سیر عبودی پیغمبر اکرم در معراج از مسجد الحرام آغاز می‌شود به مسجد الاقصی می‌رسد و از آنجا به مراتب عالم سیر می‌کند. این ارتباط دو سِیر چقدر زیباست. ابراهیم خلیل، پدر از اینجا به آنجا می‌رود و سیرش به کمال می‌رسد و پیغمبر اکرم از آنجا به اینجا می‌آید. مسجد الاقصایی که «بارَكْنا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آياتِنا» لذا دارد پیغمبر در این سیری که انجام می‌داد در جای جای آنجا فرود می‌آمد و نماز می‌خواند و از آن موطن و مکان جیرئیل برای او توضیح می‌داد که این چه آیه‌ای از آیات الهی است و چه کمالی را می‌تواند برای مؤمنین ایجاد کند. لذا مسجد الاقصی و حَولَهُ برای کمال مؤمنین، یکی از مسائل عظیم است که قبله اول مسلمان‌ها بوده است. لذا اگر امروز اینقدر مسلمان‌ها در آنجا شهید و مجروح می‌شوند و مصیبت می‌بینند تا حفظش کنند، ما نباید بی تفاوت باشیم و فکر کنیم به ما ربطی ندارد، معراج پیغمبر ما وقتی در قرآن عظمتش را بیان می‌کند، بیان این است آن هم با سبحانَ، سبحان تنزیه است و در انتهای سوره الحمدلله است. ابتدای سوره و وسط سوره همه با سبحان هست و تسبیح است و انتها به حمد می‌رسد. با این بیان که تسبیح خدا «أَسْرى‏ بِعَبْدِهِ‏ لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى» لذا آرزوی دیدن مسجد الاقصی و استفاده از برکات آن باید در دل مؤمن باشد و خدا اینجا دارد تخمی را در دل می‌کارد، بذری را می‌پاشد که این بذر محبت مسجدالاقصی را در دل ما ایجاد کند. اگر این محبت در دل ما ایجاد شود، این برکاتی که «بارَكْنا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آياتِنا» که آیات ما آنجا جلوه‌گر است، اگر این ایجاد شود، آن زمان علاقه ما باعث می‌شود اگر در اینجا هم موفق نشدیم، این برکت برای ما طلب باشد. ثانیاً توانمان را به کار بگیریم برای اینکه محقق شود. لذا پشتیبانی می‌کنیم از کسانی که دارند آنجا از جانب بقیه مسلمانان از آن قبله دفاع می‌کنند. انشاءالله خدای متعال در این ماه رمضان، که جمعه آخر هم روز قدس است، به برکت این ماه، این روز و به برکت کریم اهل‌بیت قبله مسلمان‌ها را از دست شر ترین انسان‌ها آزاد کند و همه ما را به زیارت او مشرف کند.
شریعتی: دعا بفرمایید و همه آمین بگوییم.
حاج آقای عابدینی: انشاءالله خداوند در ماه زیارت خودش به حق کریم اهل‌بیت بهترین روزی‌ها و کمالاتی که برای روزه‌داران حقیقی و اولیای خودش از اول تا آخر عالم قرار داده است، برای همه ما قرار بدهد. مشکلات مسلمان‌ها را برطرف کند. مسلمانان یمن، مسلمانان سوریه و عراق، مسلمانان لیبی و کشورهای اسلامی را از دست ظلم ظالمین و اشرار انشاءالله به نجات و آرامش برساند. کشور ما را در پرتو امام زمان(عج) امن‌ترین کشورها و صالح‌ترین کشورها قرار بدهد.
شریعتی: بنگر به مرتضی که در این ماه روزه را، با بوسه از لب پسر افطار می‌کند...
انشاءالله به برکت نام امام مجتبی، شب‌های قدر همه ما پر برکت باشد. تا شب قدر سه شب فرصت باقی است.

پاسخ
#17
برنامه سمت خدا شماره 16:
موضوع برنامه: سیره تربیتی انبیای الهی در قرآن کریم- حضرت ابراهیم و حضرت اسماعیل (علیهم‌السلام)
كارشناس: حجت الاسلام والمسلمين عابدینی
تاريخ پخش: 27-03- 96


بسم الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین
بخوان که اشک بریزم َکمی به حال خودم *** دل شکسته‌ی من ای شکسته بال خودم
بخوان به لهجه‌ی اشک و بخوان به لحن سکوت *** چقدر خسته‌ام از لحن قیل و قال خودم
اگر رسید صدایت به شور عشق بگو *** مرا رها نکند لحظه‌ای به حال خودم
شب معاشقه قرآن به سر بگیر و بخوان *** که رزق گریه بگیرم برای سال خودم
قرار بود من و تو به آسمان برسیم *** مرا ببخش که اینگونه خود وبال خودم
شبی به لطف علی می‌رسم به صحن نجف *** تمام عمر خوشم با همین خیال خودم

شریعتی: سلام می‌کنم به همه شما دوستان عزیزم. طاعات و عبادات و عزاداری‌های شما قبول باشد انشاءالله. سلام می‌کنیم به امیرالمؤمنین علی(ع) و به همه عزاداران حضرت، انشاءالله زیارت نجف اشرف نصیب همه ما شود. شب قدر دیگری پیش روست، بهترین‌ها را مثل همیشه برای همه شما آرزو می‌کنم و از خدای متعال می‌خواهم آنچه به مقربان و نیکانش مرحمت می‌کند انشاءالله نصیب فرد فرد شما شود. حاج آقا عابدینی سلام علیکم. خیلی خوش آمدید.
حاج آقای عابدینی: سلام می‌کنم به همه بینندگان و شنوندگان عزیز. آرزوی قبولی طاعات همه مؤمنین را دارم. سلام می‌کنیم بر امیرالمؤمنین علی (ع) سید الاوصیاء و انشاءالله مورد شفاعت امیرالمؤمنین قرار بگیریم و این ماه مبارک به زمینه این توسلاتی که نسبت به اهل‌بیت (علیهم السلام) و امیرالمؤمنین در آن صورت گرفته باعث نجات ما از آتش جهنم شود.
شریعتی: انشاءالله حضور همه ما در بهشت عشق علی جاودانه باشد و خوش به حال همه کسانی که دلشان سرشار از محبت امیرالمؤمنین است. کتاب شریف المراقبات را در دستان شما می‌بینم. توصیه‌های شب قدر را می‌شنویم و بعد وارد قصه‌ی حضرت ابراهیم می‌شویم.
حاج آقا عابدینی: (قرائت دعای سلامتی امام زمان) انشاءالله از یاران و یاوران و بلکه سرداران حضرت باشیم.
دو شب قدر را پشت سر گذاشتیم و آخرین شب قدر را در پیش داریم و انشاءالله تمام تلاشمان را برای مقدراتی که در این شب شریف می‌خواهد برای ما اتفاق بیافتد و به امضای امام زمان(عج) برسد انشاءالله با کوشش در عبادات و طاعات و توبه از گناه و پشیمانی نسبت به گذشته، انشاءالله تقدیرات ما احسن تقدیرات باشد. نه تنها تقدیرات فردی بلکه تقدیرات اجتماعی ما، تقدیرات کشورمان، تقدیر مسلمانان و مؤمنینی که در همه‌ جای جهان قرار دارند، حتی تقدیر کلانی که فرج امام زمان(عج) هست، به مقدار تضرع ما جلو می‌افتد. لذا امشب را که شب تضرع و تقدیر است را بیشتر قدر بدانیم تا انشاءالله حتماً جزء آن سالی باشد که فرج برای ما مقدر می‌شود.
بحثی که از کتاب المراقبات می‌خواستم بگویم نکته‌ای است که می‌فرماید: اگر یک مقام بزرگی انسان را دعوت کند و پیک خاص بفرستد که شما بیایید، من شما را ببینم و به او گفته شود که هرچقدر با آمادگی بیشتری خدمت این بزرگ بروید و خودتان را مُهیا کرده باشید، هرچقدر بیشتر باشد او در دادن کم نمی‌گذارد و بیشتر به شما عطا می‌کند. از این طرف ما احتیاج مطلق هستیم و همه چیز می‌خواهیم. فقط مسائل مادی نه، بلکه در نظام سیر و سلوکی هرچقدر به ما بدهند باز هم کم داریم. همین سیری که ابراهیم خلیل طی می‌کند. هر چقدر به ما بدهند لازم داریم و باز هم برای ما کم است. چقدر برای ورود به این شب آماده هستیم. که خدا پیک ویژه فرستاده است «و ما ادراک ما لیلة القدر» رسولانش را فرستاده، حضرات معصومین را فرستاده، تمام اینها دعوت ماست برای اینکه از این شب بهترین بهره‌مندی را پیدا کنیم. مرحوم جواد آقا ملکی می‌فرماید: بعضی از افراد تا شب قدر تمام می‌شود از این شب قدر به مراقبه شروع می‌کردند و برای شب قدر سال آینده خودشان را آماده می‌کردند. ما حداقل از الآن که ساعت‌هایی به شب قدر مانده، این ساعت‌ها را با آمادگی کاملی به محضر شب قدر برسیم.  
روایتی هم در شب قدر وارد شده که ایشان نقل کردند، سید بن طاووس در اقبال نقل کرده «قال موسی (علیه السلام): الهی ارید قربک» خدایا می‌خواهم بهتو نزدیک شوم. «قال: قربی لمن استیقظ لیلة القدر» کسی که شب قدر را بیدار باشد، بیدار بودن غیر از نخوابیدن است. «استیقظ» یقضَ بیداری است. بیداردلی است. هشیاری است. بدون غفلت است. «قال: الهی ارید رحمتک» موسی کلیم از خدای سبحان و کریم می‌خواهد. گیرنده در معرفتش در اینکه چه بخواهد، در اوج است. در مقابلش هم خدای کریمی است که در اوج دادن است. «قال: رحمتی لمن رحم المساکین لیلة القدر» اگر تو رحمت مرا می‌خواهی، رحمت من امشب نصیب کسانی می‌شود که دیگرانی که احتیاج به رحمت او دارند، از رحمتش بهره‌مند کند. این سعه می‌دهد به او که بتواند از رحمت من برخوردار باشد. لذا اگر کسی هر اسمی از اسماء خدا را می‌خواهد، باید آن مقداری که آن اسم در وجود او قابلیت پیاده شدن را دارد پیاده کند. «قال: الهی ارید الجواز علی الصراط» می‌خواهم در صراط عبور کنم، زمین نخورم، سقوط نکنم. «قال: ذلک لمن تصدق بصدقة فی لیلة القدر» در شب قدر صدقه بده، «قال: الهی ارید من اشجار الجنة و ثمارها» باغات بهشتی و درختان جنت را می‌خواهم. «قال: ذلک لمن سبح تسبیحه فی لیلة القدر» تسبیح در این شب، «قال: الهی ارید النجاة من النار» نجات از آتش جهنم، «قال: ذلک لمن استغفر فی لیلة القدر» استغفار در شب قدر، «قال: الهی ارید رضاک قال: رضای لمن صلی رکعتین فی لیة القدر» نماز بخوان. هر چیزی در این شب ضریب پیدا می‌کند. یک آیه قرآن، یک صدقه، یک نماز، یک استغفار، یک تسبیح، هر چیزی در این شب ضریب پیدا می‌کند و ضریبش به اندازه معرفت ما به شب است و این حد ندارد. اگر کسی از دست بدهد و بعد که وارد می‌شود ببیند از دست داده است حسرتش خیلی زیاد است.

شروع موضوع بحث:
شریعتی: انشاءالله جزء این دسته نباشیم و امشب را قدر بدانیم، برای هم دعا کنیم. حسن مطلع خوبی را شنیدیم. وارد قصه‌ی حضرت ابراهیم شویم. به ماجرای ذبح رسیدیم.
حاج آقای عابدینی: بسم الله الرحمن الرحیم، در خدمت آیات سوره صافات بودیم که قصه ذبح را بیان می‌کرد، تا اینجا رسیدیم که وقتی این فرزند بزرگ شد، «فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْيَ» (صافات/102) از جانب خدای بزرگ مأمور شد، حالا که بچه بزرگ شده و به جایی رسیده و بعد از اینکه او را در بیابان با مادر تنهایی رها کرده بودند، به امر الهی حالا برگردد و او را ذبیح در راه خدا قرار بدهد. این خیلی برای ابراهیم سخت بود. چگونه مطرح کرد؟ خود مطرح کردن خیلی سخت بود. این بچه را چطور آماده کند؟ این ابتلاء یکبار برای ابراهیم در شانزده سالگی در ورود به آتش اتفاق افتاد، برای فرزندش هم در سیزده سالگی، اینها تناسب دارد. هرگاه مأموریتی که می‌خواهد واگذار شود عظیم باشد و هرچقدر عظیم‌تر باشد ابتلائات شدیدتر است. لذا خود ابراهیم در شانزده سالگی عین همان جریان است. لذا بعد از اینکه ابراهیم جریان ورود به آتش را دارد خدا از ابراهیم تعریف می‌کند که «إِنَّ إِبْراهِيمَ لَحَلِيمٌ‏ أَوَّاهٌ مُنِيبٌ» (هود/75) ابراهیم حلیم است. حلیم در قرآن به دو نفر اطلاق شده و بقیه صفاتی که برای حلیم آمده غیر از اینکه اطلاق قوم شعیب به شعیب بود، بقیه در مورد خداست. یکی نسبت به اسماعیل آمده در این واقعه است. یکی به ابراهیم آمده برای مقدماتی است که باعث شد وارد آتش شود. یعنی در هردو امتحان سخت ابراهیم در شانزده سالگی و مقدمات قبلش به صفت حلیم متصف شد و اسماعیل در سیزده سالگی به صفت حلیم متصف شد. «فَبَشَّرْناهُ‏ بِغُلامٍ حَلِيمٍ» (صافات/101) این در نوجوانی به مرتبه حلم می‌رسد.

در این مورد خیلی می‌شود گفتگو کرد که این حلم چقدر عظیم است و چه نقش محوری در مأموریت آینده اسماعیل(س) دارد. چرا باید در نوجوانی این ابتلاء صورت بگیرد. چرا در کودکی نه؟ در نظام وجودی یک برنامه‌ای برای خودش دارد. چرا در این سن؟ آیا سوزناک‌ترین لحظه است؟ این جریان هم ابتلاء برای ابراهیم بود. اوج ابتلای ابراهیم است. یعنی از ابتلایی که در شانزده سالگی در ورود به آتش داشت، این سخت‌تر است. بعد از اینکه در امتحانات متوسط و ارشد و کارشناسی قبول شد، این آخرین امتحان الهی از اوست. پس اعظم از همه آنهاست. یعنی در بین انبیاء یک چنین امتحانی کم نظیر است. این امتحان نسبت به ابراهیم است و همین امتحان نسبت به اسماعیل(ع) در اوج ورودش به آن امتحانات است. یعنی آغاز امتحانات اسماعیل است پس از هجرتی که همراه با مادرش داشت و آنجا کودک بود، یعنی آنجا آن عمل اختیارش نبود اما اینجا اختیارش است. ابراهیم(ع) آمده نه  به عنوانی که بخواهد دستش را بگیرد و برود سرش را ببرد. بلکه آمده با او مطرح کند که باید  برای این هم اختیار باشد. یعنی از جانب خدا مأموریت به گونه‌ای است که هم ابتلاء برای ابراهیم خلیل است و هم برای اسماعیل(س) است که هردو ابتلاء دارند. هم او در این امتحان به کمال می‌رسد و هم اسماعیل در آغاز راهش دارد امتحانی را پس می‌دهد که ابراهیم در شانزده سالگی پس داده بود. آنجا آتش گلستان شد و اینجا عیناً چاقویی که بر گلوی اسماعیل قرار داده می‌شود، نمی‌برد.

پس در این نگاه هر مسأله‌ای که بین چند نفر پیش می‌آید، برای هرکدام ابتلاء خواست. اینطور نیست که ابتلاء هم در یک حد باشد. به مقدار نسبت هر شخصی با آن واقعه ابتلاء برای او شدت و ضعف پیدا می‌کند. لذا وقتی ابراهیم دارد اسماعیل را در بیابان می‌برد. یکی از استدلال‌هایی که شیطان می‌آید به عنوان یک شخصی که تعجب کند، سؤال می‌کند این جوان را کجا می‌بری، می‌گوید: او را می‌برم که ذبح کنم. می‌گوید: چرا این جوان را ذبح کنی؟ او غیر از صالح بودن چیزی ندارد. می‌گوید: این امر الهی است! شیطان می‌گوید: این امر شیطان است نه امر الهی! مگر می‌شود خدا کسی را امر به ذبح فرزندش کند؟ اگر تو این کار را کردی و این سنت شد و بعد هرکسی خواست فرزندش را ذبح کند، تو بر عهده می‌گیری؟ ابراهیم(س) می‌فرماید: این امر الهی است. خدا مرا تا به اینجا رسانده است و این امر با یقین تام است و شک ندارد. او نمی‌داند که این ذبح صورت نمی‌گیرد، «انّی أری فی المَنامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ» من دارم تو را ذبح می‌کنم. این نگاه را با اسماعیل مطرح کرده که ابتلاء برای این فرزند هم در کمال ابتلاء باشد و با اختیار باشد. لذا جملاتی که در جلسه قبل گفتیم که این فرزند گفت: «قالَ يا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ» (صافات/102) آنچه امر شدی را انجام بده. «سَتَجِدُنِي إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ» (صافات/102) سر تا پای این نوجوان توحید است. نه تعجب می‌کند، نه برایش بُهت آور است. این یک خبر غیر منتظره است اما آنچنان در دست الهی و اراده الهی اینها خاضع هستند، آنچنان اینها چیزی از خودشان ندارند که تا می‌گوید: امر الهی است،«انّی أری فی المَنامِ أَنِّي أَذْبَحُكََ فَانْظُرْ ما ذا تَرى‏» تعبیر ابراهیم این است که چه کنم؟ نظر تو چیست؟ «قالَ يا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ» آنچه به آن امر شدی را انجام بده.

یک نوجوانی در اوج بالندگی نوجوانی و اوج صفا و زیبایی که در رابطه با اسماعیل ذکر می‌شود و اوج ارتباط ابراهیم با اسماعیل، بعد از سالها خدا به او بچه داد و او را در بیابان رها کرد. بعد هم می‌خواهد او را سر بِبُرد. وصف مسأله خیلی سنگین است. اما ابراهیم برای چه باید آماده شود؟ چه نسبی به آن اعطی و آن ذبح هست؟ لذا می‌فرماید: «سَتَجِدُنِي إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ» من را از صابرین قرار بده انشاءالله!

حالا اینجا وقتی این گفتگوها شد، تعبیر این است که وقتی هردو تسلیم شدند، «فَلَمَّا أَسْلَما» (صافات/103) هم ابراهیم به امر الهی تسلیم شد و هم اسماعیل تسلیم شد به امر الهی، یعنی هردو در مرتبه مقدمات کار کاملاً تصدیق شد. «وَ تَلَّهُ لِلْجَبِينِ» (صافات/103) تَل بلندی است و جبین این جانب صورت را می‌گویند.
اسماعیل خودش از پدر خواست که مرا به صورت بخوابان به طوری که صورت من سمت شما نباشد. چون اگر ببینی ممکن است نتوانی. گفت: لباسم را در بیاور که اگر مادرم دلتنگ شد، لباس خودت را جمع کن طوری که خون به آن ترشح نکند. چاقو را تیز کن و سریع بکش. این تیز بودن و سریع کشیدن باعث می‌شود طول نکشد. این را اسماعیل به خاطر پدر می‌گوید. اگر این طول بکشد و سخت ببرد ممکن است بیشتر آزار ببیند. ابراهیم فرزند را با صورت روی زمین خواباند، «وَ تَلَّهُ لِلْجَبِينِ» وقتی این چاقو را در دست گرفت، چاقو را بر گلوی نوجوان سیزده ساله گذاشت، لطافت این گلو با این چاقو تیز چه می‌کند؟ از وقتی که ابراهیم با اسماعیل گفتگو کرده که چه کنم و اسماعیل هم صبر نشان داده، تا وقتی که او را بر زمین خوابانده تا سر او را ببرد و ذبح کند، طولی نکشید اما بر این پدر و پسر چه چیزها که نگذشت؟ نه تنها بر این پدر و پسر، همینطور که وقتی ابراهیم را از منجنیق به سمت آتش پرت کردند، غوغایی در ملکوت آسمان و زمین ایجاد شد و ملکوتیان به گریه در آمدند که یک موحد به آتش افکنده می‌شود. وقایعی که در این چند ثانیه ایجاد می‌شود چه عظمتی است. در عالم وجود زمان اینطور نیست که ما می‌بینیم. یک کسی که تصادف می‌کند یا در حالت موت است، ما گاهی نگاه می‌کنم که در یک لحظه دارد از دنیا می‌رود. اما برای این یک لحظه که گاهی ممکن است دو ثانیه، سه ثانیه و یک ثانیه باشد، برای او در این حالت چه وقایعی باید رخ بدهد، چه چیزهایی را باید ببیند که از این عالم به عالم دیگری وارد شود؟ ما فکر می‌کنیم چند ثانیه بود اما برای او به اندازه سالها می‌گذرد. خدا اینجا را از شدت مسأله مسکوت گذاشته است. گذاشته که اینجا ذهن‌ها پرواز کند. «فَلَمَّا أَسْلَما وَ تَلَّهُ لِلْجَبِين‏» اینها تسلیم شدند و این فرزند را به رو خواباند، سکوت می‌کند. یعنی ذهنت را در آن وادی پرواز بده، جای سخن نیست! جای گفتگو و کلام نیست. اینجا باید توجه تام شود. اینجا باید دل روانه شود. عاشقی است در کنار معشوقش، «فَلَمَّا أَسْلَما وَ تَلَّهُ لِلْجَبِين‏» چاقو را گرفته و دیگر خدا چیزی نمی‌گوید. یعنی جایی که خدای سبحان اینجا را مسکوت می‌گذارد، از شدت عظمت مسأله است که می‌گوید: جای کلام نیست.
دارد ابراهیم چاقو را بر گردن گذاشت و با تمام قدرت این چاقو را بر گلوی اسماعیل کشید، وقتی چاقو را کشید دید چاقو نمی‌برد. از شدت غیرتی که به امر الهی دارد، بار دوم شدیدتر، بار سوم شدیدتر، چون می‌خواهد امر الهی را اطاعت کند. مأمور است. تا به جایی می‌رسد که آنجا خطاب می‌شود، «قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيا» (صافات/105) ما به یک چیزهای جزئی امتحان می‌شویم نفسمان بند می‌آید. هر خواستنی به دنبالش یک ابتلائی است. البته خدای متعال صبر در امتحان را هم به ما می‌دهد. هر چیزی که پیش می‌آید ببینیم در ادامه چه چیزی می‌خواهد به ما بدهد. خدا دائم با ما مشغول گفتگو است.

شریعتی: در روایات ما ذکر نشده چرا خداوند این نوع امتحان و ابتلاء را برای حضرت ابراهیم انتخاب کرد؟
حاج آقای عابدینی: نتیجه این امتحان این شد که ابراهیم به امامت منصوب شد، یعنی تناسب داشته است. اگر کسی می‌خواهد امام شود، یعنی مردم را با خودش حرکت بدهد باید از آنچه درون خصوصیات وجودی اوست گسسته و بریده باشد تا هیچ عُلقه‌ای در خفی ترین لایه‌های وجودی او حتی به فرزند صالحش که می‌خواهد مبدأ نبوت نبی خاتم باشد، نباشد. لذا هرکسی در این عالم می‌خواهد مسئولیت بگیرد، به همان مقدار باید عُلقه‌هایش گسسته باشد. نمی‌شود عُلقه‌هایش محفوظ باشد و بندهایش سر جایش بماند و این در نظام اسلامی مسئول و امام شود. لذا هرکسی به او مدیریتی می‌دهند، به نسبت نیرویی که تحت امر اوست، باید بندهای خودش را به همان نسبت گسسته باشد. ابراهیم قبلاً از نفس خودش گذشته بود در آتش که چیزی نداشت. تمام مراتب وجودی‌اش محو اراده الهی بود. اما اینجا خفایای وجود اوست که نباید باشد حتی نسبت به فرزند صالح، نه اینکه این را در مقابل امر الهی ترجیح می‌داد. نه! دوست داشتن این هم در راستای امر الهی است. ولی این هم برای کسی که می‌خواهد در آن مرتبه باشد، برای افراد دیگر این کمال است. برای دیگران این کمال است که فرزند صالح را دوست داشته باشند. دلبسته فرزند صالح باشند، نه اینکه او را بر دیگری ترجیح بدهند. اما ابراهیم می‌خواهد امامت مطلق را، نه فقط در زمان خودش، در قرآن جعل امامت با وجود ابراهیم آشکار می‌شود. یعنی قبل از او کسی به عنوان امام ذکر نشده است. شاید ما نمی‌دانیم حضرت نوح به عنوان پیامبر اولوالعزم امام بوده است یا نه؟ اما ظهور در قرآن به عنوان جعل امامت با ابراهیم آشکار و آغاز شده است.

لذا ابراهیم به عنوان پیامبری که نه فقط در زمان خودش، بلکه پایه گذار امامتی است که می‌خواهد در همه جا در همه حجی که ما داریم انجام می‌دهیم پایه گذار است و امام است. لذا مردم همان کاری را در حج می‌کنند که ابراهیم کرده است. حتی همین ذبح و قربانی کردن که در روز عید قربان محقق شد، یک سنتی می‌شود که باید زنده نگه داشته شود. یعنی مردم ببینید ابراهیم در کجا به این قربانی امر شد. آن هم قربانی که فرزند صالح او، اسماعیل بوده است. آنوقت ما می‌خواهیم برویم قربانی کنیم، تذکر به این که از همه پیوندها و عُلقه‌هایمان در راه اطاعت امر خدا می‌خواهیم جدا شویم و خودمان را جدا کنیم. وقتی داریم قربانی می‌کنیم باید با این نگاه باشد. نه فقط پول مسأله ملاک باشد که پول قربانی را دارم می‌دهم و دارم از خودم یک چیزی را کم می‌کنم، نماد آن است که وقتی ابراهیم فرزندش را که بالاترین سرمایه و دارایی‌اش بود، به امر الهی قربانی می‌کند. انسان وقتی دارد می‌رود، می‌گوید: خدایا آمده‌ام و آماده‌ام! از همه چیز گذشته‌ام. بر سر عهدم هستم! همانطور که با ابراهیم بودی «وَ إِبْراهِيمَ‏ الَّذِي‏ وَفَّى» (نجم/37) او وفا کرد و من هم می‌خواهم وفا کنم و این هم علامتش است.

اگر با این نگاه باشد که وقتی انسان قربانی می‌کند ببیند این قربانی دارد این حقیقت را می‌گوید. «فَلَمَّا أَسْلَما وَ تَلَّهُ لِلْجَبِين‏، وَ نادَيْناهُ أَنْ يا إِبْراهِيمُ» خدا نگاه می‌کند ما ندا کردیم، «أَنْ يا إِبْراهِيمُ» در آن حالت که انسان در آن بُهت و حالت هیمان خاص است، این ندا آرام می‌کند «وَ نادَيْناهُ أَنْ يا إِبْراهِيمُ» خدا صدایش می‌زند یعنی کار به جایی می‌رسد که مورد خطاب خدا قرار می‌گیرد. «قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيا» تو رؤیا و خوابی را که وحی ما به تو بود، همانطور که امر کرده بودیم انجام دادی و تصدیق کردی. «إِنَّا كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ»، «کذلک» این یک سنت است. یعنی مختص تو نیست. تو اولی نیستی و آخری هم نیستی. لذا سنت قربانی کردن «إِنَّا كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ» است.
اگر آدم اینطور نگاه کند یعنی وقتی ما در مقام قربانی که قرار می‌گیریم به آن شخصی که دارد این قربانی را می‌دهد، عزیزترین خودش را در این عهد می‌دهد، نمادش این گوسفندی است که دارد قربانی می‌کند، خطاب می‌شود مثلاً «نادیناه حَسن» به او خطاب می‌شود «إِنَّا كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ» این سنت ماست. کسانی که اهل احسان هستند را اینگونه پاداش می‌دهیم. تو وقتی تابع امر شدی فرزندت می‌ماند و به تو کمال هم می‌رسد. کمالی که باید با این ذبح محقق می‌شد، کمال را به تو دادیم و فرزندت هم می‌ماند. «إِنَّا كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ» ما بین عوض و معوض جمع می‌کنیم. ما بین ابتلاء و کمال آن ابتلاء و جزایی که بر این است جمع می‌کنیم. ما تو را از آن    امتحان سر افراز بیرون آوردیم و تو فرزندت را داری و به آن مقام هم رسیدی. خدا اینطور به ما جزا می‌دهد منتهی ما در مقدمات کار به مرتبه اطاعت نمی‌رسیم. در ابتدای کار شکایت می‌کنیم و ناراحتی می‌کنیم و نمی‌گذاریم به «إِنَّا كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ» برسد. به «قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيا» نمی‌رسد. به خطاب الهی «نادیناه أن یا ابراهیم» نمی‌رسد. چون به اینجا نمی‌رسد همان‌جا پرونده بسته می‌شود و تمام می‌شود. آن جزایی که باید باشد هم از دست می‌دهیم. هم نتیجه را از دست می‌دهیم و هم مقدمات را از دست می‌دهیم. یعنی اگر روی این مکث کردم و دارم توضیح می‌دهم برای این است که این آیه یکی از عظیم‌ترین کمالات را برای ابراهیم دارد توضیح می‌دهد و بسیاری هم خدا با سکوت گذشته است. یعنی این سکوت در بیان ابلغ است. خیلی بلیغ در بیان است. یعنی خودت در مسأله برو و ببین چقدر عظیم است. ذهن وقتی جَوَلان پیدا کند می‌تواند در جایی برود و با خودش تطبیق کند. «فَلَمَّا أَسْلَما وَ تَلَّهُ لِلْجَبِين‏»، «إِنَّ هذا لَهُوَ الْبَلاءُ الْمُبِينُ» (صافات/106) این بلاء آشکار بود. لذا این جزء اختصاصاتی است که یکبار دیگر «بلاء المبین» در قرآن آمده است. «وَ فَدَيْناهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ» (صافات/107) ما برای ابراهیم فداء دادیم به ذبح عظیم.

مراد از ذبح عظیم چیست؟
این ذبح عظیم چیست؟ در این مورد خیلی روایات هست و گفتگو شده و در بحث‌ها به آن پرداخته‌اند. بعضی گفتند: این ذبح عظیم است چون این گوسفند بزرگ بود. بعضی گفتند: این ذبح عظیم است چون از جانب خدا آمده بود. بعضی گفتند: این ذبح عظیم است چون امر الهی را داشت اطاعت می‌کرد، در مقابل آن فدا کردن اسماعیل بود، این ذبح عظیم است. همه اینها درست است. اما مطلب از اینها عظیم‌تر است. در روایات متعددی داریم وقتی این جریان پیش آمد به ابراهیم خطاب شد ابراهیم! تو خودت را بیشتر دوست داری یا نبی ختمی و گرامی اسلام؟ ابراهیم خطاب می‌کند: محبت من نسبت به ایشان اعظم از محبت نسبت به خودم است. فرزندان او نزد تو عزیزتر هستند یا فرزندان خودت؟ ابراهیم می‌گوید: فرزندان او برای من عظیم‌تر هستند. خطاب می‌شود ذبح فرزند تو به جانب اطاعت امر رب عظیم‌تر است، یا اینکه ذبح فرزند پیغمبر به دست طغات؟ ابراهیم می‌گوید: آن ذبح عظیم‌تر است. برای من دردناک‌تر است. برای من سخت‌تر و عظیم‌تر است. می‌گوید: «وَ فَدَيْناهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ» را ما ذبح فرزند پیغمبر قرار دادیم که برای تو هم سنگین‌تر باشد.

یوسف (س) وقتی داشت عبور می‌کرد، وقتی عزیز مصر شد، زلیخا را دید در کنار جاده‌ای نشسته بود، با یک وضع خیلی سختی چون دیگر دوران فلاکت زلیخا بود. پیاده شد و به زلیخا گفت: چه چیزی تو را به این روز انداخت؟ گفت: جمال تو! گفت: اگر به تو بگویم پیغمبری هست که بعد از من خواهد آمد و او جمالش بسیار از من اجمل است چه خواهی کرد؟ گفت: راست می‌گویی! گفت: از کجا فهمیدی من راست می‌گویم؟ تو که او را ندیدی. گفت: تا گفتی به دلم افتاد و دیدم هست. در روایت داریم این محبت پیغمبر که در دل زلیخا افتاد باعث شد جریان مغلوبه شود. از آنجا بود که دیگر یوسف به دنبال زلیخا افتاد و این محبت در دل زلیخا افتاد و باور کرد. اینجا ابراهیم باور دارد. لذا دارد این ذبح عظیم در آخرالزمان محقق می‌شود. ابراهیم عرض کرد تحمل این برای من خیلی سنگین‌تر است. در بعضی جاها دارد که اصرار کرد که فرزندش ذبح شود. یعنی اسماعیل فدا شود. یعنی با اصرار از خدا خواست که خدایا اسماعیل ذبح شود و قربانی شود تا آن اتفاق محقق نشود. نشان می‌دهد واقعه قائل بر این است که او اعظم است و این برایش سنگین تر بود. لذا«وَ فَدَيْناهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ» در کنار اینکه قربانی را شامل می‌شود، گوسفندی که از جانب خدا آمده، اما حقیقت این ذبح عظیم همان ذبح عظیمی می شود که امام حسین(ع) و آن جریان است. سر باید به همان صورت ذبح شود و باید این جریان بیدار کننده تاریخ بشریت باشد و از ابتدای عالم توسل به این حقیقت داشتند و لذا می‌بینید این جریان یک سرگذشت عجیبی است. رمز و راز بسیاری ذیل این هست، ما که در این رابطه قرار گرفتیم و داریم بهره می‌بریم، حواسمان باشد که محدودش نکنیم و مثل چشمه جوشانی است که اگر حد زدیم در محدود کردن این ارتباط با امام حسین(ع)، حد زدیم به چیزهای ساده این نعمت را از دست دادیم. این نعمتی بوده که حسرت انبیا به دنبالش بوده و اشک‌های انبیاء در قبال او بوده است. اگر این نگاه را داشته باشیم و آن موقع ارتباط با حضرت را باز بگذاریم و بهره‌مندی از حضرت را، این سرمایه‌های عظیمی که گنجینه الهی است که رسوا کننده ظلم است و رساننده به اوج توحید برای موحدان است، این را از دست ندهیم. در این شب که شب‌های زیارتی امام حسین(ع) است این رابطه و راه را، این نگاه را ایجاد کنیم تا بهره‌مندی بیشتری داشته باشیم.




شریعتی: در شب لیلة القدر انشاءالله خداوند ظرف وجودی ما را توسعه ببخشد که بتوانیم برکات را درک کنیم و به سمت خودمان بیاوریم. امروز از جزء بیست و دوم قرآن کریم، صفحه422 آیات 31 تا 35 سوره مبارکه احزاب را تلاوت خواهند کرد. با توجه به نکاتی که حاج آقای عابدینی گفتند و عنایت به اینکه آل ابراهیم مدیون حسین بن علی است و این شب‌ها شب زیارتی سیدالشهداء بوده است، تلاوت این آیات و ثوابش را به روح بلند امام حسین(ع) هدیه کنیم و از ثواب و برکاتش بهره‌مند شویم.

«وَ مَنْ يَقْنُتْ‏ مِنْكُنَّ لِلَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تَعْمَلْ صالِحاً نُؤْتِها أَجْرَها مَرَّتَيْنِ وَ أَعْتَدْنا لَها رِزْقاً كَرِيماً «31» يا نِساءَ النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّساءِ إِنِ اتَّقَيْتُنَّ فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلًا مَعْرُوفاً «32» وَ قَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ الْأُولى‏ وَ أَقِمْنَ الصَّلاةَ وَ آتِينَ الزَّكاةَ وَ أَطِعْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً «33» وَ اذْكُرْنَ ما يُتْلى‏ فِي بُيُوتِكُنَّ مِنْ آياتِ اللَّهِ وَ الْحِكْمَةِ إِنَّ اللَّهَ كانَ لَطِيفاً خَبِيراً «34» إِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَ الْمُسْلِماتِ وَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ الْقانِتِينَ وَ الْقانِتاتِ وَ الصَّادِقِينَ وَ الصَّادِقاتِ وَ الصَّابِرِينَ وَ الصَّابِراتِ وَ الْخاشِعِينَ وَ الْخاشِعاتِ وَ الْمُتَصَدِّقِينَ وَ الْمُتَصَدِّقاتِ وَ الصَّائِمِينَ وَ الصَّائِماتِ وَ الْحافِظِينَ فُرُوجَهُمْ وَ الْحافِظاتِ وَ الذَّاكِرِينَ اللَّهَ كَثِيراً وَ الذَّاكِراتِ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظِيماً «35»

ترجمه: و هر كس از شما نيز كه در برابر خدا و رسولش فروتنى كند و عمل صالح انجام دهد، پاداش او را دو بار خواهيم داد و برايش روزى كريمانه و پر ارزشى فراهم كرده‏ايم. اى همسران پيامبر! شما مثل يكى از زنان (عادّى) نيستيد. اگر تقوا پيشه‏ايد پس به نرمى و كرشمه سخن نگوييد تا (مبادا) آن كه در دلش بيمارى است طمعى پيدا كند، و نيكو و شايسته سخن بگوييد. و در خانه‏هاى خود قرار گيريد و همچون دوران جاهليّتِ نخستين، با خودآرايى ظاهر نشويد (و زينت‏هاى خود را آشكار نكنيد)، و نماز را بر پا داريد و زكات بدهيد، و از خدا و رسولش اطاعت كنيد؛ همانا خداوند اراده كرده است كه پليدى (گناه) را از شما اهل بيت (پيامبر) دور كند و كاملًا شما را پاك سازد. و آنچه كه از آيات خدا و حكمت در خانه‏هايتان تلاوت مى‏شود ياد كنيد؛ همانا خداوند (نسبت به شما) داراى لطف و (از كارهاى شما) آگاه است. همانا مردان مسلمان و زنان مسلمان، و مردان با ايمان و زنان با ايمان، و مردان مطيع خدا و زنان مطيع خدا، و مردان راستگو و زنان راستگو، و مردان شكيبا و زنان شكيبا، و مردان فروتن و زنان فروتن، و مردان انفاق‏گر و زنان انفاق‏گر، و مردان روزه دار و زنان روزه دار، و مردان پاكدامن و زنان پاكدامن، و مردانى كه خدا را بسيار ياد مى‏كنند و زنانى كه بسيار به ياد خدا هستند، خداوند براى (همه‏ى) آنان آمرزش و پاداشى گرانقدر وبزرگ آماده كرده است.

شریعتی: لب تشنگی از حرمت و حرمان دو مقام است *** یک ظهر محرم نشود این رمضان‌ها
انشاءالله بهترین‌ها نصیب شما شود. دوستان زحمت کشیدند سخنرانی حاج آقای میرباقری، حاج آقای انصاریان، آقای دکتر رفیعی، جناب حاج آقای پناهیان عزیز را در شب احیاء و شب‌های قدر در کانال ما قرار دادند و شما می‌توانید استفاده کنید و انشاءالله بهره‌مند شوید. اشاره قرآنی را بفرمایید.
حاج آقای عابدینی: بسم الله الرحمن الرحیم، آیه اول و دوم سوره احزاب به همسران پیغمبر خطاب می‌کند که شما دیگر وقتی همسر پیغمبر قرار گرفتید، وظیفه و تکلیف شما دیگر مثل سابق نیست و این خطاب به نگاهی است که امروز مسئولین ما دارند. یعنی وابستگان به مسئولین در مرتبه دید مردم قرار می‌گیرند. تعبیر قرآن این است که «يا نِساءَ النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّساءِ» با اینکه شما هم زن هستید مثل زن‌های دیگر، اما چون منتسب به پیغمبر هستید، نگاه مردم به شما طور دیگری است. اگر شما حواستان جمع نباشد اجر    ی که قرب الی الله در آنجایی که عمل صالح بکنید بالاتر است، چون مردم دارند نگاه می‌کنند و یاد می‌گیرند. اگر ضایع کنید جزا و عقابی که می‌برید بالاتر از دیگران است چون به واسطه شما دیگران هم دارند به همین ضلالت می‌افتند. این نگاه چقدر وظیفه مسئولین را نسبت به خانواده سخت‌تر می‌کند. حواسشان به اینها چقدر باشد. نه رها باشند. مردم نگاهشان به این است که این وزیر نظامی اسلامی است. این وکیل نظام اسلامی است، مدیر نظام اسلامی است. به همان نسبتی که تحت شعاع مدیریت و ریاست قرار می‌گیرد مردم به خانواده‌های اینها نگاه می‌کنند و الگوسازی است. لذا خدا یک کاری کرده که اینجا یک کانالی باشد برای اینکه این وجود توسعه پیدا کند و هدایت شود. اما اگر کسی نتوانست این را درست استفاده کند، باعث شد عده‌ای از نظام اسلامی بریده شوند و تمامش به عهده اینها هست.
من یک نکته دقیقی را فقط اشاره کنم و بگذریم. امام خمینی (ره) می‌فرماید: اینکه ابراهیم ایثار کرد که حاضر شد به راحتی بخاطر اطاعت فرمان الهی فرزند را ذبح کند و اسماعیل ایستاد و با رضای تام حاضر شد سر بریده شود، این دو برای اوج مقام ابراهیم و اسماعیل نیست. فکر نکنید این واقعه تنها این را بیان می‌کند. مسأله ایثار نیست. ابراهیم خودی نمی‌بیند که ایثاری کرده باشد. اسماعیل خودی نمی‌بیند که ایثار کرده باشد. ایثار این است که من هستم، تو هستی و عمل من برای تو و ایثار. این در نظر بزرگان اهل معرفت و اولیای خدا شرک است. در عین حال که در نظر ما کمال بزرگی است، ایثار بزرگی است، برای ما این هم شرک است. چون همین را هم نمی‌بیند که دارد یک کار بزرگی می‌کند. اینها مطیع امر رب می‌شوند و اینها مخلصین هستند. بعد آنجا می‌فرماید که عید برای ما یک نتیجه دارد که به یک ایثار و کمالی رسیدیم. عید برای مثل ابراهیم و اسماعیل یک نتیجه دیگری دارد.
شریعتی: امشب حتماً مریض‌ها و همه کسانی که التماس دعای ویژه گفتند را دعا کنید. دعا بفرمایید و آمین بگوییم.
حاج آقای عابدینی: انشاءالله همه ما امشب به وظایف لیلة القدر موفق شویم. به صدقه دادن، نماز خواندن و قرآن خواندن و اعمال خیر. بهترین اعمال و جزایی که خدا برای صالحین و شب زنده داران قرار داده است برای ما هم قرار بدهد، انشاءالله.
شریعتی: بهترین‌ها نصیب شما شود. قدر امشب را بدانیم. نفحه دیگر بیامد هوش باش!
پاسخ


موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  تاریخ ولادت امام هادی علیه السلام moaven 0 338 31-03-2017, 02:46 AM
آخرین ارسال: moaven

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان